میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
چهارشنبه 8 بهمن 1393 :: نویسنده : محمود زارع
دیروز غروب ساعت حدود هفت و نیم پسرم آقا سروش بهمراه مادرش و پدربزرگ و مادربزرگ خویش بقصد زیارت کربلای معلی و عتبات عالیات در کشور عراق و سوریه راهی سفر شده است . من تنها نیم ساعت فرصت داشتم تا چند نکته را متذکر ایشان شوم که آنها را نوشته و خواستم که بعد از جابجا شدن در داخل خودرو در فرصت مناسب آنرا مطالعه نماید بی مناسبت ندیدم که این توصیه نامه را که بدون حتی یکبار بازنگری و با عجله تهیه شده بود فعلا بعنوان خاطرات زندگی در این بخش قرار دهم باشد تا انشاء الله خداوند قبول فرماید و راضی باشد .
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین و سلام بر شیرمرد وفادار صحنه ایثار و مروت حضرت ابوالفضل العباس صلوات الله علیه
پسر عزیزم کربلایی سروش زارع
کلام نخست در ( معرفت ) قدر و موقعیت شناسی: بسیار خوشبختی و سعادتمندی برای من میباشد که نمردم و با چشم خویش می بینم که تنها پسرم در عنفوان جوانی در اولین سفر آفاقی بزرگ و طولانی خویش , بقصد زیارت و دیدار با آقاترین آقایان جهان هستی و شریفترین موجودات خداوندی گل سرسبد آفرینش الهی یعنی خامس آل عبا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و اعوان و انصار شریف و شهیدش , راهی دیار کربلای معلی میشود.



ادامه مطلب .....


نوع مطلب : مطالب عمومی، آثار محمود زارع ، خاطرات، 
برچسب ها : سروش، سروش زارع، کربلا، نجف، سوریه، زیارت، دعا،
لینک های مرتبط : نشستی با استاد اسحاقی+ دانلود اثری از وی بنام زمستان،

تعداد بازدید از این مطلب:
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گــــرد در و بــام دوســت پـــــرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بر بندند
الّا در دوست را که شب باز کنند

شب - ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... چند وقتست که سر بسوی آسمان نکردی و باغ سماوات را بتفرج دیده بصیرت بتماشا ننشستی ؟! ... چرا چنین توفیقی از تو سلب شده است ؟! ... چرا همانند چارپایان پوزه در خاک همی سائی و نای آن نداری که از جاذبه زمین بکنی و سودای سربالا پیدا کنی ؟! ... چه کرده ای با خود ؟!!

 « شب را با روز، مباحثه افتاد! روز سر کشید و گفت:
من از تو برترم! بهر زیارت احبابم، و عمارت اسبابم، نفقه ی زن و فرزندم، صدقه ی خویش و پیوندم، هنگام زراعتم، بازار بضاعتم، سفره ی من نور است، و ظلمت از من دور، خوان من، آسیاب است، قرص گرم من، آفتاب.
ای شب! تو رعیّتی، و من پادشاهم، تو ستاره ای، و من ماهم. ای شب! بلال حبشی کجا و سفیدرویان رومی کجا؟!

شب گفت: ای روز! بیش از این، دعوی کسی منما، تو را حریفان روز پرستیز، مرا سرمستان مکیده ی الستند، تو را غافلان دیر خبرند و مرا عاشقان اشک ریز؛ مشتری، تکمه ی کلاه من است، و مرّیخ، دربان من، ستاره ی زهره، با من است، و فلک، ایوان من.
ای روز! اگر تو را اشعه ی آفتاب، لباس شوشتری است، مرا نیز در بناگوش، دُرّ شاهوار مشتری است.
ای روز! اگر تو را به تفاخر بزرگواری میل است، مرا شهرت خطاب مستطاب «قم اللیل» است.
اصل جمله ی سعادت ها و رواج جمله ی عبادت ها در شب خیزی و اشک ریزی است.
شب خیزی کار مردان است، و اشک ریزی، شعار سالکان و خردمندان.»

روز گفت: ای شب! مرا صورتی چون ماه است، و تو را دلی سیاه. شب گفت: ای روز! اگر من سیاهم، باکی نیست؛ جامه ی کعبه سیاه است؛ حجرالاسود سیاه است؛ مداد العلماء افضل من دماء شهداء – که زینت ادباست – سیاه است؛ اطلس که زینت خطباست، سیاه است؛ سنگ محک که عزّت صرّافان است سیاه است؛ نرگس چشم که غارتگر سرمستان است، سیاه است؛ هلیله که دوای دردمندان است، سیاه است؛ زلف و ابرو که دل می رباید، سیاه است؛
ای روز! به خود آی، و بیش از این خود مستای. وای بر کسی که روز، سرمست سرور است، و سحر در خواب غرور! نمی داند که فردا از اصحاب قبور است، و عمر را به غفلت می گذراند! *

... کوچکتر که بودم سر بهوایی ام بیشتر بود ؛ در حیاط منزل بالای نپار ( نفار**) بچیدن ستاره های باغ سموات مشغول میشدم !

برای ستاره ها شناسنامه ای شفاهی ساخته بودم ؛ نام پرنورترینش را محمود گذاشته و هماره در هر شب خط سیرش را می پاییدم ... شب غم و تنهایی دوران کودکی ام شبی بود که ابرهای شوربختی در آسمان جولان میدادند و ستاره ام را گم میکردم و ... آنقدر مشتاق چشمکش میشدم که با حرکت موج وار دستهای کوچولو سعی میکردم تا این ابرهای فراق را کنار بزنم بلکه تا روی ماه ستاره محمود را می دیدم ! ...

گاه با برادرم بر سر مالکیت ستاره های منیر , دعوی جدی ام در میگرفت ...
استدلال در پی استدلال که ؛ ...
من بزرگترم ! ... اول من آنرا دیدم و هر که اول دید ... که امان از اول ها ... ؛ که ؛
عشق اول کی ز دل بیرون شود ؟!! ...


ادامه مطلب .....


نوع مطلب : آثار محمود زارع ، خاطرات، 
برچسب ها : پرویز، محمود، شب، نیایش، سکوت، خواجه عبدالله انصاری،
لینک های مرتبط : خاطرات شخصی (72)،



درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو