میاندرود , روستای سوربن
هدیه استفاده مفید احتمالی از این وبلاگ , فاتحه برای مرحوم احمد زارع و دیگر درگذشتگان روستا
انالله و انا الیه راجعون

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


سوربن ( میاندرود) : امروز عصر از طریق اخوی ام آقای ابوالقاسم زارع اطلاع یافتم که مرحوم آقای نورعلی قاسمیان بجوار رحمت حق شتافت.مشارالیه یکی از بزرگان طایفه قاسمیانها در روستای سوربن بودند که تقریبا در مقایسه با همسالان خویش عمر بیشتری را از خداوند باقی گرفته بودند.
اینجانب درگذشت این پدر پیر را به خانواده آنمرحوم بخصوص آقایان مهندس علیرضا قاسمیان و حاج فضل الله قاسمیان و حاج حجت حاجی پور و دیگر اقوام و بستگان سببی و نسبی تسلیت عرض کرده و از خداوند تبارک و تعالی درخواست میکنیم که ایشان و تمامی بزرگان درگذشته از این نسل را غریق رحمت فرماید.
نکته مهمی که بالبداهه بذهنم رسیده , در این باره عرض کنم ؛ اینکه متاسفانه نسل پیشین کم کم در حال خالی کردن 100 درصدی میدان روستا بوده ( بجز انگشت شماری از این نسل ) در حالی که فرهنگ این نسل - جنبه های بیشتر مثبت آن بخصوص در همیاریها و یاوری ها - بسهولت و بتمامه به نسل بعد از آنها بویژه نسل سوم و چهارم آنها منتقل نشده است و آن همدلی ها و همکاریها و شب نشینی های دوستانه تر و بی غل و غش تر بسیار نگ شده است.
مرحوم نورعلی قاسمیان مانند بسیاری از بزرگترهای این نسل همانند مرحوم ابوی ( احمد زارع ) و مرحوم نورعلی دوستدار و مرحوم شکری و ..... ( تعداد دیگری که فعلا نامشان در خاطرم نیست ) از نیروهای موثر اجتماعی در عمران و آبادانی روستا بوده اند و تقریبا در اکثر اقدامات مهم روستا ردپای موثر و مفید آنها را بوضوح مشاهده و وظیفه داریم که قدرشناسی کنیم .
حسب اطلاع این مرحوم غروب سه شنبه در بیمارستانی در ساری دار فانی را وداع و امروز چهارشنبه 21 / دیماه / 1390 هجری شمسی در آرامگاه سوربن بخاک سپرده شدند ! خداوند رحمتش کند. ( محمود زارع ) ........... در ادامه مطلب نیز مقاله ای تقریبا مفصل درباره قبر و فشار قبر و ... برای اطلاع مومنین قرار میدهیم
.......................................
فشار قبر       

یكی از چیزهایی كه مسلمانان باید به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است.

گرچه حقیقت فشار قبر به خوبی برای ما روشن نیست، ولی دورنمایی از آن را بیان می كنیم و ان عبارت است از آن كه وقتی جنازه میتی را در میان قبر می گذارند، آن میت خود را در تنگنای تاریك و وحشت ناك قبر می نگرد و در فشار بسیار سختی قرار می گیرد.

حال باید بدانیم، آیا روح میت در فشار قرار می گیرد؟ (مانند شخصی كه حكم اعدامش صادر شده باشد) و او شب آخر عمر خود را در فشار سخت روحی می بیند، یا قالب مثالی كه همان روح و جسم لطیف اوست (شبیه عالم خواب) در فشار قرار می گیرد؟ یا این كه روح با همین جسد خاكی دنیایی رابطه برقرار می كند و خود را در فشار می نگرد.

آن چه از روایات به دست می آید : فشار قبر به بدن  اصلی وارد می شود. اما برای افراد در شدت و ضعف فرق می كند؛ زیرا هركس گناهش بیشتر باشد در قبر فشارش بیشتر است.

عذاب قبر برای گناه كاران حتمی است. اما برای مؤمنان، امكان دارد واقع شود و امكان دارد واقع نشود. در این رابطه به چند روایت توجه كنید.

۱- از حضرت رسول (ع) روایت شده كه فرمود: فشار قبر برای مؤمن  از دو جهت است. یا برای كفاره و از بین بردن گناهان او است، یا برای نعمت عایی كه  در دنیا ضایع كرده و توجه به آن ها نداشته است.

1.  ابی بصیر از امام صادق (ع) پرسید: آیا كسی ار فشار قبر نجات می یابد؟ فرمود: پناه می برم به خدا از آن چه بسیار كم است كسی كه از عذاب قبر رهایی یابد، به درستی كه برای گناه كاران عذاب و فشار قبر حتمی است.

2. وقتی كه عثمان بن عفان در اثر ضرب و كتك زوجه خود رقیه دختر حضرت رسول (ص) را به شهادت رسانید و او را دفن كردند، آن حضرت در برابر قبر او ایستاد و سر به جانب آسمان بلند كرد در حالی كه اشك از چشمانش می ریخت. به مردم فرمود: به یاد آورم آن چه بر این مظلومه  واقع شد (از شكنجه كردن عثمان او را). برایش دل سوزی كردم و از خداوند رحیم خواستم كه او را به من ببخشد و فشار قبر به او نرد.

پس از آن عرض  كرد: خداوندا! «رقیه» را به من ببخش و او را در قبر عذاب نكن.

خداوندان   مظلومه را به آن حضرت بخشید و از عذاب قبر نجات داد.

3.  وقتی سعدبن معاذ از دنیا رفت بعد از غسل و كفن، او را داخل قبر كردند و آن را پوشیدند. مادرش گفت: ای مادر سعد! گوارا باد برتو بهشتی كه داخل آن شدی.

رسول خدا فرمود: ای مادر سعد! به طور جزم بر خدا حكم نكن، اینك فشار قبر سعد را فا گرفت. عرض كرد: چرا یا رسول الله؟ فرمود: چون داخل خانه بد اخلاق بوده است!

4.  حضرت رسول (ص) فرمود: قبل از نبوت، وقتی شتران و گوسفندان را می چرانیدم عادت داشتم موقع چریدن به آن ها نظر  كنم.

بعضی اوقات بدون این كه چیزی آن ها را بترساند ناگهان از جای خود جستن می كردند و دور هم جمع می شدند. تعجب می كردم و در شگفت می ماندم تا این كه بعد از مبعوث شدن  به رسالت جبرئیل به من چنین گفت :

وقتی كافر از دنیا می رود و او را داخل قبر می كنند، ملائكه ضربه ای به او می زند به طوری كه تمام مخلوقات از آن به وحشت می آیند مگر جن و انس.

بعد از آن فهمیدم، وحشت و هراسی كه شتران و گوسفندان پیدا می كردند دز اثر همان ضربه بوده است. بعد از آن خبری كه جبرئیل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه می بردم.


از فشار قبر خبر می دهد

۶-  حضرت امیر مؤمنان (ع) در نامه ای كه برای محمد بن ابابكر نوشته بود چنین آمده است: ای بندگان! برای كسی كه خدا او را نیامرزد، آن چه پس از مرگ می باشد سخت تر از مرگ است. پس از تنگی و سختی و تنهایی قبر  بر حذر باشید. قبر هر روز می گوید: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه كرم هایم. قبر بوستانی از بوستان های بهشت یا گودالی از گودال های جهنم است.

وقتی بنده مؤمن از دنیا رود و او را دفن كنند، زمین به او گوید: خوش آمدی، از كسانی بودی كه دوست داشتم بر روی  من راه بروی اكنون  كه به من سپرده شده ای خواهی دید چگونه با تو رفتار می كنم، سپس قبرش به قدر دید چشم وسعت می یابد.

و هرگاه كافر دفن گردد، زمین به او گوید: خوش نیامدی و اهلیت نداری. از كانی بودی كه دوست نداشتم بر رویم راه بروی خواهی دید چگونه با تو رفتار می كنم، پس او را چنان فشار می دهد كه دنده  هایش می شكند و در هم فرو می رود، به درستی كه همانا رندگی  سختی كه خداوند دشمنانش را از آن برحذر داشته، عذاب قبر است.

خداوند نود و نه افعی را در قبر مسلط بر كافر می كند كه گوشتش را پاره كند و اتخوانهایش را در هم شكنند و تا روز قیامت با او همنشین شوند. اگر یكی  از آنها در زمین بدمد، در اثر حرارت و اتش دهانش دیگر گیاهی روی زمین نخواهد رویید.

پس ای بندگان خدا! جان های ناتوان شما و بدن های لطیف و نرمتان كه با كم ترین عذاب از پا در می آید توان  تحمل این همه عذاب را ندارد، اگر توانایی دارید كه جان و تن خود را از آنچه تحمل آن را مدارید برهانید، عمل كنید به آنچه خدا دوست دارد و واگذارید آنچه را كه دوست ندارد.

  نیز آنحضرت در ضمن حدیثی می فرماید: زمانی كه یكی از دشمنان خدا بمیرد كسی به نزد او آید كه لباسش از تمام مردم زننده تر و بوی بدنش از همه متعفن تر است. به آن میت گوید: بشارت باد ترا به آشامیدنی هایی كه چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد ترا به نزدیك شدن آتش دوزخ. آن میت در حالی كه غسل دهنده خود را می شناسد، افرادی كه جنازه او را به قبرستان می برند سوگند می دهد و می گوید: قدری صبر كنید و از بردن  من، خودداری نمایید. چون میت را وارد قبر كنند، دو فرشته داخل شوند و بندهای كفن او را كشایند و به گویند: پروردگار تو كیست؟ پیغمبر تو چه كسی است؟ دین تو كدام است؟ در جواب گوید: نمی دانم و نمی شناسم. فرشتگان گویند: ندانستی و در راه هدایت قدم ننهادی و چنان با گرز آتشین ضربه ای به او زنند كه تمام جنبندگان غیر از جن و انس از آن ضربه وحشت می كنند و دری از جهنم به روی او باز می نمایند. پس به او می گویند: بخواب به بدترین حالات!

بعد از آن، قبر برای او تنگ می شود و او را فشار می دهد مانند تنگی و فشاری كه سرنیزه در پیكان سرخود دارد، قبر به قدری او را فشار می دهد كه مغز سر او از میان ناخن ها و گوش هایش خارج شود. در این حال مارها، عقرب ها و سایر  گزندگان بر او حمله كرده و پیوسته او را می گزند تا موقعی كه خدا او را از قبر خارج كند و برای حساب و كتاب در صحراهای قیامت محشور و مبعوث گرداند و او دائماً تمنا می كند كه زودتر قیامت برپا شود از شدت گرفتاری او كم گردد. بیچاره خیال می كند با برپا شدن قیامت عذاب او كم خواهد شد.

۷-  در حدیثی وارد شده است: كسی نیست كه از قبرستانی عبور كند مگر این كه اهل قبرستان می گویند: ای غافل! اگر می دانستی آنچه را ما می دانیم (عذاب قبر و فشار آن) هرآینه گوشت بر بدنت آب می شد.

۸-  از شبیر نبال نقل شده است: امام صادق فرمود: (وقتی سعد از دنیا رفت و او را دفن كردند) حضرت رسول قبر او را دربرگرفت در حالی كه با دست خود قبر را مس می كرد و ما بین كتف حضرت حركت می نمود. عرض كردند: یا رسول الله! (چرا) قبر سعد را در برگرفتید و مابین كتف شما به حركت آمد؟ فرمود: هیچ  مؤمنی نیست مگر این كه برای  او فشار و عذاب قبر است.
۹- وقتی فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین (ع) از دنیا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند. حضرت رسول (ع) داخل قبر شد، مقداری خوابید و دعا كرد:

بعد از دفن فاطمه، علت خوابیدن داخل قبر را از آن حضرت سئوال كردند. فرمود : روزی صحبت از فشار قبر شد او ترسید و ناله كرد. این بود كه مقداری در قبرش خوابیدم و دعا كردم تا خدا او را از عذاب و فشار قبر در امان بدارد.

۱۰- زید ابن ثابت می گوید: روزی رسول اكرم (ع) از باغ بنی نجار عبور می فرمود در حالی كه بر اشتر سوار بود. ناگاه شتر آن حضرت رم كرد به طوری كه نزدیك بود ایشان را بر زمین اندازد. در این اثنا نظر ما بر قبرهایی افتاد كه عدد آن ها پنج یا شش بود.

حضرت از صاحبان آن قبرها سؤال كرد و فرمود: كسی هست كه صاحبان  این قبرها را بشناسد. مردی  گفت: من ایشان را می شناسم. پرسید: ایشان در چه زمانی از دنیا رفته اند؟  عرض كرد: در زمان جاهلیت.

فرمود: صاحبان این قبرها مبتلا به عذاب می باشند و اگر ترس از این بود نبود كه شما مرده های خود را دفن نكنید و به سوزانید یا به دریا اندازید یا به حیوانات دهید، و  اگر از ترس این نبود كه هم دیگر را سرزنش و توبیخ كنید كه پدر فلانی به جهت فلان گناه مبتلا به فلان عذاب شده است الان  به درگاه خداوند دعا می كردم كه بشنواند به شما عذاب قبری كه من می شنوم؛ زیرا حضرت شنیده بود صدای عذاب آن ها را

فریاد جنازه ای را شنید

بعضی افراد مجرم قبل از آن كه داخل قبر شوند و آن ها را عذاب كنند. عذاب برزحی آنان شروع شده و ناله و فریادشان بلند است. بعضی از سالكین و خود ساختگان، ناله برزخی بعضی را شنیده اند.

از مرحوم محدت قمی نقبژل شده كه می فرمود: روزی در «وادی السلام نجف اشرف»، برای زیارت اهل قبور مؤمنان رفته بودم. ناگهان صدایی مانند صدای شتری كه می خواهند او را داغ كند بلند شد، صیحه می كشید و ناله می كرد، به طوری كه گویی تمام زمین «وادی السلام» از صدای نعره او متزلزل شده بود.

با سرعت برای خلاصی آن شتر بدان سمت رفتم، چون نزدیك شدم دیدم آن شتر نیست، بلكه جنازه ای را برای دفن آورده اند و این فریاد از آن بلند است. افرادی كه متصدی دفن او بودند ابداً اطلاعی نداشته و چیزی نمی شنیدند و با كمال خون سردی و آرامش مشغول كار خود بودند.

شاید این جنازه از مرد ظالمی بوده كه در اولین وهله به چنین عقوبتی دچار شده و از دیدن صورت های برزخی، وحشت ناك گردیده و فریاد برآورده است.

گرزهای آتشین بر سر میتی

مرحوم آیه اله سید جمال الدین گلپایگانی نقل كرده است: در دوران جوانی كه در اصفهان مشغول تحصیل بودم، نزد دو استاد بزرگ، مرحوم آخوند كاشی و جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوك می آموختم، و آن ها مربی من بودند.

ایشان دستور داده بودند: شب های پنج شنبه و جمعه بروم در تخت فولاد و قبرستان، قدری در عالم مرگ و ارواح تفكر كنم و مقداری هم عبادت كرده و صبح  برگردم.

عادت من این بود كه شب پنجشنبه و جمعه یكی دو ساعت بین قبرها حركت می كردم و تفكر می نمودم، بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس برای نماز شب و مناجات برمی خواستم و نماز صبح را می خواندم و پس از آن به اصفهان می آمدم.

شبی از شب های زمستان، هوا بسیار سرد بود  و برف هم می آمد. برای تفكر در عالم ارواح و ساكنان آن وادی از اصفهان حركت كردم و به تخت فولاد (قبرستان بزرگ اصفهان) آمدن در یكی از خجره ها رفتم، خواستم دستمال خود را باز كنم و چند لقمه ی غذا بخورم و بعد از آن بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار شوم و مشغول عبادت گردم.در این حال در مقبره را زدند تا جنازه ای را كه از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود آن جا بگذارند و قاری كه متصدی مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آن ها صبح بیایند و جنازه را دفن كنند.آن جماعت جنازه را داخل حجره گذاشتند (و دستورات لازم را دادند) و رفتند. قاری هم مشغول خواندن قرآن شد.

ناگاه دیدم ملائكه عذاب آمدند و مشغول عذاب كردن جنازه شدند.

می گوید: چنان گرزهای آتشین را بر سر او می زدند كه آتش آن به آسمان زبانه می كشید و فریادهایی از این جنازه برمی خواست كه گویی تمام این قبرستان بزرگ را متزلزل می كرد. نمی دانم اهل چه معصیتی بود؟ (شاید) از حاكمان جائز و طژظالم بود كه این طور مستحق عذاب شده است، قاری قرآن اطلاعاتی از آن وضع نداشت، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود.

از مشاهده این منظره از حال رفتم،  بدنم لرزید، رنگم پرید، اشاره به صاحب مقبره كردم كه در را باز كن می خواهم بروم. او نمی فهمد، هرچه می خواستم بگویم زبانم قفل شده بود و حركت نمی كرد.بالاخره به او فهماندم: كه در را باز كن، می خواهم بروم. گفت: ای آقا! هوا سرد است، برف روی زمین  را پوشانیده و در راه گرگ است، ترا می درد.

هرچه می خواستم به صاحب مقبره بفهمانم كه طاقت ندارم، (من چیزهایی را می بینم كه تو نمی بینی) او متوجه نبود و چیزی را درك نمی كرد.

بناچار خود  را در اطاق كشاندم، او در را باز كرد، خارج شدم و تا اصفهان با آن كه مسافت زیادی نیست به سختی آمدم و چندین بار به زمین خوردم، آمدم در حجره و یك هفته مریض بودم. مرحوم آخوند كاشی و جهانگیر خان، ان دو استاد بزرگ از من پرستاری می كردند و دوا می دادند تا كم كم حالم بهتر شد

مثال انسان نابینا و زمین گیر

در رابطه با مجرم بودن جسم و جان و عذاب برزحی و این كه اعمال از كدام  یك از آن صادر شده است مثالی را بیان می كنم كه هر دو را مقصر و مجرم می داند.

مثل روح و جسم مثل شخص نابینا و انسان زمین گیر است كه اعضاء و جوارح او از كار افتاده باشد. این دو نفر با هم دیگر رفاقت می كنند و به هم دیگر كمك می نمایند تا به باغی می رسند كه انواع و اقسام میوه ها از درختان آن باغ آویزان شده است.

/* /*]]>*/

آنان با هم دیگر مشورت كرده چه حیله كند تا از آن میوه ها چیده و بخورند.

/* /*]]>*/

فكرشان به این جا منتهی شد كه شخص كور به واسطه این كه قدرت بر راه رفتن دارد، شخص زمین گیر مفلوج را بر دوش گرفته و به نزد درخت برساند و زمین گیر به واطه دیدن درخت و میوه های آن، میوه  را از درخت چیده تا هر دو تناول كنند.

پس ملاحظه كنید كه چگونه آن دو نفر، هر كدام به رفیق خود محتاج است. آیا انسان نابینا می تواند بگوید، ای زمین گیر مفلوج! اگر تو نبودی من میوه ای از این باغ نمی خورم و آن زمین گیر بگوید، ای نابینا اكر تو نبودی من هم نمی توانستم از این باغ میوه بخورم؟ (خیر هر دوی آن ها مجرم هستند و هركدام با كمك هم دیگر داخل باغ شده اند و از میوه ها استفاده كرده اند).

چنین است حال روح و جسد! صادر شدن اعمال و افعال از آن دو هر كدام محتاج به دیگری است، اگر روح نبود جسد مانند چوب خشك روی زمین افتاده بود و اگر قالب و بدن نبود عملی از روح تنها صادر نمی شد. پس هر یك  نسبت به عملی كه انجام داده از جهتی عامل و فاعل می باشد.از این جهت خطاب و ثواب و عقاب هم برای جسم است و هم برای روح این طور نیست كه منحصر به یكی باشد بدون دیگری.

/* /*]]>*/
/* /*]]>*/با این مثال می توان  معاد جسمانی را هم، ثابت كرد و این داستان رد بر كسانی     است كه می گویند معاد، روحانی است نه جسمانی

چیزهایی که باعث عذاب قبر می‌شود.

در این جا لازم است بدانیم چیزهایی که باعث عذاب قبر می شود چیست و چیزهایی که عذاب قبر را زیاد می کند کدام است؟

نماز بدون وضو

‏جایی كه انسان برای نماز باید غسل کند اگر بدون غل و تیمم نما جایی که باید وضو بگیرد اگر بدون وضونماز بخواند، موجب عذاب قبر می‌شود.

‏صفوان بن مهران از امام صادق (ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: شخص مؤمنی از د‏نیا رفت. بعد از دفنش ، ملائکه او را در قبرش نشاندند و گفتند: مأموریت داریم که صد تازیانه به تو بزنیم. مؤمن گفت: طاقت ندارم. گفتند: پنجاه ضربه شلاق می‌زنیم.گفت: طاقت ندارم.گفتند: ده ضربه.گفت: طاقت رسید به یک ضربه.گفتند: چاره ای نیست باید یک ضربه را به تو بزنیم .

‏مومن گفت: چرا و به چه علت باید یک ضربه شلاق به من بزنید؟گفتند: برای این كه روزی نماز بدون وضو خواندی و دیگر این که بر ضعیفی گذشتی، در حالی که (قادر بر یاریش بودی اما) اورا یاری نکردی، پس او را تازیانه از زدند تبرش پر از آتش شد.[1]

سخن چینی

از جمله چیزهایی كه باعث عذاب قبر می‌شود سخن چینی و حرف مردم را به دیگران رساند است ولو این كه آن حرف راست باشد. حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود: عذاب قبر به جهت سخن چینی و. نمامی به وجود می‌آید.

ای ابن عباس نقل شده:  عذاب قبر جهت نمامی است.

در وصیت های حضرت رسول (ع) به علی آمده است كه فرمود: یا علی ! از نمانی بپرهیز ؛ زیرا آن باعث عذاب قبر می‌شود.

‏از جمله عذاب های قبر برای نمام این است که: او در عالم برزخ از قیافه ان بیرون می رود و به شکل خوک و الاغ درمی آید.

‏چنانچه ازحضرت رسول(ص) ‏نقل شده که فرمود: شبی که مرا به آسمان‌ها بردند (درعالم برزخ) زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش مانند الاغ بود و با هزار نوع عذاب، او را مجازات می کردند. اصحاب عرض کردند: یا رسول الله (ص) عمل او در دنیا چه بوده است ؟ فرمرد: عمل او سخن چینی و دروغگویی بوده است. ‏نیز فرمود: هرکس به قصد سخن چینی و نمامی در میان دو نفر قدم بردارد،‏خداوند آتشی را براو سلطه می سازدکه ازهنگام دفن تا روز قیامت او را  بسوزاند و ‏چون در قیامت از قبر خود بیرون آید  اژدهایی را بر او مسلط می کند که پیوسته بدنش را نیش زند تا این که به دوزخ داخل شود.


غیبت

‏بدگویی کردن و غیبت نمودن از دیگران موجب عذاب قبر است. از ابن عباس ‏نقل شده است : غیبت و بدگویی کردن از مردم، عذاب قبر را فراهم می کند، و یك سوم عذاب قبر به. سبب غیبت است. ‏از جمله عذاب های عالم قبر این است که غیبت کنندگان، سینه و صورت ها- خود را با ناخن های خود می خراشند. ‏حضرت رسول (ص) فرمرد: در شب معراج به قومی برخورد کردم که ناخن های  آن‌ها از مس بود، آنان سینه و صورت های خود را با آن ها می خراشیاند.

‏از جبرئیل پرسیدم: این ها چه کسانی هستند و عمل آنها چه بوده است !گفت: این‌ها كسانی هستند که غیبت مردم را می کردند وگوشت آنان را به وسیله غیبت می خوردند و آبروی آنها را هتک می کردند.

 

اجتناب نكردن از بول

‏از حضرت علی (ع) روایت شده است: اجتناب نکردن از بول و ترشحات آن باعث عذاب و فشار قبر می شود. (مانند این که انسان ایستاده یا روی زمین سخت بول کند به طوری که قطرات آن به بدن و لباسش ترشح نماید و بعداً بدن و لباس را برای نماز آب نکشد.

‏جابر بن عبدالله می گوید: همراه پیامبر (ص) عبور می کردیم تا به کنار دو قبر رسیدیم. آن حضرت فرمود: صاحبان این دو قبر اکنون عذاب می شوند، عذاب ‏یکی ازاین ها به این جهت است که دردنیا غیبت مردم را می کرد و عذاب دیگری به ‏این علت بوده که از پاشیدن قطرات بول به بدنش پرهیز نداشته است.

دوری کردن از همسر

‏هم خوابی نکردن با زن (مقاربت و جماع نکردن با او و به خواسته طبیعی او توجه نکردن) موجب عذاب و فشار قبر می شود. چنانچه حضرت علی (ع) فرمود:

‏دوری کردن مرد از همسر خود موجب عذاب قبر می شود.

حق‌الناس

‏ازجمله اموری که درعالم برزخ بسیار خطرناک است و باعث عذاب‌های شدید  می‌شود «حق‌الناس» است. البته هرگناهی در شب اول قبر دست و پاگیر انسان می‌شود اما «حق‌الناس» را عذابی دیگر است.‏مرحوم نوری در دارا لسلام می فرماید: یكی از علما پس از مرگ پدرش، او را به خواب دید در حالی که بسیار افسرده بود. از او پرسید: شما عالم خدمت گزار اسلام بودی. چرا ناراحت وافسرده ای؟ پدرگفت: مقام و جای من خوب است ولی از «‏حق الناس»! من ده تومان به فلانی بدهکارم، همین قرض مرا چنین ناراحت و  آزرده خاطر کرده است.

‏پسر گوید: رفتم و طلب کار را پیدا کردم. ازاو سئوال نمردم: آیا پدر من این مقدار به تو بدهکار است: گفت: آری. گفتم: چرا نیامدی تا طلب خو د را وصول کنی؟ گفت: ترسیدم مرا دروغ گو پنداری،  اما از دست پدر شما ناراحت بودم که بدهی اش را در دفتری ننوشته است.

یك سال عذاب قبر

‏برای «حق الناس» در عالم برزخ انسان را زندانی می کنند و او را نگاه می دارند، حق مردم پرداخته شود. ‏سلیمان دارایی را که یکی از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش خواب دیدند، احوالش را پرسیدند وگفتند: با تو چه کردند ؟ در جواب گفت: یک سال است که در عالم برزخ مرا زندانی کرده اند (و عذاب می‌كنند). پرسیدند: برای چه؟ گفت: روزی بارکاهی وارد شهر می شد، من بدون آن‌كه از صاحب آن اجازه بگیرم پرکاهی برداشتم که با آن خلال کنم و زیر دندانم نمایم. برای این عمل، یك سال است كه مرا نگاه داشته‌اند و مو در عتاب قرار ‏گرفته ام که چرا بدون رضایت صاحبش در مال مردم تصرف کرده‌ام.

‏عذاب برزخی تنها برای اموات نیت بلکه زنده ها هم،گاهی عذاب برزخ را در همین دنیا مشاهده کرده اند و اثر و درد و رنج آن تا آخر عمر در بدن آن ها باقی‌مانده است.

‏لازم می دانم در این جا داستانی را در این باره نقل کنم شاید هشداری باشد برای کسانی که «حق الناس» را مانند شیر مادر می خوردند و در صدد جبران آن نیستند.

شاهزاده هندی

‏از عالم بزرگوار سید هاشم بحرانی نقل شده است:در نجف اشرف شخص «عطاری» بود كه همه روزه پس از نماز ظهر در مغازه اش، مردم را موعظه می‌كرد و هیچ گاه دكانش از جمعیت خالی نبود.یكی از شاهزادگان هند كه مقیم نجف شده بود برایش مسافرتی پیش آمد. جعبه ای كه در آن گورهای نفیسی و جواهرات قیمتی بود نزد «عطار» به امانت گذاشت و به مسافرت رفت. بعد از مراجعت ، نزد «عطار» آمد و امانت خود را از او مطالبه كرد.«عطار» منكر امانت شد و گفت : امانتی پیش من نیست و ترا نمی‌شناسم.

شاهزاده در كار خود بیچاره شد و پناهنده به قبر مطهر حضرت امیرالمومنین (ع) گردید و گفت: یا علی! برای اقامت در كنار قبر تو ترك وطن كردم و تمام دارایی خود را نزد مرد «عطار» كه در كنار حرم تو مغازه دارد و مردم او را امین می‌دانند گذاشتم و به مسافرت رفتم . حال كه برگشتم او منكر امانت شده است و پول مرا نمی‌دهد. من هم، نه مالی دارم كه بتوانم با آن زندگی كنم و نه شاهدی دارم برای اثبات حق خود و كسی غیر از حضرتت نیست كه به داد من رسد.

هنگام شب آن حضرت را در خواب دید كه به او فرمود: اول صبح دروازه شهر ‏باز می شود. بیرون برو. اول کسی را که دیدی امانت خود را از او مطالبه کن،بتو می رساند.

‏صبح ازشهر خارج شد. اول کسی را که ملاقات کرد پیرمرد عابد و زاهدی بود كه پشته هیزمی بر دوش داشت و می خواست آن را بفروشد (و پول آن را به مصرف زندگی خود و عیالش برساند). هندی که وضع او را دید تعجب کرد و گفت: آیا این ‏شخص می تواند حق مرا بگیرد؟ خجالت کشید که از او چیزی بخواهد و مطلب ‏خود را با او در میان گذارد.

‏دو مرتبه به حرم مطهر برگشت و عوض چال نمود: شب دوم همان خواب را ‏دید. باز فردا از شهر بیرون رفت و همان مرد را دید. باز چیزی نگفت و به حرم ‏برگشت. شب سوم باز همان را شنید که شب های قبل شنیده بود. روز سوم آن مرد شریف را دید و قضیه خود را برایش نقل کرد و مطالبه امانت خود را از او نمود. بزرگوار ساعتی فکر کرد و بعد از آن فرمود:

‏فردا بعد از نماز ظهر در دکان «عطار» بیا تا امانت را به تو رسانم. شاهزاده هم، هنگام اجتماع خلق، در دکان «‏عطار» ‏آمد آن مرد زاهد هیزم کش جلو آمد و به «‏عطار» ‏فرمود: امروز موعظه و سخنرانی را به من واگذارکن. او هم قبول كرد.مرد عابد در مقابل مردمی که برای شنیدن موعظه اجتماع کرده بودند قرار گرفت و گفت: ای مردم.ا من فلانی پسرفلان شخص هستم واز «‏حق الناس» سخت در هراسم به توفیق خداوند دوستی مال دنیا در دلم نیست، اهل قناعت وگوشه گیری هستم با این وصف پیش آمد ناگواری برایم واقع شده است. می‌خواهم امروز شما را از آن باخبر کنم و از سختی عذاب الهی و سه زش آتش عالم برزگ و جهنم بترسانم هرگذارشات روز جزا را به گوش شما برسانم که خود  شاهد آن بودم و شما می‌توانید آن را مشاهده كنید.

‏از مردم! من محتاج قرض گرفتن شدم. از یک نفر یهودی ده قران گرفتم و شرط کردم که به مدت بیست روز، روزی نیم قرآن به او پس دهم. تا ده روز نصف طلب را دادم و دیگر او را ندیدم. احوالش را پرسیدم:گفتند: به بغداد رفته است. پس از مدتی شبی در خواب دیدم گویا قیامت بر پاشده است، من و مردم را رای حساب احضار كردند.

‏به فضل الهی از آن موقف خلاص شدم و جزء  نیکان به سوز بهشت حرکت کردم. وقتی به صراط رسیدم صدای نعره ای از جهنم شنیدم، آن مرد طلب کار یهودی را دیدم که مانند شعله آتش از جهنم بیرون آمد. راه را بر من بست وگفت: پنج قران از تو طلب دارم، طلبم را بده و از صراط رد شو. گفتم: مدتی در مقام جستجوی تو بودم ولی ترا ندیدم که طلبت را بدمم.

گفت: تا طلب مرا ندهی نمی گذارم رد شوی. گفتم: این جا چیزی ندارم. گفت: پس بگذار تا انگشت خودم را بر بدنت گذارم. بذیرفتم. وقتی انگشتش را ، سینه ام گذاشت از سوزش آن جزع کرده و بیدارشدم، دیدم جای انگشتی ، سینه ام زخم است و تا به حال مجروح می‌باشد و هر چه مداوا کردم فایده نبخشیده است، پس سینه خود را گشود و به مردم نشان داد. وقتی مردم چنین دیدند صداها به گریه و ناله بلندکردند و «عطار» هم ازعذاب الهی سخت در هراس شد و آن شخص هندی را به خانه خود برد و امانت او را پس داد و معذرت خواست.
http://azab-feshar-ghabr.blogfa.com/post-2.aspx

 




نوع مطلب : درگذشتگان روستا، 
برچسب ها : قاسمیان، نورعلی، نوی قاسمیان، سوربن، سوربنی، صاحبی، فوت، درگذشتگان، رحلت، رحیل،
لینک های مرتبط : درگذشت مرحوم مغفور غلامرضا خانی برنتی، مرحومه مغفوره خانم گل ابرو مرادی،

یکشنبه 4 خرداد 1393 10:35 ق.ظ
عکس بهتر نبود که بذاری
محمود زارععکسی از آنمرحوم نداشتم
روستا هم کم میرم
کسی هم همکاری نمیکنه متاسفانه
بهرحل ممنونم
خدا رحمتش کنه
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


...محمود زارع
...مازندران,ساری,روستای سوربن, مقالات محمود زارع,

مدیر وبلاگ : محمود زارع
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آثار و تالیفات محمود زارع


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات