تبلیغات
میاندرود , روستای سوربن - مطالب خاطرات
میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
جمعه 25 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محمود زارع
دو خواهر از نسل اصیل که خدا کند بهمراه رفتنشان فرهنگ بسیار انسانی و دوستانه آنها هم نرود ...

روستای سوربن (مرحوم ام لیلا و بانو شهربانو شفاهی)
.






نوع مطلب : اهالی(مشخصات)، عکسهای روستا، مطالب عمومی، اشخاص روستا، خاطرات، 
برچسب ها : تجن لته، ام لیلا، شهربانو شفاهی،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 8 بهمن 1393 :: نویسنده : محمود زارع
دیروز غروب ساعت حدود هفت و نیم پسرم آقا سروش بهمراه مادرش و پدربزرگ و مادربزرگ خویش بقصد زیارت کربلای معلی و عتبات عالیات در کشور عراق و سوریه راهی سفر شده است . من تنها نیم ساعت فرصت داشتم تا چند نکته را متذکر ایشان شوم که آنها را نوشته و خواستم که بعد از جابجا شدن در داخل خودرو در فرصت مناسب آنرا مطالعه نماید بی مناسبت ندیدم که این توصیه نامه را که بدون حتی یکبار بازنگری و با عجله تهیه شده بود فعلا بعنوان خاطرات زندگی در این بخش قرار دهم باشد تا انشاء الله خداوند قبول فرماید و راضی باشد .
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین و سلام بر شیرمرد وفادار صحنه ایثار و مروت حضرت ابوالفضل العباس صلوات الله علیه
پسر عزیزم کربلایی سروش زارع
کلام نخست در ( معرفت ) قدر و موقعیت شناسی: بسیار خوشبختی و سعادتمندی برای من میباشد که نمردم و با چشم خویش می بینم که تنها پسرم در عنفوان جوانی در اولین سفر آفاقی بزرگ و طولانی خویش , بقصد زیارت و دیدار با آقاترین آقایان جهان هستی و شریفترین موجودات خداوندی گل سرسبد آفرینش الهی یعنی خامس آل عبا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و اعوان و انصار شریف و شهیدش , راهی دیار کربلای معلی میشود.



ادامه مطلب .....


نوع مطلب : مطالب عمومی، آثار محمود زارع ، خاطرات، 
برچسب ها : سروش، سروش زارع، کربلا، نجف، سوریه، زیارت، دعا،
لینک های مرتبط : نشستی با استاد اسحاقی+ دانلود اثری از وی بنام زمستان،

تعداد بازدید از این مطلب:
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گــــرد در و بــام دوســت پـــــرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بر بندند
الّا در دوست را که شب باز کنند

شب - ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... چند وقتست که سر بسوی آسمان نکردی و باغ سماوات را بتفرج دیده بصیرت بتماشا ننشستی ؟! ... چرا چنین توفیقی از تو سلب شده است ؟! ... چرا همانند چارپایان پوزه در خاک همی سائی و نای آن نداری که از جاذبه زمین بکنی و سودای سربالا پیدا کنی ؟! ... چه کرده ای با خود ؟!!

 « شب را با روز، مباحثه افتاد! روز سر کشید و گفت:
من از تو برترم! بهر زیارت احبابم، و عمارت اسبابم، نفقه ی زن و فرزندم، صدقه ی خویش و پیوندم، هنگام زراعتم، بازار بضاعتم، سفره ی من نور است، و ظلمت از من دور، خوان من، آسیاب است، قرص گرم من، آفتاب.
ای شب! تو رعیّتی، و من پادشاهم، تو ستاره ای، و من ماهم. ای شب! بلال حبشی کجا و سفیدرویان رومی کجا؟!

شب گفت: ای روز! بیش از این، دعوی کسی منما، تو را حریفان روز پرستیز، مرا سرمستان مکیده ی الستند، تو را غافلان دیر خبرند و مرا عاشقان اشک ریز؛ مشتری، تکمه ی کلاه من است، و مرّیخ، دربان من، ستاره ی زهره، با من است، و فلک، ایوان من.
ای روز! اگر تو را اشعه ی آفتاب، لباس شوشتری است، مرا نیز در بناگوش، دُرّ شاهوار مشتری است.
ای روز! اگر تو را به تفاخر بزرگواری میل است، مرا شهرت خطاب مستطاب «قم اللیل» است.
اصل جمله ی سعادت ها و رواج جمله ی عبادت ها در شب خیزی و اشک ریزی است.
شب خیزی کار مردان است، و اشک ریزی، شعار سالکان و خردمندان.»

روز گفت: ای شب! مرا صورتی چون ماه است، و تو را دلی سیاه. شب گفت: ای روز! اگر من سیاهم، باکی نیست؛ جامه ی کعبه سیاه است؛ حجرالاسود سیاه است؛ مداد العلماء افضل من دماء شهداء – که زینت ادباست – سیاه است؛ اطلس که زینت خطباست، سیاه است؛ سنگ محک که عزّت صرّافان است سیاه است؛ نرگس چشم که غارتگر سرمستان است، سیاه است؛ هلیله که دوای دردمندان است، سیاه است؛ زلف و ابرو که دل می رباید، سیاه است؛
ای روز! به خود آی، و بیش از این خود مستای. وای بر کسی که روز، سرمست سرور است، و سحر در خواب غرور! نمی داند که فردا از اصحاب قبور است، و عمر را به غفلت می گذراند! *

... کوچکتر که بودم سر بهوایی ام بیشتر بود ؛ در حیاط منزل بالای نپار ( نفار**) بچیدن ستاره های باغ سموات مشغول میشدم !

برای ستاره ها شناسنامه ای شفاهی ساخته بودم ؛ نام پرنورترینش را محمود گذاشته و هماره در هر شب خط سیرش را می پاییدم ... شب غم و تنهایی دوران کودکی ام شبی بود که ابرهای شوربختی در آسمان جولان میدادند و ستاره ام را گم میکردم و ... آنقدر مشتاق چشمکش میشدم که با حرکت موج وار دستهای کوچولو سعی میکردم تا این ابرهای فراق را کنار بزنم بلکه تا روی ماه ستاره محمود را می دیدم ! ...

گاه با برادرم بر سر مالکیت ستاره های منیر , دعوی جدی ام در میگرفت ...
استدلال در پی استدلال که ؛ ...
من بزرگترم ! ... اول من آنرا دیدم و هر که اول دید ... که امان از اول ها ... ؛ که ؛
عشق اول کی ز دل بیرون شود ؟!! ...


ادامه مطلب .....


نوع مطلب : آثار محمود زارع ، خاطرات، 
برچسب ها : پرویز، محمود، شب، نیایش، سکوت، خواجه عبدالله انصاری،
لینک های مرتبط : خاطرات شخصی (72)،

پدر عزیزم سلام
آیا دوست دارید حرف های گل زندگیتان را بشنوید ؟ همان گلی را که مثل باغبان دلسوز برای او زحمت می کشید .
پدر مهربانم ! خواستم هدیه ای به شما بدهم , فکر کردم چه هدیه ای مناسب مقام و منزلت شماست ؛ دیدم بهترین هدیه , عمل به دستورات خداوند و پیشوایان دین است و می تواند بهترین چراغ هدایت زندگیمان باشد.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
ای پدر عزیزم ! من دختر شما هستم و رحمتی از طرف خداوند , چون پیشوایان دینمان فرموده اند : « دختر رحمت است و پسر نعمت » .
پدر بزرگوارم ! گل وجودم ؛ باغبانی شما همیشه پرطراوت و شاداب می ماند. و اگر شما در نگهداری من کوتاهی کنید خیلی زود با اذیت و آزار نااهلان پژمرده میشوید . خداوند نگهداری و آموزش معارف دینی که باعث نشاط و پاکی من می شود را به عهده شما قرار داده است. امیدوارم در این وظیفه ی الهی پیروز و سربلند باشید.

پدر عزیزم ! دوست دارم با تلاش و کوشش که در دنیا برایم انجام می دهی در آخرت هم با شما باشم؛ پس بهتر است در مسائل دینی به من کمک کنی تا زندگی بهتری داشته باشم.

یکی از حکام دینی من حجاب است و خداوند همه خیر و خوبی را در آن قرار داده است امیدوارم چشم های آلوده را از من دور کند تا در امنیت و پاکی بمانم و بهترین راهها آن است که گوهر وجودم را در چادر حجاب و حیاء قرار دهم و آن چنان که خداوند دستور داده از خودم محافظت کنم .

امیدوارم همیشه مایه ی آبرو و عزت تو باشم.
پدر عزیزم امروز روز ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر است لطفا در این روز من و زهرا را همراهی فرمایید
شهربانو زارع


ادامه مطلب .....


نوع مطلب : اهالی(مشخصات)، پیام سوربنی ها، اشخاص روستا، خاطرات، 
برچسب ها : شهربانو زارع، پرویز زارع، دختر، نامه، حجاب،
لینک های مرتبط : شهربانو کوچولوی شیرین زبان و زیرک،

یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمود زارع
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:من اولین بار یادم می آید که در روستای همجوار ما - روستای برارده - حمام خزانه ای رفته بودم. یک حمامی تا اوایل انقلاب داشت که در شیب تپه روستا پشت حیاط عمو میرزااحمد داشت که ما هفته ای یکبار میرفتم حمام و معمولا هم نهار خانه عمو میماندیم.
نمونه حمام خزانه ای در مازندران

حالا بگذریم که تا اواخر دوران ابتدایی مادر ما را بزور بحمام زنانه میبرد که این هم بجای خودش دردسر بزرگی برای من بود با همان سنی کوچکی که داشتم و می فهمیدم که دیگر نباید بحمام زنانه بروم . تک و توکی از زنهای غریبه بمادر اعتراض میکردن که این پسره دیگه گنده شده و میفهمه و ... منم واقعا رنج و عذابی داشتم ولی اجبار مادر دیگر نمیشد مجبور بودیم. بعدها بعدازظهرها همراه بابا میرفتیم حمام که دیگر از دست مادر راحت شدیم.

ساعات حمام هم باین صورت تقسیم شده بود که صبحها تا ظهر مخصوص خانمها بود و بعدازظهرها مخصوص مردها. بگذریم. غرض من شکل و هیات ساخت و نمای اغلب این حمامها بود که بخصوص در مناطق کوهستانی زیرزمینی و با اشکال طاقی شکل مدور و بسیار زیبا بود. داخل یک خزانه بزرگتر داشت و اغلب یک خزانه کوچک که برای شست و شوی قبل از غسل تدارک شده بود. ولی این بناها هم دیگر اثری از آن پیدا نمیشود و من این سالها ندیده و یا نشنیدم که این حمامها جایی هنوز روبراه باشه . این هم نمونه ای از تصویر یکی از همان بناها ... ( محمود زارع . بهار 93 )




نوع مطلب : عکسهای روستا، اماکن سوربن، خاطرات، 
برچسب ها : حمام، گرمابه، خزانه، حمام خزانه ای، برارده،
لینک های مرتبط : نان گرم محلی،

یکشنبه 20 فروردین 1391 :: نویسنده : محمود زارع
سوربن(میاندرود):تصاویری را از سایت خبرگزاری مهر از حَمّام یا گرمابه مکانی عمومی دیدم که نوشته بود برای شستشوی تن و سر و صورت است. ایرانیان نخستین قوم در جهان هستند که به ساخت گرمابه های عمومی پرداختند اما امروزه با پیشرفت تکنولوژی و ساخت و سازهای مدرن گرمابه های عمومی از رونق افتاده است.
در روستای سوربن نیز در اوایل انقلاب از طریق جهاد سازندگی گرمابه ای احداث گردید که در آن از خودیاری مردمی ( نقدی و جنسی ) + همکاری بخشداری آنموقع که احتمالا آقای بردیده بخشدار مرکزی ساری بودند از طریق شورای اسلامی روستا که بترتیب 1- مرحوم احمد زارع 2- آقای قربانعلی قاسمیان 3- آقای ابراهیم قاسمیان 4- آقای محمدجان قاسمیان و احتمالا آقای حاج حمید دوستدار بعنوان عامل پیگیری ساخته شد .
البته شاید دقیق نام اعضای شورا را ننوشته باشم اما گرچه شورا یا انجمن اسلامی معمولا عهده دار اقدامات عمرانی و فرهنگی روستا بودند ولی قاطبه مردم بخصوص افراد مشخصی در اقدامات عمرانی محل پیشقدم میشدند افرادی مانند آقای حاج محمدتقی قاسمیان که در روستا به شیخ محمدتقی بدلیل مذهبی بودن و داشتن سواد مکتب خانه ای مشهور بوده و هستند و دیگر اشخاص از سه طایفه اصلی کلکناری ها - قاسمیانها و پایین منزلی ها .


ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : حمام، گرمابه، عمومی، سوربن، مرحوم احمد زارع، قاسمیان، دوستدار، زارع،
لینک های مرتبط : تنور مازنی ( تندیر ) و بوی نان تازه، تصویری از روستای تیلک ( شهرستان ساری )، حسینیه در حال ساخت روستای سوربن، مدرسه ( دبستان ) روستای سوربن، خانه بهداشت روستای سوربن، نمایی از ساختمانها و بناهای روستای سوربن،

یکشنبه 10 دی 1391 :: نویسنده : محمود زارع
سوربن(میاندرود):بدلیل درخواست آقای حاج قاسمیان از طریق پیامی که ارسال داشتند مطلب مربوط به خاطره از مرحوم مغفور فرضعلی قاسمیان برداشته میشود یاعلی . محمود زارع 12 فروردین

گیاه نرگس از خانواده نرگسیان (Amaryllidaceae ) و تیره Narcissus می باشد» نرگس گیاهی دائمی و پیازدار می باشد . پیازهای آن درشت و دارای ورقه های فلسی یا مطبق است . به عبارت دیگر پیاز آن می تواند چندین سال متوالی گل دهد و گل آن همه ساله درشت تر گردد. گلهای نرگس به رنگ سفید ، زرد ، نارنجی ، کم پر و پُر پر هستند . برگهای این گیاه از بن ریشه بصورت صاف یا شیاردار بیرون می آیند و در طول ساقه قرار میگیرند.نرگس‌ها به اندازه‌های مختلف یافت می‌شوند از گلهای 5 اینچی روی ساقه‌‌های 2 فوتی گرفته تا گلهای 5/0 اینچی روی ساقه 2 اینچی.
نرگس‌ها شاید آسانترین و مطمئن‌ترین پرورش از میان خانواده تمام گلها هستند و برای افراد مبتدی در باغبانی ایده‌ آل است. پیاز و برگها حاوی کریستالهای سمی هستند که فقط حشرات اصلی می‌توانند بدون آسیب رساندن به آن از آن مصرف کنند هر چند ممکن است جانوران آنها را از زیر خاک بیرون بیاورند.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع (مرحوم فرضعلی قاسمیان و گل نرگس)



ادامه مطلب .....


نوع مطلب : روئیدنی های منطقه، اهالی(مشخصات)، درگذشتگان روستا، مطالب عمومی، اشخاص روستا، خاطرات، 
برچسب ها : گل، گیاه، گل نرگس،
لینک های مرتبط :

سوربن(میاندرود):یک حشره ای بود ( بنام کفشدوزک ) که متاسفانه مانند بسیاری از جانداران این سالها دیگر دیده نمیشوند و کیمیا شده اند؛ ما باو میگفتیم " قرمز به وو یا قرمز بئوو " درست باندازه یک نخود متوسط توپی شکل که دو بال سخت قرمز داشت که روی آن خال های سیاه دانه دانه داشت. خیلی زیبا و خوش ترکیب هم هست. اسم علمی اش را نمیدانم ( که خوشبختانه یکی از کاربران محترم ما بنام علی آقا نام آنرا برای ما ارسال داشتند - بنام کفشدوزک -  که عین نظر ایشان در زیر تصویر قرار دارد) اما خواستم یک خاطره را بگویم که ما اغلب بچه های روستا آنها را میگرفتیم و روی نوک انگشتان دست آزادش میگذاشتیم مدتی می چرخید تا یک جهت را انتخاب میکرد بعد روپوش قرمز رنگش را باز میکرد پرهای توری سیاهش نمایان میشد و بسمتی پرواز میکرد.
نکته این بود که بعضی از بزرگترها ( یک نفر یادم هست خانم حاجیه سید فاطمه همسر آقای رحمت احمدیان ) بما میگفتند که این حشره میتواند مکان و محل نامزد شما را مشخص کند یعنی بهمان سمتی که پرواز میکرد می فهمیدیم که محل نامزدمان کدام طرفه ! منتها از قبل از پرواز باید از وی میخواستیم که مسیر خانه نامزد ما را نشانمان بدهد و جمله درخواستی ما این بود : " مه نمزه کام وری دره = نامزد من کدام طرفه " حال هر طرف که قرمز بئوو پرواز میکرد مسیر خانه نامزد ما بود ! این هم یک عکس از این پیشگوی زیبا ( محمود زارع فروردین 91 ) :


نظر یکی از کاربران محترم را در خصوص نام این حشره و دلیل عمده خال های آن را عینا در زیر قرار میدهیم : شنبه 19 فروردین 91 10:13
علی ( آقا ) : این جشره مفید کفشدوزک است که هفت خال آن برای دفع بعضی آفات مرکبات بی اندازه مفید است .
پاسخ شما : سلام ممنون علی آقای گل تشکر از نظر و اطلاع بجایت . عین این نظر را در ادامه همین مطلب قرار خواهیم داد




نوع مطلب : مطالب عمومی، اشخاص روستا، خاطرات، 
برچسب ها : حشره، حشرات، خاطره، خاطرات، پیشگویی، پیشگو، نامزد، همسر، کفشدوزک،
لینک های مرتبط :

سوربن(میاندرود):نمیدانم شما هم میدانید یا خیر ؟ اینکه بو از جمله چیزهایی است که ماندگاری بالایی را در ذخیره ذهنی آدمیزاده داشته و دارد. با بالا رفتن سن بسیاری از خاطرات از حافظه ها محو میشود مگر آنکه تداعی شود تا خاطره ای بیاد بیاید ولی در بین موضوعات مختلف ( بو ) اثر ماندگاری بسیار بالایی را در ذخیره حافظه بشری دارد.
قصدم در اینجا تبیین و تشریح چنین مکانیسمی در انسان نیست ولی مدتی قبل یکی از اقوام تعدادی نان دست پخت ( تندیری یا همان تنوری ) بمنزل ما آورده که ناخودآگاه بوی نان مرا بیاد مجمرهای پر از نان مادر شهربانو شفاهی که لااقل هفته ای دو بار می پخت انداخت . نانی که ما با اشتیاق خوردنش سریعا تنور را آتش و آماده کرده و مادر نان می پخت.
هیزم تنور نیز غالبا از بوته های پنبه بود که بعد از برداشت پنبه زار اطراف روستا ما با سختی آنها را جمع و بحیاط خانه منتقل میکردیم . گاهی روزهای متمادی برای کندن این بوته ها می رفتیم تا مقادیر زیادی چوب جمع کرده و برای حمل آن مادر و یا پدر بکمک می آمدند . این اواخر هم بوسیله تیلر و ... بوته ها حمل و در جایی در پشت حیاط خانه انبار میکردیم تا بخصوص در زمستان و فصول دیگر هیزم آتش تنور کم نیاید . زجر دائمی ما بخصوص من و برادرم پرویز همین تامین چوب هیزم تنور بود .



ادامه مطلب .....


نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : تنور، تندیر، نان، بو، سوربن، شهربانو شفاهی، مادر، خاطره، کنجد، کنجی، کشتاک، مجمر، نانساز، خمیر، آتش،
لینک های مرتبط : زندگی در روستا، بچه ها در روستا، تصویری از روستای تیلک ( شهرستان ساری )،

جمعه 26 اسفند 1390 :: نویسنده : محمود زارع
سوربن(میاندرود) بنقل از وبلاگ عکس شاهدژ؛ثبت زندگی کردن کودکان در روستاها همیشه برام یه آرزو بود تا بتوانم به جائی برسم که آنچرا که با چشم میبینم را بدون هیچگونه تغییراتی به بهترین نهوبه ثبت برسونم تا شاید مقدار ناچیزی از سختی ها و سادگی آنها را به دیگران انتقال دهم



ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب عمومی، عکسهای روستا، آبادی های منطقه، خاطرات، 
برچسب ها : بچه ها، بچه های روستا، روستا، روستایی، ییلاق، کوهستان، بچه ییلاقی، بچه پشت کوهی،
لینک های مرتبط : دتر مشمل ناز ( عین گل زیبای وحشی صحرایی )، میرزاحمد احمدی,مرحوم نجفی و قاسم زارع و ( کدام روستا ؟!)،

پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمود زارع
ساری(میاندرود):مازندران ؛  ......................................................................................
     سرزمین نیاکان من!
      هماره آباء و اجدادمان را
                  در دامان سبزت

                     پروراندی به مهر!
                و اینک ، آرام و خاموش،
                      در گاهواره آسایشت!
                           آرامیده اند به سکوت!!!
                                 پهندشت پر مهر سبز !
                                   همه عطایای خداوندیت را
                                                 چه ساده و بزرگوار
                                                     بی هیچ خستی
در سفره پر برکت نهادی و در محضر مهمانان... نهادی ، و چه خوش میزبانی بودی!
     ای جلوه گاه کرامت خدا! ای سر سبز سربلند! ای سرزمین پرتحرک و بانشاط...
        آیا هیچ میدانستی که(... آنروز که کریمانه تمام ذخائرت را با اخلاص تمام عرضه میکردی...)
         آیا هیچ میدانستی که... این مهمانان را چه نسبتی است با پاسداشت و چه رابطه ای است با حراست از داشته ها...
         تو ناآرام و پرنشاط ، هماره در رویش بودی و معجزه میکردی ،
         تو آیت بزرگ خداوندی ... رستنگاه نبات...
                             گویا انگشت اشاره خدا ، در دعوت ابناء بشر به دیدن، تدبر و تامل ، در اینکه چگونه رستاخیز خواهد شد، بسوی تو نشانه رفته بود
، که هر مرده ای را زنده میکردی.
         دهقان پیر مزرعه ، آنروزها ، حتی اگر چوبدستی خشکی را در زمینت برای آویزانی سفره نانش، به لحظاتی میکاشت، تو با دم مسیحائی خویش ، روح حیات و زندگی را در آن میدمیدی  و بعد از لحظاتی  ، با درخت زنده ای روبرو میشد!
         کنون چگونه ای ؟! عزیز! آیا قدر  ت را دانسته اند، و حق سپاس مهمانان دائمی ات؟....
        کنون چگونه ای ؟!  کنون چه کسانی سر اندر اندیشه ات اند و دست اندر کارت؟!




نوع مطلب : مطالب عمومی، آثار محمود زارع ، خاطرات، 
برچسب ها : مازندران، سبز، زرد، سرزمین، مهمان، الله، خلق، مخلوق، زیبایی، خدا،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : محمود زارع
سوربن(میاندرود):اخیرا که برای مراسم سوم مرحوم سیدعلی فرجی رفته بودم با تلفن همراه خویش تعدادی تصویر از بعضی از اماکن روستا گرفتم که هم بدلیل ابری بودن هوا و هم بدلیل کم کیفیت بودن موبایل و شرائط نامساعد ( از توی خودرو عکاسی کردم ) خیلی تعریفی ندارد و یا اصلا این تصاویر تعریفی ندارند اما برای شروع کار بد نبوده و قول میدهم که اگر عمری باقی بود در آینده تصاویر بهتر و باکیفیت تری را از جاجای سوربن در این وبلاگ قرار دهم . الغرض مدرسه از جمله مکانهای بسیار مهم و اساسی و محوری در هر منطقه مسکونی میتواند باشد .
مدرسه سوربن
خوشبختانه روستای سوربن بعد از تاسیس از زمانی که طرح سپاهی دانش در اوایل دهه چهل شمسی پیاده شد دارای مدرسه و معلم که آنموقع با همین نام یعنی سپاهی دانش گفته میشد , گشت. بقول آقای حاج علی اکبر دوستدار کلکناری که زمانی بمن گفته بود که خدا پدر باعث و بانی را بیامرزد که اگر سپاهی دانش نبود ما الآن تحصیلکرده نبودیم و باید گوسفند می چراندیم و بنظرم درباره بسیاری از بچه های محل بخصوص از قشر فقیرتر هم این موضوع واقعیت داشت که اگر سپاهی دانش در محل نبود بسیاری از جمله من ( احتمالا ) و بقیه بیسواد می ماندیم.


عکس قدیمی و ادامه مطلب ...اینجا را کلیک کنید


نوع مطلب : عکسهای روستا، اماکن سوربن، خاطرات، 
برچسب ها : مدرسه، سوربن، سپاهی دانش، جلال خدمتگزار، سیاوشی، سواد، درس، کلاس ابتدایی، برارده، همکلاسی، اکبر دوستدار،
لینک های مرتبط : خانه بهداشت روستای سوربن، نمایی از ساختمانها و بناهای روستای سوربن، عکس منزل پدری( مرحوم احمد زارع ) در روستای سوربن، همکلاسهای سوربنی در اواسط دهه چهل خورشیدی،

وبلاگ روستای سوربن وبلاگی است که بنوعی موضوعات و افراد و اطلاعات مربوط به روستای سوربن را برای ذکر در تاریخ ( در آرشیو بماند ) ثبت می نماید. بهمین علت گاهی مطالبی را منتشر مینماییم که نه جنبه خبر دارد و نه جنبه تحلیل بلکه هر موضوعی که در ارتباط با " سوربن " بتظر جالب برسد منتشر خواهیم کرد. کمبود عکس و تصویر باعث شده است که ما مطالب بسیاری را که در دست اجرا داریم هنوز منتشر ننمائیم.
در این پست ضمن ذکر یادی از مرحوم شادروان اکبر نجفی که از اهالی منطقه ییلاق مسیر رودبارمحله و تا قبل از فوتش ساکن محمدآباد اسلام آباد بوده است به یک تصویر از ایشان که در کنار آقای میرزا احمد احمدی و آقای قاسم زارع ( پسرعموی من که الآن ماشالله بزرگ شده است و مرد) را بعنوان خاطره , قرار دهیم.
آقای میرزا احمد احمدی از اقوام نزدیک ما هم میباشد که پسر عموی بابا مرحوم احمد زارع بوده و تا چند سال پیش ساکن روستای زیبای کمتر دست خورده برارده که در ضلع شمالی روستای سوربن واقع است , سکونت داشته و فعلا در سن بازنشستگی در جنب فرودگاه ساری محله ای مشهور به محمدآباد ساکن میباشد.


ادامه مطلب ..........


نوع مطلب : رودبارمحله(استخرپشت)، روستاهای میاندرود، اشخاص روستا، خاطرات، 
برچسب ها : برارده، فرودگاه ساری، محمدآباد، اسلام آباد، زاری محله، شهریارکنده، سرخس، قاسم زارع، کربلایی غلامرضا زارع، میرزا احمد احمدی، رودبارمحله،
لینک های مرتبط :

سوربن ( میاندرود) :و باز هم خاطراتی از سوربن که از فرط بی سروپایی ؟!!! گاهی کفش نداشتیم و ما اکثرا تا تقریبا کلاس اول دبیرستان ( کلاس 10 سابق ) تازه کفش کتانی خریده بودیم و تنها کفش خوب لاستیکی آج دار برای فوتبال بود و اسم خاصی هم داشت که یادم نیست ولی کفشهای پاره پوره را می پوشیدیم و گاهی پا به پا و لنگه به لنگه ...


حسود نیستیم خدایی ولی گاهی نون هم نداشتیم تا بخوریم .. از گندمهای سوخته زمین شاهپور محمودرضا پهلوی خوشه جمع میکردیم و می تکاندیم و گاهی نانی که در تنور خودساخته مادر شهربانو می پخت و بوی آن مست و گیجمان میکرد ( بابا این بو عجیب در ذخیره خاطره آدمی طولانی مدت باقی میماند مثل بوی پیراهن بابا که از فرط کار گاهی عرق میکرد ) اما داخل مجمر و یک سفره سفید کرباس راه راه دورش پیچیده تا لااقل سه تا چهار روزی از هجوم ما که 4 برادر و سه خواهر بودیم در امان بماند....


ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : سوربن، نان، علف، دتر، خاطره، جعفری قورمه، سینی، ماهی، چکاب، دریا، مازندران، پنو، پسو، هدایت، تلاجی، کپور،
لینک های مرتبط :

سوربن(میاندرود):ضمنا خداوند تمام رفتگان از جمع همکلاسی ها از شهید جلیل قاسمیان - شهید حبیب دوستدار - مرحوم عشقعلی باباگلی- مرحوم منصور قاسمیان  و ... که یادم نیست و خدا همه را رحمت کند , بخیر ... کم کم ما هم دیر یا زود رفتنی هستیم و اما چه کسب کرده و چه با خود میبریم ؟!



ادامه مطلب


نوع مطلب : اولین ها در سوربن، مجلات و نشریات، مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : سوربن، مدرسه، دهه 40، جلال خدمتگزار، مدیر، معلم، کیوانی، عشقعلی، باباگلی، محمود، زارع، پرویز زارع، پرویز، منصور قاسمیان، شهید جلیل قاسمیان، شهید حبیب دوستدار،
لینک های مرتبط : یاد مدرسه ابتدایی سوربن و عکس و درس کتابها بخیر،



( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع