میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
روستای سوربن:دقیقا در روز سیزده بدر امسال باخبر شدیم که مرحوم محمدرضا جرگانی ( پسرخاله ما در روستای تجن لته ساری ) در روز سیزده بدر در پی چند ماه جدال با بیماری بدخیم خویش که البته منجر به جراحی هایی هم از سوی دکتر محمدرضا رضایی شده بود , فوت نمود. محمدرضا فرزند نخست خاله مرحوم و مظلومم ( ام لیلا شفاهی تیلکی ) بود . محمدرضا بعد از دوره جوانی و ازدواج بدلایل خاصی تا حدود زیادی منزوی شده بود و بیشتر بکار کشاورزی خویش می پرداخت و کمتر به دید و بازدید میرفت. تعداد زیاد فرزند و گرفتاریهای بعد از انقلاب و هزینه بالای زندگی فشارهای زیادی را روی محمدرضا آورده بود. من فقط تنها چیزی که برایم برجستگی داشت ( دررابطه با محمدرضا جرگانی ) این بود که ایشان بی اندازه عاشق و شیفته مرام مختار بود. تا جایی که نام فرزند نخست خویش را هم بواسطه همین علاقه مختار نامید. محمدرضا خود هم پهلوان بود و هم روحیات پهلوانی را دوست داشت و شاید راز دلبستگی وی به مختار ثقفی هم در همین موضوع نهفته بود. البته همه ما که از جنایات لشکریان یزید و ابن سعد و ... در واقعه کربلا در همان دوران های کودکی , نوجوانی , جوانی که می شنیدیم و یا می خواندیم , از ته دل آرزو میکردیم که کاش در جمع لشکریان امام حسین (ع) بودیم و با یزیدیان به نبرد می پرداختیم من در پس هر روضه ای که قبل از انقلاب میخواندند تنها کاش و آرزو و حسرتم این بود که کاش در زمان امام حسین بدنیا آمده بودم. ( متاسفانه بعد از انقلاب دیگر روحانیون بجز چند سالی دیگر آن روحانیت را برای کثیری از مردم ندارند !!! )خداوند محمدرضا جرگانی را که هم مداح و نوحه خوان قافله کربلا بود و هم پهلوان و غیور رحمت فرماید.
دیروز ( 24 تیر 90 ) باخبر شدم که پسرخاله دیگر ما مرحوم عبدالله جانمحمدی تیلکی ( ساکن روستای ولشکلاء ساری ) که ایشان هم روزهایی سخت را در جدال با بیماری بدخیم خویش سپری کرده بود , راحت شده و به جوار رحمت حق پیوست انشاء الله . مرحوم عبدالله جانمحمدی نیز بسان مرحوم محمدرضا جرگانی گرفتاریهای زیادی را متحمل شدند و همواره در زندگی با فقر و فلاکت بسر میبرد. زحمتکش بود و کشاورز و حتی در بیشتر اوقات کار نگهداری و راه اندازی حمام عمومی روستای ولشکلا را بعهده داشت و کمک خرج ایشان در امرار معاش بود. خداوند رحمتش کند. من قبل از انقلاب با فامیلان حشر و نشر بیشتری داشتم . آنموقع کسی فقیر نبود و همه راحت زندگی میکردند و گویا برکت زیاد بود. عبدالله و خانواده اش حتی زمین هم نداشتند ولی با اجاره زمین دیگران و کاشتن سبزی و صیفی و ... امرار معاش مناسبی داشتند . تابستانها که بقول مادر عزیزم فصل رسیدن انگور و انجیر و .. بود ما بیشتر به ولشکلا میرفتیم و ... !  پدرشان مرحوم محمد اسماعیل جانمحمدی تقریبا زود وفات کرد و این خانواده خیلی زود یتیم شدند . از این خانواده فعلا برادرها ( حسین علی + ابراهیم و قاسم  ) و تنها خواهرشان فاطمه جانمحمدی در قید حیات هستند که فرزند خاله تکذبان شفاهی هستند. ( محمود زارع شنبه 25 تیر ماه 90 )

مطلب مرتبط :
... سوگنامه ای در رثای " شاید " مظلوم ترین مادر این دیار





نوع مطلب : درگذشتگان روستا، 
برچسب ها : محمدرضا جرگانی تیلکی، روستای تجن لته ساری، عبدالله جانمحمدی تیلکی، ولشکلاء ساری،
لینک های مرتبط :

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic