میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمود زارع
ساری, گاهنوشته های محمود زارع:تا چند سال پیش در سوربن و احتمالا همین حالا در بعضی از نقاط روستایی بخصوص در مناطق دوردست تر کوهستانی زنان نان گرم و تازه را از طریق تنورهای خودساخته دستی ( بزبان محلی تندیر نامیده میشود ) که نمونه ای از نحوه ساخت آنرا در تصویر دوم می بینید پخت میکردند. بوی خاص نان گرم و تازه آنهاییکه تجربه دیدن و یا پخت آنرا دارند هنوز بمشام میرسد بخصوص نانهای کوچکی که ماها در کنار سفره خمیر مادر بنام ( کشتاگ ) آماده و با نقش زدن روی آن بهمراه مادر در سر این تنورها می پختیم . ولی این کار هم احتمالا دیگر تبدیل شده به آرزویی برای نسل جدید که شاید نتوانند چنین صحنه هایی را ببینند الا ...! ما ها هم برای آنکه هیزم سوخت آنرا تدارک کنیم و در گوشه ای از حیاط برای زمستان جمع آوری کنیم عذاب الیم ی داشتیم در کندن ساقه های گیاه پنبه در پنبه زارهای محل واقعا عذاب الیمی بود بخصوص برای ما فقراء ( محمود زارع بهار 93 )

تنور یا تندیر


ادامه مطلب .....


نوع مطلب : عکسهای روستا، مطالب عمومی، 
برچسب ها : تنور، تندیر، نان گرم، روستا،
لینک های مرتبط :

سوربن(میاندرود):نمیدانم شما هم میدانید یا خیر ؟ اینکه بو از جمله چیزهایی است که ماندگاری بالایی را در ذخیره ذهنی آدمیزاده داشته و دارد. با بالا رفتن سن بسیاری از خاطرات از حافظه ها محو میشود مگر آنکه تداعی شود تا خاطره ای بیاد بیاید ولی در بین موضوعات مختلف ( بو ) اثر ماندگاری بسیار بالایی را در ذخیره حافظه بشری دارد.
قصدم در اینجا تبیین و تشریح چنین مکانیسمی در انسان نیست ولی مدتی قبل یکی از اقوام تعدادی نان دست پخت ( تندیری یا همان تنوری ) بمنزل ما آورده که ناخودآگاه بوی نان مرا بیاد مجمرهای پر از نان مادر شهربانو شفاهی که لااقل هفته ای دو بار می پخت انداخت . نانی که ما با اشتیاق خوردنش سریعا تنور را آتش و آماده کرده و مادر نان می پخت.
هیزم تنور نیز غالبا از بوته های پنبه بود که بعد از برداشت پنبه زار اطراف روستا ما با سختی آنها را جمع و بحیاط خانه منتقل میکردیم . گاهی روزهای متمادی برای کندن این بوته ها می رفتیم تا مقادیر زیادی چوب جمع کرده و برای حمل آن مادر و یا پدر بکمک می آمدند . این اواخر هم بوسیله تیلر و ... بوته ها حمل و در جایی در پشت حیاط خانه انبار میکردیم تا بخصوص در زمستان و فصول دیگر هیزم آتش تنور کم نیاید . زجر دائمی ما بخصوص من و برادرم پرویز همین تامین چوب هیزم تنور بود .



ادامه مطلب .....


نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : تنور، تندیر، نان، بو، سوربن، شهربانو شفاهی، مادر، خاطره، کنجد، کنجی، کشتاک، مجمر، نانساز، خمیر، آتش،
لینک های مرتبط : زندگی در روستا، بچه ها در روستا، تصویری از روستای تیلک ( شهرستان ساری )،



درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic