میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
سوربن ( میاندرود) :و باز هم خاطراتی از سوربن که از فرط بی سروپایی ؟!!! گاهی کفش نداشتیم و ما اکثرا تا تقریبا کلاس اول دبیرستان ( کلاس 10 سابق ) تازه کفش کتانی خریده بودیم و تنها کفش خوب لاستیکی آج دار برای فوتبال بود و اسم خاصی هم داشت که یادم نیست ولی کفشهای پاره پوره را می پوشیدیم و گاهی پا به پا و لنگه به لنگه ...


حسود نیستیم خدایی ولی گاهی نون هم نداشتیم تا بخوریم .. از گندمهای سوخته زمین شاهپور محمودرضا پهلوی خوشه جمع میکردیم و می تکاندیم و گاهی نانی که در تنور خودساخته مادر شهربانو می پخت و بوی آن مست و گیجمان میکرد ( بابا این بو عجیب در ذخیره خاطره آدمی طولانی مدت باقی میماند مثل بوی پیراهن بابا که از فرط کار گاهی عرق میکرد ) اما داخل مجمر و یک سفره سفید کرباس راه راه دورش پیچیده تا لااقل سه تا چهار روزی از هجوم ما که 4 برادر و سه خواهر بودیم در امان بماند....



.. تا بلکه احمد آقای زارع ( به بدلیل حرفه اش بعضیها بوی چکش میگفتند ) و {( برای همه اسم میگذاشتند ... فلان کل .. فلان کور ... فلان شل ... فلان.. که من بی احترامی نمیکنم فکر میکنم که بابا احمد اسم چندان بدی نداشت ( چکش ) که نماد حرفه و همه فن حریفی وی بود از بنایی گرفته تا چکش کاری و چینه چینی و نجاری و تجارت و کارخانه داری و پنیرسازی و ...} و خدا همه را رحمت کند آری گاهی گرسنه می خوابیدیم ولی خلاصه کاش از این غذاها روزی میخوردیم نه نمیشد مگر در ایام مهمانیها و دم عید و ....


نوش جان آقایون ! البته فقط این آقایون محترم نیستند که چنین میخورند بلکه اسمشان بزرگ شد و نشان شده اند طفلکها ولی میگویند خیلی ها دارند می لمبونن گویا ! ( وقتی سه هزار میلیارد تومان یا ریال؟ ) دیگه یک دیس که چیزی نیست. داش ممود ما که رئیس جمهور شده قول داده بود فلان و فلانشون بکنه اما عاقبت رکوردشکنی 3.000.000.000.000 در دولتش ..!!!. آهان یادم آمد که آقایان در نهج البلاغه ترجمه کردند - یعنی خودشان برای خود ما ترجمه کردند و دشمن ترجمه نکرده خود خودشان زحمت دیلماجی را کشیدند ولی برای ما ترجمه کردند - که چی؟ که ؛ امام علی علیه السلام چون حاکم و خلیفه بود ( داشت ) اما نمیخورد !
بگدریم خواستم خاطراتی را از دوران کودکی با همکلاسی هایم و دوستانم تازه کنم که حرفم بدینجا های بد کشید .. ببخشید ترو خدا دیگه ندیده بگیرید ...  اما هر چه بود نمیدانم چرا خیلی خوش میگذشت ! و رودخانه ها البته از ماهی پر بود از ماهی تلاجی و کپور کوچولو که ما با تور و کرفا و یا چن میگرفتیم گاهی هم با دست های خالی ماهی لای وک لیز ( خزه ) گیر میکرد ما میگرفتیم و چه کیفی داشت در عین دلسوزی ( چن را با نی های داخل رودخانه های پر از ماهی میساختیم و قیفی شکل بود اما تا بالای 5 متر و در یک جای تنگه مانند رودخانه میگداشتیم و از سوی دیگر ماهی ها را پنو یا پسو - پنو یا پسو خلاصه یعنی هدایت هی مانند بزور از پشت سر و با گل آلوده کردن آب - میکردیم و ماهی های تلاجی راهی نداشتند جز همین راه چن !) حتی توی گل چال پشت حیاط خانه ما آب که جمع میشد ماهی میشد گرفت ولی الآن تو دریای مازندران ؟! ببخشید یه کم مازندران بقیه مال کشورهای دوست برادر همسایه و ... هم ماهی کم پیدا میشه ...! این ماهی ها هم احتمالا از دشمن پول گرفته اند و توطئه کردند که اینوری نیان ! الهی چکاب بخوردتان ... ماهی چکاب خودش ناکس ماهیه اما ماهی میخوره !


چیه دتر , مشمل ؟! گشنه ته ؟ گریه نکن ! بابا آب و نان خواهد داد ! ( بابا نان داد ) اما حالا اگر یارانه بگیرد ( خواهد داد ) ! مگه نفت سر سفره ات نیومد؟! یا بابا هنوز براش اشتغال ایجاد نشده ؟... اونجای دشمنان بسوزه ایران الآن ... دولت مهرورزی داره ... مگه مهرش بشما نرسید؟! ترو خدا بدل نگیرید دلم درد اومد این آخر عمری یه کمی سرخگویی کردم احتمالا ماست زیاد خوردم که توش سیر بوده و اینه که بوی جعفری قورمه هم میده ... !






نوع مطلب : مطالب عمومی، خاطرات، 
برچسب ها : سوربن، نان، علف، دتر، خاطره، جعفری قورمه، سینی، ماهی، چکاب، دریا، مازندران، پنو، پسو، هدایت، تلاجی، کپور،
لینک های مرتبط :

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات