میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : محمود زارع
توجه: تصویری بود که متاسفانه حذف شد. اصلا به بیشتر سایتهای ایرانی نمیشود برای اسناد یا آرشیو اعتماد کرد. بدون اطلاع بعد از مدتی حتی بعد از ساعاتی حذف میشوند.

... برف تابستان بخاری كجوری‌‌‌ها را روشن كرد؛ بارش برف كجور مازندران را سفیدپوش کرد
... مردی كه اگر تمیز شود ، مریض می شود



نوع مطلب : مطالب عمومی، 
برچسب ها : برف، عکس،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : محمود زارع
روستای سوربن:ما قبلا خبر تجمع مردم ولوجا را در اینجا برای شما نقل کرده بودیم.اما حالا ادامه ماجرا را اینجوری شد که فرماندار شهرستان میاندرود با معتمدین،اعضای شورا ، دهیار و اهالی روستای ولوجا در مسجد جامع این روستا دیدار کرد...آقای یوسف اکبری- معاون دادگاه ویژه روحانیت مازندران- به عنوان یکی از اهالی روستای ولوجا در این نشست از ولوجا تعریف کرد و ممیزه هایش را نیز متذکر شد و در بخشی از صحبتهایش گفت: گرچه کماکان مرکز بخش شدن آرزو و خواسته اهالی این روستا و مردم منطقه گهرباران است،لیکن انتظار داریم با حمایت فرماندار و دیگر مسولان ذیربط روستای ولوجا به شهر تبدیل شود. ایشان از لزوم تمام شدن خانه عالم - یعنی همان جایی که آقایانی مثل خودشان باید در آن سکنی داده شوند - هم حرف زد و گفت: سالن ورزشی،پایگاه مقاومت،خانه عالم،مسکن مهر،طرح هادی،مسجد امام حسین(ع)،لایروبی آب بندان و ... از مهم ترین پروژه های نیمه تمام این روستاست که به دلیل کمبود اعتبار نیمه کاره رها شده اند.
فرماندار رجبی هم حرف زد و از بودجه 3 میلیارد و 500 میلیون تومانی امسال میاندرود گفت و از افتتاح فاز اول کارخانه خودرو سازی سایپا گهرباران طی دهه فجر امسال گفت و ایجاد فرصت شغلی برای نیروهای بومی تا 800 نفر در همین پروژه گفت و از 90 میلیون تومان بودجه سالن ورزشی جوانان ولوجا که امسال تمام میشود .
نکته مهم این جلسه این بود (بقیه حرف بود و قول که معلوم نیست تبدیل بفعل شود آنهم در زمان وعده شده) که گفت : فرمانداری میاندرود پیگیر تبدیل روستای ولوجا به شهر و دایر نمودن مرکز بخشداری گهرباران در زمینی حد واسط دو روستای ولوجا و طبقده است.
نتیجه : میانه رو باش تا کامروا شوی ... امت وسط یعنی این .... بهمه حق دادن یعنی این ... یکی نگفت که اگر بهتر همین کار بود چرا از اول نکردید تا که مردم هجوم بساختمان فرمانداری نکرده باشند اگر نادرست است یعنی بنوعی پاسخ مثبت دربرابر خواسته ها فکر نمیکنید که این مساله بعدا بیک مشکل دیگر تبدیل میشه ؟! ما که گفتیم !
یکشنبه 06 شهریور 1390  
مطلب مرتبط : تجمع مردم ولوجا جلوی فرمانداری میاندرود





نوع مطلب : اخبار میاندرود، 
برچسب ها : شهرستان میاندرود، روستای ولوجا، دادگاه ویژه روحانیت، خانه عالم، فرماندار رجبی، فرصت شغلی، طبقده، بخشداری، امت وسط، دهیار، روستای سوربن، محمود زارع،
لینک های مرتبط : تجمع مردم ولوجا جلوی فرمانداری میاندرود،

محمود زارع  وبلاگ روستای سوربن : سلام بدوستان مخاطب و پاک طینت و علی دوست ! شب شهادت آقا نمیتوانستم چیزی ننویسم . بدون مقدمه صفحه را باز کردم و دارم مینویسم .
کلام اول : گفتم جمله و تکه کلام همیشگی بابام مرحوم احمد آقای زارع را مطلع کلامم قرار دهم . مرحوم احمد زارع استخرپشتی در زمانی که زنده بود و ما گاهی به او یا به کسی دیگر در خطاب میگفتیم : آقا ! بابا میفرمود : " آقا مرتضی علی است " ! من در کودکی فکر میکردم بابام شوخی میکند و بقول ما مازندرانی ها میخواهد " خوش داوی " - خوش گویی , شاد کردن _ کند ؛ ولی وقتی بزرگتر که شدم در نوجوانی و جوانی دیدم که نه ایشان بطور جد اعتقاد دارند که فقط یک آقا در عالم است و آنهم ( بقول خودش ) مرتضی علی است .
مرحوم پدر واقعا اعتقاد داشت که اگر آقایی یک ارزش خاص در این عالم است هیچ کس شایسته تر به این عنوان جز مولا علی علیه السلام نیست . منم بعدها و بخصوص در بعد رحلتش همیشه سعی داشتم که آقا بمفهوم ارزشی و خاص آنرا فقط و فقط برای مولای بابا و بابای مولا مرتضی علی علیه السلام بکار ببرم و منظور داشته باشم. و مابقی را علی الاطلاق و حسب ضیق زبان و بمفهوم عام و عرفی آقا خطاب کنم. خسیس نیستم ولی اگر به هر که جنسا مذکر است را میتوان آقا نامید , پس به یک مرد با آنهمه آقایی و بزرگی و والایی چه خطابی باید داشت . من منطق پدرم را قبول دارم و آقایی را در شآن فقط مرتضی علی (ع) میدانم و بس !


کلام دوم : حسب نقل قول مادر عزیزم بانو شهربانو شفاهی تیلکی که بارها به اصرار جریان تولد و خاطرات کودکی هایم را از ایشان خواستم که تعریف و تشریح نماید. زمان تولد من دهه سوم ماه مبارک رمضان سال 1342 شمسی بود. چون مراسم دهه بعد از تولد که زائو را بحمام میبرند و غسل مستحبی که دارند را تحت عنوان ( دهه حموم ) در یکی دو روز بعد از ماه رمضان در حمام روستای برارده برگزار کردند,در روستایی بنام سوربن ( تمشک کوتی ) ! ولی در شناسنامه پدرم بخاطر اینکه مرا به اجباری - اصطلاحی بود که مردم دوران قبل برای سربازی میگفتند - نبرند و برای رد گم کردن ماموران پهلوی , محل تولدم را در جایی بنام نکا نارنج باغ ذکر کردند ولی من اصلا در آنجا نبودم زیرا یک منطقه پرتی در حومه نکاء فعلی بود!
تمشک کوتی ( جایی که بوته های تمشک زیاد دارد ) حد فاصل روستای سوربن کنونی و جاده گهرباران ( روبروی پارک ملی حیات وحش منطقه در مسیر همین جاده ) که فعلا در زمینهای مربوط به بنیاد جانبازان واقع شده است , بوده است. در قبل از انقلاب برادر پهلوی سابق بقصد یکپارچه سازی زمینهای منطقه و در واقع تصرف عدوانی و زوری زمینهای مردم ( آباء و اجداد ما ) مردم تمشک کوتی را به روستای سوربن کنونی ( سه کلیومتر فاصله داشت ) کوچاند . روستای سوربن آنموقع فقط دو طایفه بزرگ داشت ( قاسمیانها و دوستدارها ) ! خلاصه هر سال من در این دهه حال عجیبی هم پیدا میکنم و اگر خداوند لطف فرماید و شیطان ولم کند حال و احوالی را پیدا میکنم. مادر بزرگ مادری ام مرحومه فاطمه صغری رنجبر تیلکی ( رحمت ا... علیهم ) که باعتراف دوست و غیر دوست زنی فاضله و فوق العاده متدین و از تبار حضرت آیت الله شریعتمدار تیلکی بوده است تربیت دوره کودکی ام را متقبل شده بودند و هم ایشان بودند که مرا بنام ( محمود ) نامیدند. ایشان قصد داشتند ترکیب اسمی خانواده ما را بترتیب به احمد - محمود - محمد - ابوالقاسم , مسمی کنند که البته با مخالفت بعضی از ارباب زاده ها بعدها نگذاشتند که برادرهامان بهمین ترتیب وصیت مادر بزرگ مرحوممان نامیده شوند! استدلالشان هم این بود که چنین نامی را آنها قبلا بنام آباء و اجداد خویش داشتند! حتی نام مرا که محمود بود بنا به مخالفت همسر یکی از حشم داران بزرگ( ابراهیم چوپانی )که نام پدرش محمود بود , پیغام داد که عوض کنند ولی مادرم شدیدا مخالفت کردند و بهیچ قیمتی حاضر نشدند که تعویض نمایند و اظهار داشتند که محمود یادگاری نامگذاری و وصیت مادرش هست و تحت هیچ شرائطی عوض نمیکنند که گویا کار بجنجال هم کشیده بود ولی خلاصه خدا نخواست اسمم چنگیز - اسمی که آنها اصرار داشتند ما داشته باشیم - شود !
کلام سوم: بابا آقا را خیلی دوست داشت . پدرم گرچه خیلی متدین بود ولی بسیار از تظاهر و ریاء نفرت داشت و حتی من بعدها بدقت و فراست متوجه شدم که تا حدودی بدون آنکه خود دقیقا بداند از فرقه ملامتیه بود! فرقه ای که دوست داشتند مردم آنها را خیلی خوب و متدین ندانند و برای مبارزه با نفس حاضر هستند که بنحوی مشی داشته باشند تا اگر همواره مورد ملامت قرار بگیرند , بگیرند اما خدایشان از آنها راضی باشند ! مرحوم پدر خیلی در مرعی و منظر خود را بمذهب نمی چسباند و اصلا حاضر نبود که از راه دین , نون , بخورد. بهمین جهت از چنین انس و جن هایی نفرت داشت و با بعضی از روحانیون منطقه که چنین روحیه ای را زیاد داشتند همیشه کنتاک داشت و بگو و مگو با آنان ! ما هم آقا را خیلی خیلی دوست داریم و تنها هم ایشان را آقا میدانیم و بس و این صفت را جز به منظور مراعات ادب عمومی , برای کسی بغیر از مرتضی علی (ع) بکار نمیبریم. و بخاطر همین هم عنوان مطلبم را در این پست چنین گذاشتم تا هم یادی از مرحوم ابوی شود و هم از روح آقا مرتضی علی مدد جویم برای پدر طلب شفاعت نمایم و برای باقی بازماندگان طلب عنایت!
کلام چهارم: در این شب شهادت آقا مرتضی علی جان , بی مناسبت ندیدم که آخرین کلامهای آن امام کلام را که بعنوان وصیت ایشان به فرزندش امام حسن علیه السلام ( قربان امام حسین شویم ) بعنوان حسن ختام درج نمایم: ( این وصیت را در اینجا مطالعه بفرمایید




نوع مطلب : اشخاص روستا، خاطرات، رودبارمحله(استخرپشت)، 
برچسب ها : امام علی، امام حسن، وصیت، شب قدر، محمود زارع، تمشک کوتی، سوربن،
لینک های مرتبط :

سوربن:هفته قبل تعدادی از آشنایان و نیز خانواده ما جهت تقسیم خانه سرای اجدادی در عکسی از جوانیهای محمودرودبارمحله و نیز بدلیل گرمای وحشتناک ساری و اطراف به ییلاقات پناه برده بودند . مهمترین مساله ای که هنوز ذهنم را بخود مشغول کرده است خبری بود که آنها از روند خشکیده شدن چشمه های صدها ساله منطقه داده اند بود. خدا میداند داشت گریه ام میگرفت . این چشمه ها از زمانی که کهن سالترین آدمها را در یاد هست جوشان و زنده بوده اند و نمیدانم که چه شده است الآن چند سالی است که رو به کم روق شدن و بعضا خاموش شدن و مرگ پیش میروند. بغیر از چند چشمه , تعداد قابل ملاحظه ای از این سرچشمه های حیات و زندگی و نشاط بندگان خدا , نمیدانم بکدامین گناه و با گناه کدامین ها , سر به قهر نهاده اند ! در گزارشی پیشترها میخواندم که در طول ۴۳ سال گذشته شش سال خیلی خشک و هفت سال خشک در ایران داشته‌ایم. دو سال اخیر جزو خشک‌ترین سال‌های این چهار دهه بوده است
نمیدانم که رد کدامین پا یا پاهای ناپاک در مسیر این سرزمین چنین سرنوشتی را رقم میزند و یادم آمد که شاعری گفته بود :
سود فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند ؟
تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس ها به داس سخن گفته ای.
آن جا که قدم برنهاده باشی گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باورنداری
و گویا باید بر این مرثیه افزود که ؛ آنجا که ناپاکان قدم برنهاده باشند , چشمه ها نیز از جوشش باز ایستند !
خدا بر این ملک و مردم ترحم فرمای ! کاش اینقدر جسارت حرمت شکنی حریم حرام کرده خداوند غیور را نمی داشتیم و  نعمتهای خدا داده را به تزویر و ریاء و نیرنگ آلوده نمی نمودیم که هر جا می بینی جز تزویر و ریاء و هر چه که می نگری جز سالوسی و چاپلوسی و هر چه میگویند جز دروغ نیست ! ما راست گو در مملکت کم داریم و مردم گویا نه راست میگویند و نه میشنوند و گویا عادت هم ندارند که راست بشنوند
و برای این مردم چشمه ها قطعا نخواهند جوشید
و برای این جامعه هم قطعا گیاه از رستن تن خواهد و زد
بدینسان نشانه ها که نه بل آیت خشکسالی های پیاپی را بکدامین گناه باید بتوبه نشست ؟
و چرا آنانی که باید توبه کنند , نمیکنند ؟!! ( محمود زارع . نیمه مرداد 90 )
* عکس --> جوانی های محمود




نوع مطلب : رودبارمحله(استخرپشت)، 
برچسب ها : روبارمحله، استخرپشت، چشمه ها، خشکسالی، ناپاکی، دروغ،
لینک های مرتبط : روبارمحله و استخر پشت در وبلاگ روستای سوربن،

پنجشنبه 13 مرداد 1390 :: نویسنده : محمود زارع
آمار روستای سوربن
ساخت و ترکیب قبیله ای روستای سوربن
درباره روستای سوربن و سوربنی ها
موقعیت مازندران ( جغرافیایی و ... )
وجه تسمیه نام روستای سوربن
تعریف ما از روستا ( تعریف علمی روستا در ایران )
فاصله روستای سوربن تا مراکز عمومی منطقه
ساخت جمعیت روستا بر اساس تجرد و تاهل
توزیع جمعیت بر اساس خانوار در روستای سوربن
جمعیت فعال و غیرفعال روستای سوربن
فرهنگ و آداب و رسوم اهالی روستای سوربن و منطقه
اسامی و تنوع پرندگان موجود در منطقه سوربن
بازیها و سرگرمیهای سنتی موجود در روستای سوربن
آزولا یا شیطان سبز
اولین و تنها طرح پرورش کرم ابریشم در روستای سوربن
نامه پرویز زارع به ریاست جمهوری وقت
گزارش سفر بروستای دودانگه . قسمت اول - قسمت دوم
پیام یک هم محلی 
سفرنامه روستای کلکنار 
معرفی روستای آکند
لیست آثار بابا محمود زارع ( بخش اول )
مراسم نوروز خوانی
مجلات خواندنی های 1331 ایران حدود 60 سال پیش ( دانلود )
از اینکه مازندرانی ام , هیچ افتخاری ندارم
خاطره آخرین اعزام به جبهه 
روستای تیلک در اینترنت
تیلک روستای مادری ام ( عکسها )
فهرست روستاهای شهرستان ساری 
محمود , پرویز و چنگیز زارع 
گزنه , آش مفید برای سلامتی
اخبار روستا درگذشتگان ( مرحومان دوستدار , نوروزی و آذر و ... )
منزل پدری در روستای سوربن + عکس
همکلاسی های 45 سال پیش در روستای سوربن
کار فرهنگی یا کار سرهنگی ( حمله نیروی انتظامی به دیش های روستای سوربن )
نخستین مدارس شهر ساری
مرحومان عبدالله جانمحمدی و محمدرضا جرگانی هم پیش خدا رفتند
زلزله در منطقه 
نخستین مدرسه های چهاردانگه 
تجمع مردم ولوجا جلوی فرمانداری میاندرود 
درگذشت مرحوم مهرداد جانمحمدی




نوع مطلب : مطالب عمومی، 
برچسب ها : روستای سوربن، آکند، تجن لته، انجیل نسام،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 13 مرداد 1390 :: نویسنده : محمود زارع
از آقای سیف اله علیزاده كلكناری پسردایی آقای عیسی دوستدار بخاطر نظراتشان تشکر میکنیم . آقا یا خانم م . عزیزی  و آقای جعفر قربانپور ( کاندیدای ریاست جمهوری ) آقای روحی و آقای صابری و و محمد آقا که با نظرات و پیامشان ما را مورد لطف خویش قرار داده اند ممنونیم





نوع مطلب : پیام سوربنی ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 13 مرداد 1390 :: نویسنده : محمود زارع
سوربن: نیمه شب ( ساعت حوالی 2 بامداد بعد از پنجشنبه گذشته ) که سه نفر جوان از روستای انجیل نسام شهرستان ساری از مراسم عروسی در روستای هولاء ( جنب شرکت خوشنوش ساری ) بسمت منزل برمیگشتند طی تصادفی با یک تاکسی که با سرعت زیاد از دوربرگردان بسمت ساری برمیگشت بشدت تصادف و دو نفر از سرنشینان موتور در دم جان سپرده و یکی دیگر که عقبتر نشسته بود در وضعیت بسیار وخیمی در بیمارستان میباشد. راننده موتور مهرداد جانمحمدی ( فرزند جوان پسر خاله من قاسمعلی جانمحمدی ) بود ! متاسفانه هم راننده موتورها با بی احتیاطی که نه کلاه ایمنی داشتند و نه استاندارد دو نفر را رعایت کرده بودند و نه مسیر درست رفت و آمد را و هم راننده تاکسی که در آنموقع نیمه شب احتمالا با خیال خلوت بودن خیابان کمتر توجه نموده بود ( هر دو طرف مقصر بودند ) , منجر به این فاجعه دلخراش شد. خداوند روح این دو جوان مرحوم را قرین رحمت نموده و بخصوص به پدر و مادرش واقعا صبر عنایت بفرماید . داغ فرزند جوان ( مجرد ) باید کمرشکن و استخوان سوز باشد. گفته میشود که وقتی قاسم جانمحمدی ( پسرخاله ام ) خبر تصادف را شنید بتجاهل نمیخواست باور کند و نمیخواست ببیند که پسرش تصادف کرده و لذا نرفت سردخانه بیمارستان و منزل خوابید ؟!!!! چه خوابیدنی ! داشت خودش را براه دیگر میزد که مثلا فرزند خودش نیست ! بهر حال بنظر من خود راهنمایی و رانندگی هم بی تقصیر نیست . شدت عمل در برابر موتور سواران بسیار نامناسب و کم میباشد. بخصوص موتور سوارانی که اصلا مراعات هیچ نوع ایمنی را نمیکنند ! بیشترین استرس ما راننده ها خدا میداند از دست همین راننده های موتور میباشد. از طرفی بقول مردم امروزه هر ننه قمری هم راننده ماشین شده است . مانند بعضی از خانمهای همسایه ما که خدا میداند نمیتوانند درست خودروی تند روی خود را داخل پارک آپارتمان پارک کنند ! نمیدانم راهنمایی رانندگی چرا به آنها گواهینامه میدهد. بنظر من باید شیوه دادن گواهینامه محکمتر شود تا مساله جریمه کردن ها اگر در دادن گواهینامه سختگیری منطقی شود دیگر راننده ناوارد و کم وارد , وارد جاده نخواهد شد ! 




نوع مطلب : درگذشتگان روستا، اشخاص روستا، اخبار سوربن، روستاهای میاندرود، 
برچسب ها : روستای انجیل نسام، جانمحمدی، تصادف، فوت، مهرداد جانمحمدی،
لینک های مرتبط :

وبلاگ روستای سوربن:سه شنبه چهارم مرداد ماه بالغ بر یکصد نفر از مردم روستای ولوجاء ( از توابع شهرستان میاندرود بزرگ ) ساری در برابر فرمانداری اجتماع کردند.  مدتی است که با دستور وزارت كشور و تاسیس شهرستانی جدید با نام میاندورود  بحث بر سر مركز بخش شدن دو روستای این منطقه یعنی « ولوجا » و « طبقده » میان روستای منطقه گهرباران شروع گردید که مردم  روستای ولوجا بطور طبیعی معتقدند که به دلیل برخورداری از موقعیت های جغرافیایی،اجتماعی،فرهنگی ،اقتصادی و سیاسی شایسته مركز بخش شدن گهربارانهستند !! ولی در نهایت روستای طبقده در این ماجرا برنده شد. مردم بقیه روستاها هم حساس شده و هرکس برای خودش دلائلی را میتراشد که  حکایت از مرکز شدن دارد !
بنقل از سایتهای مازندارانی دهیار ولوجاء گفت که : روستای ولوجا با قدمتی حدود800 سال از موقعیت بی نظیرجفرافیایی، فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و سیاسی برخوردار است و به عنوان یك روستای مرزی كنار جاده اصلی گهرباران واقع شده و حدود 600خانوار و 3000 نفر جمعیت دارد.... یک عضو شورا هم گفته که : ... نیز از موقعیت فرهنگی این روستا گفت و افزود:اولین مدرسه ابتدایی در سال 1325 در روستای ولوجا تاسیس و در سال 60 اولین دبیرستان دخترانه و پسرانه منطقه میاندورود پس از سورك در این روستا دایر شد.... یک عضو شورای دیگر گفت که : ... در این روستا خیران زیادی وجود دارند كه آماده واگذاری و احداث بخشداری، ادارات و امور خیریه هستند و حتی برای تاسیس بیمارستانی در شهرستان میاندورود 3 هكتار (30 هزار متر مربع) زمین را به دانشگاه علوم پزشكی مازندران واگذار كرده اند....
ما اعتقاد داریم که مسئولین منطقه با بی کفایتی تمام بدون اخذ نظرات نیروهای خبره و قدیمی منطقه و از روی خودسری و غرور تصمیم گرفته اند و این نیز از عوارض تصمیم گیریهای غیرکارشناسانه آنهاست که نتیجه ای جز ایجاد شکاف و بدبینی بین مردم منطقه که تاکنون با هم دوست و علاقمند بودند , شده اند ... مردانی کوچک در این منطقه بر مصادری حساس تکیه زده اند ! ما یک زمانی خودمان برای غالب مسائل منطقه میاندرود بزرگ کار میکردیم و تقریبا هیچ مشکلی هم نداشتیم ... کاش به بر و بچه های قدیمی و خبره منطقه مراجعه میکرده و زانوی ادب میزدند و از آنان راهکار میخواستند ... من البته نظراتی دارم که اگر خداوند عمری برای ما باقی بدارد در همین وبلاگ خواهم نگاشت ! ( محمود )




نوع مطلب : روستاهای میاندرود، اخبار سوربن، 
برچسب ها : میاندرود بزرگ، ولوجاء، طبقده، مرکزبخش، تجمع،
لینک های مرتبط :

جمعه 31 تیر 1390 :: نویسنده : محمود زارع

نخستین مدرسه ی جدید شهر ساری در سال 1323 ق / 1284 خورشیدی توسط جمعی از سیاسیون ساروی تأسیس شد. این مدرسه در سال بعد با پشتیبانی لطفعلی خان میرپنجه ی سالار مكرم (سردار جلیل) سالاریه خوانده شد. مدرسه ی سالاریه با 70 نفر دانش آموز آغازبه كار كرد. این مدرسه دارای سه كلاس ابتدایی، سطحی یا فارسی و علمی بود. دانش آموزان در كلاس ابتدایی ؛ خواندن و نوشتن، در كلاس سطحی یا فارسی؛ تاریخ، جغرافیا، حساب، سیاق و تعلیم خط، در كلاس علمی؛ صرف و نحو و ترجمه ی قرآن و زبان های خارجی(فرانسه و روسی) را می آموختند. مدیریت مدرسه و تعلیم درس عربی برعهده ی میرزاابواقاسم گروسی بود. دیگر معلمان مدرسه عبارت بودند از: میرزا سلیمان خان (حشمت ناظم ) معلم حساب و تاریخ و ناظم مدرسه، میرزا فروغ الله رشتی معلم زبان روسی و سیاق، میرزا احسان الله خان معلم زبان فرانسه، آقا سیدمحمد معلم ابتدایی و علی بهروزی. پس از شش ماه میرزا حسن خان علی آبادی تحصیل كرده ی آلمان مدیریت مدرسه را برعهده گرفت. در زمان مدیریت او تعداد شاگردان مدرسه به حدود دویست نفر رسید. اما با فشارهای مخالفان مشروطه و برخی از مردم شهر، لطفعلی خان(سردار جلیل) از حمایت مالی مدرسه دست برداشت. در نتیجه مدرسه ی ساری تعطیل شد.
ادامه مطلب.....



نوع مطلب : روستای تیلک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روستای سوربن:دقیقا در روز سیزده بدر امسال باخبر شدیم که مرحوم محمدرضا جرگانی ( پسرخاله ما در روستای تجن لته ساری ) در روز سیزده بدر در پی چند ماه جدال با بیماری بدخیم خویش که البته منجر به جراحی هایی هم از سوی دکتر محمدرضا رضایی شده بود , فوت نمود. محمدرضا فرزند نخست خاله مرحوم و مظلومم ( ام لیلا شفاهی تیلکی ) بود . محمدرضا بعد از دوره جوانی و ازدواج بدلایل خاصی تا حدود زیادی منزوی شده بود و بیشتر بکار کشاورزی خویش می پرداخت و کمتر به دید و بازدید میرفت. تعداد زیاد فرزند و گرفتاریهای بعد از انقلاب و هزینه بالای زندگی فشارهای زیادی را روی محمدرضا آورده بود. من فقط تنها چیزی که برایم برجستگی داشت ( دررابطه با محمدرضا جرگانی ) این بود که ایشان بی اندازه عاشق و شیفته مرام مختار بود. تا جایی که نام فرزند نخست خویش را هم بواسطه همین علاقه مختار نامید. محمدرضا خود هم پهلوان بود و هم روحیات پهلوانی را دوست داشت و شاید راز دلبستگی وی به مختار ثقفی هم در همین موضوع نهفته بود. البته همه ما که از جنایات لشکریان یزید و ابن سعد و ... در واقعه کربلا در همان دوران های کودکی , نوجوانی , جوانی که می شنیدیم و یا می خواندیم , از ته دل آرزو میکردیم که کاش در جمع لشکریان امام حسین (ع) بودیم و با یزیدیان به نبرد می پرداختیم من در پس هر روضه ای که قبل از انقلاب میخواندند تنها کاش و آرزو و حسرتم این بود که کاش در زمان امام حسین بدنیا آمده بودم. ( متاسفانه بعد از انقلاب دیگر روحانیون بجز چند سالی دیگر آن روحانیت را برای کثیری از مردم ندارند !!! )خداوند محمدرضا جرگانی را که هم مداح و نوحه خوان قافله کربلا بود و هم پهلوان و غیور رحمت فرماید.
دیروز ( 24 تیر 90 ) باخبر شدم که پسرخاله دیگر ما مرحوم عبدالله جانمحمدی تیلکی ( ساکن روستای ولشکلاء ساری ) که ایشان هم روزهایی سخت را در جدال با بیماری بدخیم خویش سپری کرده بود , راحت شده و به جوار رحمت حق پیوست انشاء الله . مرحوم عبدالله جانمحمدی نیز بسان مرحوم محمدرضا جرگانی گرفتاریهای زیادی را متحمل شدند و همواره در زندگی با فقر و فلاکت بسر میبرد. زحمتکش بود و کشاورز و حتی در بیشتر اوقات کار نگهداری و راه اندازی حمام عمومی روستای ولشکلا را بعهده داشت و کمک خرج ایشان در امرار معاش بود. خداوند رحمتش کند. من قبل از انقلاب با فامیلان حشر و نشر بیشتری داشتم . آنموقع کسی فقیر نبود و همه راحت زندگی میکردند و گویا برکت زیاد بود. عبدالله و خانواده اش حتی زمین هم نداشتند ولی با اجاره زمین دیگران و کاشتن سبزی و صیفی و ... امرار معاش مناسبی داشتند . تابستانها که بقول مادر عزیزم فصل رسیدن انگور و انجیر و .. بود ما بیشتر به ولشکلا میرفتیم و ... !  پدرشان مرحوم محمد اسماعیل جانمحمدی تقریبا زود وفات کرد و این خانواده خیلی زود یتیم شدند . از این خانواده فعلا برادرها ( حسین علی + ابراهیم و قاسم  ) و تنها خواهرشان فاطمه جانمحمدی در قید حیات هستند که فرزند خاله تکذبان شفاهی هستند. ( محمود زارع شنبه 25 تیر ماه 90 )

مطلب مرتبط :
... سوگنامه ای در رثای " شاید " مظلوم ترین مادر این دیار





نوع مطلب : درگذشتگان روستا، 
برچسب ها : محمدرضا جرگانی تیلکی، روستای تجن لته ساری، عبدالله جانمحمدی تیلکی، ولشکلاء ساری،
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم
اذا زلزلت الارض زلزالها ...
 ساری (گاهنوشتهای محمود زارع) امروز غروب ( سه شنبه 14 تیر 1390 ) حدود ساعت 5/5 عصر(6 ثانیه / 58 دقیقه / 05 ساعت ) زلزله ای بقدرت قریب 4 دهم در مقیاس امواج درونی زمین (ریشتر) { تلویزیون گفت 8 / 3 } مناطق مرکزی مازندران ( ساری و حومه ) را لرزاند . در اخبار سیمای مازندران اعلام شد که در شمال شهرستان جویبار که باید مناطق نزدیک به کوهی خیل باشد.(88 / 52 درجه طول شرقی - 36 .... ),این زلزله ثبت شد اما اطلاع دیگری نداد . ولی ما در منزل نشسته بودیم که تکان شدیدی حدود 5 تا 10 ثانیه را احساس کردیم بنحوی که لوسترها و ظروف بالای یخچال بشدت تکان خورده و کم مانده بود که بزمین بیافتند! خوشبختانه تا الآن هم که ساعت حدود 11 شب میباشد خبری از خسارات ( انسانی و مالی ) نرسیده است ولی هفته قبل در حالتی خاص بین خواب بیداری وضعیتی را دیدم که احتمال میدادم باید اتفاقی بیفتد که ماجرایش را برای خانواده تعریف کردم. اما تصور میکنم که این واقعه گرچه میتوانست که بنوعی مرتبط با ماجرای برزخی گفته شده داشته باشد اما بنظر من هنوز اتفاقی اساسی تر در پیش خواهد بود. بهرحال انشاء الله خداوند بخیر بگذراند. اما اوضاع جامعه در تطبیق با وعده های خداوندی از نظر بعضی ها شاید بنحوی باشد که بسیاری را نگران نماید . این مسائل را نمیتوان ( فعلا ) با علوم تجربی به بحث گذاشت و ثابت کرد و طرح آن در بین تنها مومنین میتواند جایگاه داشته باشد ولی تنها چیزی که در بین همه تحلیها نادیده گرفته میشود ( متاسفانه ) بشارتها و انذارهای الهی است که خدا نکند که ادامه یابد.
اگر عدد دو سه درجه بیشتر میشد که بعید هم نمیباشد , چه میشد ؟ آیا ساز و کاری حداقلی در دستگاههای مربوطه برای پیشگیری که هیچ ( در آینده ای نزدیک باید حتی برویم از افغانی ها یاد بگیریم ) بلکه برای امداد و پشتیبانی از حادثه دیدگان واقعا چه امکاناتی داریم ؟ بیایید فرض کنیم که این زلزله 7 یا 8 ریشتر میشد ؛ چرا باید همیشه منتظر این باشیم که اتفاقی بیفتد تا بعدا بفکر چاره بیفتیم ؟ من براساس 30 سال تجربه ای که در کار دولتی در استان دارم بعنوان یک کارشناس مطلع در توان دولتی برای این روزهای مبادا شهادت میدهم که ... ؟!!!!!! بدبختی بالای بدبختی و فلاکت بالای فلاکت و ... ! متاسفانه این دولت در بسیاری از پستها , مدیرانی کوچک را در جایگاههای بزرگ تحمیلا نشانده است ! و ملاک نانوشته ولی ابلاغ شده آنها در پستهای اداری صرفا اخلاصمندی صرف و بی چون و چرا از خودشان و باند و گروهشان بوده و میباشد , همان باندی که فعلا بعنوان جریان انحرافی در همین ابتدای کار شناسایی شده است !
ولی بعنوان یک مسلمان فقط توصیه میکنم که دعا کنیم و تنها بخدا متوسل و اتکال نمائیم که فرموده است که ... رئوف بالعباد ... است , راستش اهل بیت ما که نماز آیات را اقامه کردند! مراجعه کوچولوهای خانواده برساله برای کسب اطلاع دقیق از کیفیت خواندن نماز آیات برای من جای تامل بود! لابد میدانید که تنها تفاوت این نماز با نماز ( مثلا صبح ) 1- در نیت 2- در کیفیت قرائت سوره میباشد که بعد از خواندن حمد ؛ سوره ( توحید ) را باید یا به پنج قسم تقسیم کنی یا آنکه کل سوره را پنج بار پی در پی بخوانی و در پایان هر بخش رکوع انجام دهی اما سجده را در آخرین رکعت انجام و تشهد و سلام والسلام . خداوند قبول فرماید. ( محمود زارع ساری . وصال )




نوع مطلب : اخبار سوربن، 
برچسب ها : زلزله، ساری، جویبار، مازندران، ریشتر، کوهی خیل، تکان، شدید، امواج، حادثه، حوادث، نمازآیات، خواب، پشتیبانی، کارشناس، سجده، رکوع،
لینک های مرتبط :

جمعه 3 تیر 1390 :: نویسنده : محمود زارع
حامد خلیلی ازنی،پژوهشگر کیاسریایمیل نویسنده: (hamed.khaliliazni@yahoo.com)

* مقدمه

منطقه چهاردانگه كه اكنون با 1550 كیلومتر مربع وسعت در جنوب شهرستان ساری واقع شده است، بخش كوچكی از چهاردانگه تاریخی است.

در سال های اخیر قسمت وسیعی از این منطقه به استان سمنان (مانند فولاد محله) و تعداد زیادی از روستاهای منطقه استخر پشت به نكا و تعدادی روستا به بخش كلیجان رستاق الحاق شد.

 منطقه چهاردانگه به علت داشتن طبیعت بسیار زیبا (آب بندان پله، چشمه سورت،دریاچه چورت، قله شاه دژ و...) معادن ذغال سنگ، فلوئورین و شن و ماسه، زمین های كشاورزی و مراتع سرسبز، جاذبه مذهبی( امامزاده میرعماد وری ،میر افضل و... )نیز اماكن تاریخی (قلعه شاه دژ مار قلعه ، قلعه ازنی و....) شهرك و ناحیه صنعتی، قرار گرفتن جاده اصلی ساری - سمنان و با داشتن علمای بزرگی مانند آیت الله ملا صالح تیلكی -داماد علامه مجلسی- آیت الله شریعت مدار تیلكی- صاحب كتاب حجت الحق و توضیح المقاصد-آیت الله شریعت مدار كیاسری -صاحب كتاب شعایر النبی-آیت الله سید علی پاجایی -صاحب كتاب فقه فارسی-ملاسبز علی ازنیجی -خطاط معروف دوره قاجار- سید علی اكبر چالویی -خطاط معروف دوره قاجار-و.... و رجال سیاسی مانند علی اكبر داور -وزیر مالیه رضا خان- و... از ویژگی منحصر به فردی در سطح استان برخوردار است.(گرچه حق آن تا كنون ادا نشده است). در این مجال مختصری به تاریخچه مدارس منطقه اشاره می شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روستای تیلک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اهم مطالب این شماره :
- شایعات از لابلای روزنامه های داخلی و خارجی
- ایران و دنیا در سه روز گذشته
- دکتبر مصدق در انتظار معجزه آیزنهاور!
-آیا بزودی وقایع بسیار مهمی روی خواهد داد ( خواب خطرناکی که انگل یس ها و روسها برای ایران دیده اند )
-سفر شاه به خوزستان و مخاطرات آن.
- ماجرای زد و خورد وزراء با قوام السلطنه
- ساعتی با دیوانگان در دارالمجانین
- ادامه داستان میتسو محبوس باغ فردوس
- یک عمل جراحی نوظهور
- محاکمه گروهبان آمریکایی و دختر ارمنی
- نامه های بدون آدرس
- شهری که برای آزمایش بمب اتمی ساخته شد


ادامه مطلب.....



نوع مطلب : آثار محمود زارع ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کار فرهنگی یا کار سرهنگی : دیروز یکی از همکاران ما که در روستای سوربن بوده است آقای حاج مرتضی ج بمن خبر داده است که روز گذشته مامورین نیروی انتظامی ساری بدون اطلاع قبلی در روستا حضور یافته و نسبت به جمع آوری دیشهای ماهواره ای و رسیورهای مربوطه اقدام کردند.
حسب اطلاع مامورین تنها توانسته اند نسبت به جمع آوری یکی دو دیش موفق شده که در همان ابتدای محل از منزل سیه چهره و ... بوده است. مردم بمحض مشاهده وضعیت مزبور از طریق موبایلها بدیگر اهالی خبر داده و تمام آنهاییکه اسباب ماهواره ای داشته اند نسبت به اختفای آن اقدام کرده اند. این خبر بسرعت برق ؟! که هیچ بسرعت ارسال امواج صوتی .... بتمامی منطقه رفته و در دیگر روستاهها کارکرد بسیار بدتر هم خواهد شد.
فرد مزبور اظهار داشته که کافی بود که در پس بصدا درآمدن زنگ دروازه درب منزل را باز کنی که مامورین با گفتن جمله ( از مقام قضایی مجوز بازرسی داخل منزل را داریم ) بی توجه به خواست صاحب خانه داخل شده و نسبت به بازرسی اقدام می نمودند.
بنظر میرسد که این اقدام بدون هماهنگی با بعضی از افراد محل نبوده است . گرچه نیروی انتظامی براساس قانون دستور جمع آوری دیشهای ماهواره ای را دارند اما اینکه روستای سوربن تقریبا از جمله اولین مراکز برای اقدام نیروی انتظامی بوده این احتمال را تقویت میکند.
نکته قابل توجه در شیوه کار آنست که ( همانگونه که تجربه آن در روستای سوربن مشخص گردید ) این شیوه اصلا در اجراء موفق نبوده و باعث بدبینی مردم هم میشود و دیدیم که از حدود بیش از 120 دستگاه دیشهای ماهواره ای روستای کوچکی مثل سوربن تنها به دو سه دیش توانستند دست یابند !

بقول آقا ولی.... حالا مفت مفتی کار و بار نصابهای دیشها سکه میشود. چون مردم منتظرند تا یکهفته بگذرد تا دوباره و اینبار زیرکانه تر و حساستر اقدام به برقراری و توجه بیشتر ....!
نادعلی هم با ذکر مثال قدیمی تر متلک می پراند که حالا هر چی را که دولت ! روش دست بزاره گران میشود!...
آقای م . ف  بدبین هم میگفت گویا دستگاههای کوچک شبیه فلش مموری آورده اند که عده ای قصد فروش و بازار گرمی آنرا همانند موبایهای قبلی بعضی از ما بهتران را دارند...!

خدا کند که در این مملکت از این ببعد اقدامات فرهنگی اصولی تر و کارآمدتر برنامه ریزی و اجرا شود و بجای مبارزه با معلول به علل و علتها پرداخته شود. اینگونه اقدامات اصلا اثر مثبتی که ندارد بلکه آثار منفی آن بسی بیشتر از ( اگر نکته مثبت اندکی بر آن مترتب باشد که نیست ) میباشد. از آثار منفی دیگر این شیوه هم شکستن ابهت نیروی انتظامی در چشم مردم بلحاظ روانشناسی اجتماعی میباشد. چند قاچاقچی خرده ریز محل در پس این برخورد حالا جرات پیدا کرده است ! و دهها عوارض منفی که قصدم تحلیل موضوع نبوده و صرفا نقل خبر بوده است . خلاصه آنکه اقدامات فرهنگی با اقدامات سرهنگی فرق دارد و کار فرهنگی را باید به اهالی فرهنگ سپرد نه به سرهنگ ها !





نوع مطلب : اخبار سوربن، 
برچسب ها : ماهواره، دیشها، نیروی انتظامی، کار فرهنگی یا کار سرهنگی،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 16 )    ...   10   11   12   13   14   15   16   
درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات