میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
سوربن(میاندرود):یک حشره ای بود ( بنام کفشدوزک ) که متاسفانه مانند بسیاری از جانداران این سالها دیگر دیده نمیشوند و کیمیا شده اند؛ ما باو میگفتیم " قرمز به وو یا قرمز بئوو " درست باندازه یک نخود متوسط توپی شکل که دو بال سخت قرمز داشت که روی آن خال های سیاه دانه دانه داشت. خیلی زیبا و خوش ترکیب هم هست. اسم علمی اش را نمیدانم ( که خوشبختانه یکی از کاربران محترم ما بنام علی آقا نام آنرا برای ما ارسال داشتند - بنام کفشدوزک -  که عین نظر ایشان در زیر تصویر قرار دارد) اما خواستم یک خاطره را بگویم که ما اغلب بچه های روستا آنها را میگرفتیم و روی نوک انگشتان دست آزادش میگذاشتیم مدتی می چرخید تا یک جهت را انتخاب میکرد بعد روپوش قرمز رنگش را باز میکرد پرهای توری سیاهش نمایان میشد و بسمتی پرواز میکرد.
نکته این بود که بعضی از بزرگترها ( یک نفر یادم هست خانم حاجیه سید فاطمه همسر آقای رحمت احمدیان ) بما میگفتند که این حشره میتواند مکان و محل نامزد شما را مشخص کند یعنی بهمان سمتی که پرواز میکرد می فهمیدیم که محل نامزدمان کدام طرفه ! منتها از قبل از پرواز باید از وی میخواستیم که مسیر خانه نامزد ما را نشانمان بدهد و جمله درخواستی ما این بود : " مه نمزه کام وری دره = نامزد من کدام طرفه " حال هر طرف که قرمز بئوو پرواز میکرد مسیر خانه نامزد ما بود ! این هم یک عکس از این پیشگوی زیبا ( محمود زارع فروردین 91 ) :


نظر یکی از کاربران محترم را در خصوص نام این حشره و دلیل عمده خال های آن را عینا در زیر قرار میدهیم : شنبه 19 فروردین 91 10:13
علی ( آقا ) : این جشره مفید کفشدوزک است که هفت خال آن برای دفع بعضی آفات مرکبات بی اندازه مفید است .
پاسخ شما : سلام ممنون علی آقای گل تشکر از نظر و اطلاع بجایت . عین این نظر را در ادامه همین مطلب قرار خواهیم داد




نوع مطلب : مطالب عمومی، اشخاص روستا، خاطرات، 
برچسب ها : حشره، حشرات، خاطره، خاطرات، پیشگویی، پیشگو، نامزد، همسر، کفشدوزک،
لینک های مرتبط :

سوربن(میاندرود):نمیدانم شما هم میدانید یا خیر ؟ اینکه بو از جمله چیزهایی است که ماندگاری بالایی را در ذخیره ذهنی آدمیزاده داشته و دارد. با بالا رفتن سن بسیاری از خاطرات از حافظه ها محو میشود مگر آنکه تداعی شود تا خاطره ای بیاد بیاید ولی در بین موضوعات مختلف ( بو ) اثر ماندگاری بسیار بالایی را در ذخیره حافظه بشری دارد.
قصدم در اینجا تبیین و تشریح چنین مکانیسمی در انسان نیست ولی مدتی قبل یکی از اقوام تعدادی نان دست پخت ( تندیری یا همان تنوری ) بمنزل ما آورده که ناخودآگاه بوی نان مرا بیاد مجمرهای پر از نان مادر شهربانو شفاهی که لااقل هفته ای دو بار می پخت انداخت . نانی که ما با اشتیاق خوردنش سریعا تنور را آتش و آماده کرده و مادر نان می پخت.
هیزم تنور نیز غالبا از بوته های پنبه بود که بعد از برداشت پنبه زار اطراف روستا ما با سختی آنها را جمع و بحیاط خانه منتقل میکردیم . گاهی روزهای متمادی برای کندن این بوته ها می رفتیم تا مقادیر زیادی چوب جمع کرده و برای حمل آن مادر و یا پدر بکمک می آمدند . این اواخر هم بوسیله تیلر و ... بوته ها حمل و در جایی در پشت حیاط خانه انبار میکردیم تا بخصوص در زمستان و فصول دیگر هیزم آتش تنور کم نیاید . زجر دائمی ما بخصوص من و برادرم پرویز همین تامین چوب هیزم تنور بود .



ادامه مطلب .....


نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : تنور، تندیر، نان، بو، سوربن، شهربانو شفاهی، مادر، خاطره، کنجد، کنجی، کشتاک، مجمر، نانساز، خمیر، آتش،
لینک های مرتبط : زندگی در روستا، بچه ها در روستا، تصویری از روستای تیلک ( شهرستان ساری )،

سوربن(میاندرود):با دیدن این تصویر یک موضوع مسلم برای بسیاری تداعی میشود ( مرغ اول بوده یا تخم مرغ ) مساله این است !!!





نوع مطلب : مطالب عمومی، 
برچسب ها : مرغ، تخم مرغ، فلسفه، تداعی، خاطره، معانی،
لینک های مرتبط :

سوربن ( میاندرود) :و باز هم خاطراتی از سوربن که از فرط بی سروپایی ؟!!! گاهی کفش نداشتیم و ما اکثرا تا تقریبا کلاس اول دبیرستان ( کلاس 10 سابق ) تازه کفش کتانی خریده بودیم و تنها کفش خوب لاستیکی آج دار برای فوتبال بود و اسم خاصی هم داشت که یادم نیست ولی کفشهای پاره پوره را می پوشیدیم و گاهی پا به پا و لنگه به لنگه ...


حسود نیستیم خدایی ولی گاهی نون هم نداشتیم تا بخوریم .. از گندمهای سوخته زمین شاهپور محمودرضا پهلوی خوشه جمع میکردیم و می تکاندیم و گاهی نانی که در تنور خودساخته مادر شهربانو می پخت و بوی آن مست و گیجمان میکرد ( بابا این بو عجیب در ذخیره خاطره آدمی طولانی مدت باقی میماند مثل بوی پیراهن بابا که از فرط کار گاهی عرق میکرد ) اما داخل مجمر و یک سفره سفید کرباس راه راه دورش پیچیده تا لااقل سه تا چهار روزی از هجوم ما که 4 برادر و سه خواهر بودیم در امان بماند....


ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : سوربن، نان، علف، دتر، خاطره، جعفری قورمه، سینی، ماهی، چکاب، دریا، مازندران، پنو، پسو، هدایت، تلاجی، کپور،
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic