تبلیغات
میاندرود , روستای سوربن - تنور مازنی ( تندیر ) و بوی نان تازه
میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
سوربن(میاندرود):نمیدانم شما هم میدانید یا خیر ؟ اینکه بو از جمله چیزهایی است که ماندگاری بالایی را در ذخیره ذهنی آدمیزاده داشته و دارد. با بالا رفتن سن بسیاری از خاطرات از حافظه ها محو میشود مگر آنکه تداعی شود تا خاطره ای بیاد بیاید ولی در بین موضوعات مختلف ( بو ) اثر ماندگاری بسیار بالایی را در ذخیره حافظه بشری دارد.
قصدم در اینجا تبیین و تشریح چنین مکانیسمی در انسان نیست ولی مدتی قبل یکی از اقوام تعدادی نان دست پخت ( تندیری یا همان تنوری ) بمنزل ما آورده که ناخودآگاه بوی نان مرا بیاد مجمرهای پر از نان مادر شهربانو شفاهی که لااقل هفته ای دو بار می پخت انداخت . نانی که ما با اشتیاق خوردنش سریعا تنور را آتش و آماده کرده و مادر نان می پخت.
هیزم تنور نیز غالبا از بوته های پنبه بود که بعد از برداشت پنبه زار اطراف روستا ما با سختی آنها را جمع و بحیاط خانه منتقل میکردیم . گاهی روزهای متمادی برای کندن این بوته ها می رفتیم تا مقادیر زیادی چوب جمع کرده و برای حمل آن مادر و یا پدر بکمک می آمدند . این اواخر هم بوسیله تیلر و ... بوته ها حمل و در جایی در پشت حیاط خانه انبار میکردیم تا بخصوص در زمستان و فصول دیگر هیزم آتش تنور کم نیاید . زجر دائمی ما بخصوص من و برادرم پرویز همین تامین چوب هیزم تنور بود .

خمیر را از صبح داخل یک پارچه سفره می پیچیدیم و بعد از ساعاتی باد کرده و باصطلاح بر می آمد ؛ بعد مادر شروع به تکه کردن خمیرها و تخت و شکل دادن آن روی مجمرهای پهن دایره ای که ما در زبان محلی به آن ( مجومه ) می گفتیم میکرد و با یک تکه چوب که به آن نیز ( نون ساز ) می گفتیم آنرا شکل میداد . معمولا بشکل بیضوی در می آمد . ما نیز برای تنوع تکه هایی از خمیر را که کوچکتر بود بر میداشتیم ضمن ساختن آن شکل خاصی هم به آن داده و بعضا اشکال و نگارهایی را هم روی آن نقش کرده و می پختیم. به این نان های کوچک کشتاک می گفتیم .
روی نان گاهی کنجد ( کنجی ) گاهی سیاه دانه و گاهی زیره و بیشتر مواقع ماست مخلوط شده به تخم مرغ نیز میزدیم . یادش بخیر بوی نان تازه اشتها برانگیز بود و مست کننده . نان گرم تازه با نعنایی که از باغچه می کندیم و چند تا گوجه محلی کوچک و سرخ و نمک چه کیفی داشت. موقعی که نان تمام میشد و تا آمدن خمیر و پخت نان فرصتی لازم بود بخانه همسایه رفته و یکی دو تا نان قرض میگرفتیم و بعد از پخت نان تازه را پس میدادیم. سیستم قرض گرفتن کالا و مایحتاج در روستا رایج بود و کسی محتاج نمی ماند . اینروزها من کمتر دیدم که نان بسبک گذشته پخت شود مگر مناطق ییلاقی که آنجا هم نانوایی بسبک جدید دایر شده است.
در روستای سوربن هم یک باب نانوایی که برادران دوستدارها اداره میکنند دایر شده است که دیگر مردم و اهالی خود نان نمی پزند . تصویری از تنور ( تندیر) البته سر پوشیده که در روستاهای منطقه دایر بوده را در اینجا می بینید : محمود زارع 27 اسفند 90 ساری

( عکاس محبوب وبلاگ سیمای مازندران )





نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : تنور، تندیر، نان، بو، سوربن، شهربانو شفاهی، مادر، خاطره، کنجد، کنجی، کشتاک، مجمر، نانساز، خمیر، آتش،
لینک های مرتبط : زندگی در روستا، بچه ها در روستا، تصویری از روستای تیلک ( شهرستان ساری )،

یکشنبه 28 اسفند 1390 03:41 ق.ظ
عالیه محمود جان ..ممنون که ما را کمی به خاطرات خوب میبری ...درسته چه روزهای خوبی بود
محمود زارعخواهش میکنم ...دیگه سن بالا رفت و نشانه های مرگ و کوچ و ...
خیلی کم توشه ایم محمد آقا ...دعا کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع