تبلیغات
Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
منبع ( لینک مطلب ) : http://one2.blogfa.com/post-523.aspx
بسم الله الرحمن الرحیم
سفرنامه مختصر روستای کلکنار
در تاریخ 9/6/1385 روز پنجشنبه باتفاق خانواده خود و همچنین خانواده آقای حاج اکبر دوستدار راس ساعت 3 بعداز ظهر به قصد اقامت یک شبانه روزی ( و در واقع برای فرار از گرمای شهر و شرجی هوای ساری ) بروستای کلکنار ساری حرکت کردیم. حاج یعقوب دوستدار برای بیان توضیحاتی از مسیر و مکانهای سفر در خودروی ما سوار شده و بجای او ما هم فروغ را سوار ماشین پراید حاج اکبر کرده تا جای راحتتری را در طول مسیر تقریبا 90 کیلومتری تا کلکنار داشته باشیم.
بعد از حدود یکساعت و نیم بروستای کلکنار رسیدیم . تنها حدود 2 کیلومتر از مسیر فرعی جاده کلکنار شوسه بوده که آنهم بسیار جاده مناسب و یکدستی بود و دغدغه بابا در خصوص ماشین سمند تازه خریده برای نیفتادن در دست اندازهای جاده غیرآسفالته کمتر شد.
مسیر جاده ساری تا کلکنار بغیر از ابتداء و انتهای آن ( یعنی مسیر وصل به ساری + مسیر وصل به کلکنار ) بسیار زیبا و جالب بود و در واقع اصلی ترین تفرج ما در چشم اندازهای مسیر راه بود.

در تاریخ 9/6/1385 روز پنجشنبه باتفاق خانواده خود و همچنین خانواده آقای حاج اکبر دوستدار راس ساعت 3 بعداز ظهر به قصد اقامت یک شبانه روزی ( و در واقع برای فرار از گرمای شهر و شرجی هوای ساری ) بروستای کلکنار ساری حرکت کردیم. حاج یعقوب دوستدار برای بیان توضیحاتی از مسیر و مکانهای سفر در خودروی ما سوار شده و بجای او ما هم فروغ را سوار ماشین پراید حاج اکبر کرده تا جای راحتتری را در طول مسیر تقریبا 90 کیلومتری تا کلکنار داشته باشیم.
بعد از حدود یکساعت و نیم بروستای کلکنار رسیدیم . تنها حدود 2 کیلومتر از مسیر فرعی جاده کلکنار شوسه بوده که آنهم بسیار جاده مناسب و یکدستی بود و دغدغه بابا در خصوص ماشین سمند تازه خریده برای نیفتادن در دست اندازهای جاده غیرآسفالته کمتر شد.
مسیر جاده ساری تا کلکنار بغیر از ابتداء و انتهای آن ( یعنی مسیر وصل به ساری + مسیر وصل به کلکنار ) بسیار زیبا و جالب بود و در واقع اصلی ترین تفرج ما در چشم اندازهای مسیر راه بود.
تنها در دو مورد در طول مسیر رفت نزدیک بود که دچار حادثه شویم که در هر دو مورد بابا مقصر نبود. یک مورد بر میگردد به یک راننده موتور سیکلتی که با سواری که بر ترک خویش داشت در سر یک پیچ بی توجه و در حالی که به قسمت عقب جاده خویش برای تماشای تصادف کنار جاده نگاه میکرد و همینطور بی توجه به جلو از قسمت وسط جاده خارج شده و دقیقا به جلوی خودروی ما ( نیمه جاده حق تقدم ما ) آمده بود که بابا با تانی و تامل با کنار کشیدن به سمت انتهای راست جاده و بوق موتوری را هوشیار کرده و البته بابا خیلی ناراحت شده بود و با صدای بلند گفت : "گاو هم اینجوری به وسط جاده نمی آید " – ببخشید – اما واقعا موتوری بسیار کار احمقانه ای کرده بود و حقش هم بود. و مورد دیگر که بابا در حال سبقت مجاز و با سرعت مجاز از یک کامیون کندرو بود یکدفعه از روبرو یک ماشین بنز پلیس که با سرعتی بسیار عجیب ( حداقل 140 کیلومتر در ساعت سرعت داشت ) در حرکت بود با بوق و چراغ دادنهای ممتد از کنار ما بشکل خطرناکی رد شد. اینهم از مجری قانون و اهمیت و اعتبار قانون در نزد مجریان آن. بهر حال بخیر گذشت.
بعد از پیاده شدن و صرف عصرانه ای که حاجیه خانم مرضیه دوستدار ( که بسیار زن محترم و با محبتی است و بابا همیشه میگوید من چند تا مادر دارم که یکی از آنها حاجیه خانم مرضیه دوستدار است ) تدارک دیده بود برای گشت و گدار به حوالی روستا رفتیم که اگر فرصت شد باقی ماجرا را در بخشهای بعدی گزارش خواهم نوشت. اما هوا بسیار خنک بود . بطوری که بابا مجبور شد کت خود را بپوشد.
منظره طبیعی روستای کلکنار چندان جالب بنظر نمیرسد زیرا باغ و درخت و اشجار حتی بوته های جنگلی هم در روستا دیده نمیشود . اما از این روستا دورنماهای زیبایی را میتوان مشاهده کرد. روستای تلمادره در حدود یک فرسخی ضلع شرقی کلکنار از منظره جالبتری برخوردار بود. احتمالا آنطوری که بابا میگفت بدلیل شرائط خاص خاک روستا + احتمال آنکه سنگهای مادر در چند سانتیمتری زیر زمین وجود دارد و همچنین سرمای بسیار شدید زمستانی که گاها تا 2 متر برف هم می آید و سرمای بیموقع بهاره امکان کاشت یا حتی رویش درختان خودرو در کلکنار فراهم نشده است اما وجود تک درختانی حکایت از آن دارد که اگر اهالی با کار روی خاک برای غرس نهال آشنایی مختصری پیدا بکنند شاید بتوانند روستای سرسبزتری را داشته باشند.
از نظر آب که چندان مشکلی ندارند و من در گزارش زیر مفصلا به منابع آبی روستای کلکنار اشاره خواهم داشت که این گزارش حسب درخواست بابا و با اطلاعاتی را که خود ایشان از حاج یعقوب دوستدار و یک نفر از شورای اسلامی آنجا گرفته بود ؛ تنظیم شده است.
سروش ( برادر من ) وضع تفریحی بهتری از ما داشت ؛ چون بهمراه چند نفر از دوستان خویش که آنها هم از ساری و زودتر از ما به آنجا رسیده بودند به حوالی روستا سر چشمه رفته و حتی نهار روز جمعه را با کباب مرغ بسر کردند. ما هم بهمراه خدیجه ( دختر حاج اکبر ) و فروغ خواهرم با راهنمایی امیر حسین که در عین کوچکی و کمی سن اما بسیار باهوش بود چندین دفعه به حاشیه روستا و بخصوص سر چشمه ها رفتیم.
فاطمه زارع
مازندران . ساری
15 / شهریور / 1385
و اما گزارش مورد درخواست بابا از منابع آبی روستای کلکنار :
منابع آبی
الف : تعداد و نام چشمه ها :
در سنوات قبل طی قراردادی ( احتمالا با اخذ مبلغ دو میلیون تومان ) معادل یک لیتر در ثانیه از آب این چشمه را جهت تامین آب شرب روستای ترکام ؛ منظور نمودند. دبی متوسط این چشمه چیزی حدود 7 تا 10 لیتر در ثانیه برآورد میشود.
ب – اراضی و مراتع :
حسب اظهارات شورای اسلامی روستا ( آقای داداشی – معلم بازنشسته ) در سال 45 – 1344 پروانه چرای دام برای حدود 3000 هکتار را داشتند . این رقم در سال 1382 به 1000 هکتار تنزل یافت ؟!!
بالغ بر 90 نفر دامدار این مراتع را بصورت مشاعی مورد استفاده قرار میدهند ؛ یعنی گویا پروانه چرای مشاعی و اشتراکی دارند ( سهم هر نفر دامدار به تعداد گوسفندان آنها معین میشود ) . مرتع روستای کلکنار نیز از مراتع درجه دو (2) است.
مزرعه کلکنار بالغ بر 250 هکتار میباشد. که عمدتا به کشت گندم ؛ جو ؛ علوفه و... اختصاص دارد.
باغبانی در کلکنار از رونقی برخوردار نیست و در واقع شاید بتوان گفت که اصلا باغی وجود ندارد. اما پراکنده درختهای باغی مانند سیب ، گردو ؛ هلو و... وجود دارد.
کشت سیب زمینی در کلکنار از استعداد مناسبی برخوردار میباشد.
ج . اقوام موجود در کلکنار :
زمستانها بدلیل شرائط بسیار نامناسب جوی که بارش برف گاها بارتفاع نزدیک به 2 متر هم میرسد؛ خالی از سکنه بوده اما در شرائط فعلی و بخصوص در تابستان حدود 40 خانوار در آن سکونت دارند که البته در حال توسعه میباشد.
اقوام موجود در روستا بترتیب الویت کمی عبارتند از :
1. یساری ها
2. دوستدار ها
3. داداشی ها
4. جلالی ها
5. مرادی ها
6. قربانی ها
7. ذبیحی ها
8. عیدیان ها و...
طائفه دوستدارها از منطقه شیرگاه سوادکوه به این نقطه آمدند که در واقع از مهاجرین به کلکنار میباشند.
گویا بانی روستا هم طائفه یساری ها بوده که احتمالا از نواحی قوچان ( استان خراسان ) آمده بودند و خان و ارباب آنجا بودند!!
یکی از هم هحلی ها مدتی قبل پیامی را بوسیله ایمیل برایم ارسال داشتند که از حسن توجه ایشان متشکرم و همینجا از تمامی کسانی که بنحوی علاقمند به موضوع هستند دعوت میکنم تا در رابطه باموضوع وبلاگ مطالب یا نظراتی را دارند برایم ارسال دارند.
با تشکر از آقا شروین قاسمیان
I have been very happy when I saw that one of the surbon"s members try to introduce their village
to the others,but I suggest you to take photographs of the beauties of surbon . as you know surbon is very beautiful and have potential
to gather many tourist.
let"s to introduce surbon better.
bye :
shervin
بنام خدا
سلام آقا شروین عزیز
بسیار ممنونم از تشکر و توجه شما ؛ از اقدام کوچوکی را بر حسب علاقه شخصی در معرفی زادگاهم داشتم.درباره قرار دادن عکس یا تصویر از روستا ؛ راستش من چنین عکسی رو ندارم البته اگر وقت بیشتری پیدا کنم حتما این کار و خواهم کرد. اگر شما در این ارتباط همکاری فرمایید متشکر خواهم شد.
در خصوص گردشگری هم باید عرض کنم کل استان مازندران از چنین ظرفیتهائی آنهم در حد بالا برخوردار است و روستای ما هم البته همینطور ولی زیرساختها و امکانات این مناطق متاسفانه در راستای چنین موضوعی ساماندهی نشده است.
استان ما از بازیهای سیاسی موجود که متاسفانه همیشه گویا هست بیشترین خسارات را دیده و می بیند.
بهر حال خوشحال شدم از اینکه یک هم محلی را علاقمند به موضوع دیدم.
راستش من کمتر در رابطه با سوربن می نویسم موقعی در میهن بلاگ این کار را کردم اما الان مدتی است که فرصتی پیدا نکردم دستی به سر و روی وبلاگ آنجا بکشم.
من حتی تمام مطالب آنجا رو به پایگاه اصلی اینترنتی ام یعنی آبگینه ساری ؛ با آدرس :
منتقل کردم و منبعد هم اگر مطلبی باشه در آنجا قرار میدم.
مجددا هم از حسن توجه شما متشکرم
برای پدر سلام مرا برسون
محمود
نقش و سهم استان مازندران بصورت مقایسه ای در اقتصاد کشور با تاکید بر بخش کشاورزی
محمود زارع
مازندران . ساری
ارزش افزوده بخش کشاورزی (کشاورزی, شکار,جنگداری و ماهیگیری ) در سال 1381 در کل اقتصاد کشور معادل رقمی بالغ بر 106136 میلیارد ریال (= 106136000000000 ریال) بوده است. این رقم برای بخش صنعت و معدن حدود 309535 میلیارد ریال (= 309535000000000 ریال) در همین سال بود. با توجه باینکه مجموع ارزش افزوده بخشهای عمده اقتصادی معادل 2/972341 میلیارد ریال بوده است لذا سهم درصدی هر یک از بخشهای مربوطه بصورت زیر میباشد:
ارزش افزوده بخش کشاورزی در ترکیب اقتصاد ملی حدود ............................. 11 درصد
ارزش افزوده بخش صنعت و معدن " ............................. 8/31 درصد
ارزش افزوده دیگر بخشها مجموعا " ............................. 2/57 درصد
سهم استان مازندران در زمینه ارزش افزوده ی بخش کشاورزی در کشور بیش از 9260 میلیارد ریال میباشد که معادل 73/8 درصد از مجموع ارزش افزوده این بخش را تشکیل میدهد.
میتوان گفت که مازندران بهمراه استان پهناور خراسان ( قبل از تقسیم به سه استان ) از بالاترین سهم و نقش در ایجاد ارزش افزوده بخش کشاورزی در اقتصاد ملی برخوردار میباشد. زیرا استان خراسان ( قبل از تقسیم و کوچک شدن ) با تفاوت بسیار اندکی در مقایسه با مازندران ؛ یعنی با حدود 9/8 درصد سهم بری در برابر 73/8 درصد سهم بری مازندران در این رابطه ؛ در اقتصاد ملی نقش آفرینی کرده است. اما در شرائط کنونی بین استان مازندران با خراسان و دیگر استانها, تفاوت بسیار زیاد میباشد. و در واقع مازندران در راس اثرگذاری در اقتصاد ملی در این رابطه قرار دارد. دیگر استانها بجز استان فارس ( با 6/7 % ) اصلا قابل مقایسه با استان مازندران نمی باشند.
ما جمعبندی این موارد را در جدول ذیل نشان داده ایم. اطلاعات فیلدهای مختلف جدول را براساس گزارشات رسمی منتشره از سوی مراجع رسمی کشور اخذ و با محسباتی روی آنها بصورت زیر نشان داده ایم. نگاهی دقیق به جدول شما را از هر گونه توضیحی بی نیاز میدارد.
استان | جمعیت | ارزش افزوده کشاورزی | ارزش افزوده | | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سهم در جمعیت کشور | جمعیت (1) 1383 | ارزش افزوده بخش کشاورزی 1381 | سهم از ارزش افزوده کشاورزی % | ارزش افزوده بخش صنعت و معدن 1381 | مجموع ارزش افزوده تمام بخشها(2) | سهم محصول ناخالص داخلی % |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
كل كشور | 100 | 67477500 | 106136 | 100 | 854507 | 972341 | 100 |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||
آذربایجان شرقی | 2/5 | 3482672 | 2/5673 | 5/5 | 4/8659 | 7/38684 | 4 |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||
آذربایجان غربی | 2/4 | 2896657 | 8/4375 | 2/4 | 3/2303 | 9/20144 | 1/2 |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||
اردبیل | 8/1 | 1247202 | 5/3018 | 9/2 | 8/770 | 3/10109 | 1 |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||
اصفهان | 6/6 | 4395645 | 8/4785 | 6/4 | 6/16448 | 7/56471 | 8/5 |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||
ایلام | 8/0 | 538877 | 797 | 7/0 | 4205 | 4/7788 | 8/0 |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||
بوشهر | 2/1 | 808482 | :: نوع مطلب : عمومی , :: نوشته شده توسط : محمود زارع در یکشنبه 25 دی 1384 و ساعت 04:01 ق.ظ :: ویرایش شده در - و ساعت - :: گفتاری اجمالی پیرامون گاهشماری فرهنگ مازندرانی
بسم الله الرحمن الرحیم گفتاری اجمالی پیرامون گاهشماری فرهنگ مازندرانی تقویم تبری با طبیعت همخوانی بیشتری دارد و لذا از اینجهت واقعی تر است 17/2/1379 محمود زارع . ساری كوچكتر كه بودم اول بار از زبان مبارك مادر گرامی ام ، خانم شهربانو شفاهی ، كلمات كلمات و واژه هائی را در شمارش ماهها شنیده بودم كه علیرغم كودكی خیره خیره و از روی كنجكاوی دیدگانم را بدهانش دوختم و ضمن تعجب دلم میخواست بیشتر توضیح دهد. بار دوم نیز پسرخاله ام حاج علی دهوندی با بیان یك واژه بنام " اون ماه " یا " اول ماه " مرا بازگرداند به خاطره دوران كودكیم و نزد صحبتهای مادرم كه ماههای سال را این بار نه آنطور كه در فارسی اول دبستان با توصیف 4 فصل و 12 ماه آموخته بودم، بلكه با عناوینی دیگر كه اصلا یادم نمی آید كه چه گفت. ولی خیلی دلم میخواست اطلاعاتی پیرامون این قضیه پیدا كنم، تا اینكه این اواخر با هدیه ای كه آقای قنبری مدیر تازه معزول جهاد شهرستان آمل بمن داد ( سالنامه 1379 ) برای بار چندم و احتمالا بار سوم دو خاطره دوره كودكی و نوجوانیم برایم تداعی شد. فرهنگ های بومی و منطقه ای كه در ادبیات علوم اجتماعی از آنها به خرده فرهنگ یا پاره فرهنگ یا معادل واژه لاتین فولكوریك ( فلكلوریك) نام میبرند؛ در رویاروئی با جریان مدرنیته ؛ عمدا یا سهوا ، رو بفراموشی میگذارند؛ حتی بیم آن میرود كه امكان ثبت و درج آن در تاریخ و حفاظت آن بعنوان میراث گذشتگان – حالا نگوئیم مفاخر ملی – نیز فراهم نشود. شاید چندان مورد اقبال و یا حتی منطقی نباشد كه اصرار بورزیم كه این سنتها را احیاء و ترویج نمائیم ولی عقل حكم میكند، متناسب با مقتضیات روز با تحقیق و بررسی دقیق و گزینش منطقی و متناسب عناصر مثبت و سازنده این خرده فرهنگ ها در هر چه غنی تر كردن فرهنگ نسل نوین و نسلهای آینده اقدامی مسئولانه نمائیم. در بررسی تحلیلی خرده فرهنگها یك نكته همواره میتواند عطف توجه قرار بگیرد و آن اینكه وجود ساختارهای اساسی و رافع نیاز همه جانبه زندگی اجتماعی در خرده فرهنگها ؛ میتواند ما را به غنا و حتی استقلال آن خرده فرهنگ ها و بویژه تبدیل آن به فرهنگهای مستقل رهنمون شود. بدیگر بیان اینكه وقتی در برخورد با یك پاره فرهنگ مشاهده و ملاحظه میكنیم كه تمامی عناصر سازنده یك فرهنگ كامل در این خرده فرهنگها وجود دارد؛ خودبخود متوجه میشویم كه در زمانهای گذشته؛ اولا: این بوم ، گذشته دارد، گذشته های دور. ثانیا: خود، یك ملت یا امت مستقلی بوده است. ثالثا: ضرورت بررسی همه جانبه علمی و تحقیقاتی را در این باره گوشزد و بیان میكند. چنانچه قوم یا اقوامی طفیلی نبوده و دارای گذشته ، آداب، رسوم، آیین ها و سنتهای روشن و كاملی بوده باشند درست بمانند یك ملت تمامی عناصر سازنده یك فرهنگ را دارند وگرنه نمیتوان به یك قوم طفیلی و تابع و دست چندم دست یافت كه آنها فرصت یا امكان تاریخی لازم را داشته باشند تا حتی ماهها و فصول و احیانا روزهای خاص و مشخصی كه لزوما تابع جغرافیای مادر نباشد را خلق نموده باشند. خلاصه قصد اینجانب در این مقال اجمالی بحث و بررسی پیرامون تمامی جوانب این موضوع نیست، بلكه تلاشم ( با توجه به اینكه به یك منبع وماخذ تازه ای دست یافتم ) این است كه حداقل در این مرحله یا در این فرصت به نقل تحلیلی بخشی یا عنصری از عناصر یك فرهنگ بپردازم . فرهنگ مازندرانی و عنصر گاهشماری یا سالنامه این فرهنگ. قبل از بیان یا نقل باقی ماجرا ، ذكر این نكته را لازم میدانم كه فرهنگ مازندرانی ها ، دارای وجوه تشابه فراوانی با فرهنگ گیلانی ها یا گیلك میباشد، بنحوی كه اگر لهجه ها را از عناصر فرهنگی جدا كرده و بطور فرضی بعنوان یك متغیر ثابت كنار بگذاریم میتوان گفت كه نزدیك به صد در صد تشابه بین این دو فرهنگ ( اگر دوفرهنگ جدا بتوان نامید ) وجود دارد البته نباید گفت دو فرهنگ – با توجه به تحلیل فوق – بهتر است بگوئیم یك فرهنگ با دو وجه . تنها تفاوت باز البته تفاوت كه نمیتوان گفت؛ بطور طبیعی ، تفاوتی است كه جغرافیا ایجاد میكند. چنانچه ملاحظه شود از شرق مازندران از منطقه استان گلستان ( كه سال قبل استان مستقلی شد ) همینطور كه بمركز مازندران و از آنجا به سمت غرب استان حركت میكنیم، تفاوتهائی را در لهجه ها و حتی شكل و ظاهر و قالب مراسم و جلوه های نموداری سنتها و فرهنگ بر میخوریم كه این تفاوت از جهت جغرافیائی طبیعی می نماید. در واقع در یك دید كلی میتوان استانهای گلستان ، مازندران و گیلان را دارای یك فرهنگ – فرهنگ مادر – با سه پاره فرهنگ در نظر گرفت. تازه استان گلستان را نیز نمیتوان حتی بسان استان گیلان حتی از جهت ظاهر متفاوت دانست ، در واقع دو جلوه را در این فرهنگ داریم: 1- جلوه تبری ( در مازندران و گلستان ) 2- جلوه دیلمی ( در گیلان ) با این مقدمه مجمل میرویم روی اصل این مطلب یا در واقع اصل منظور راقم این سطور! در اینجا ما برابر با سال 1379 هجری خورشیدی بصورت جدول ماههای سال را با هم مقایسه و برمی شماریم: لحظه تحویل سال 1379 هجری خورشیدی ( شمسی ) ساعت 11 و 5 دقیقه و 14 ثانیه بود كه برابر با روز دوشنبه یكم فروردین 1379 هجری خورشیدی و تطابق آن با 20 مارس سال 2000 میلادی و نیز برابر با 13 ذی حجه سال 1420 هجری قمری. این زمان ، همزمان بود با : نخستین روز از پتك سال 1511 باستانی تبری ( مازندرانی ) و مطابق با 17 اول ماه سال 1573 دیلمی ( گیلانی ). ماههای سال باستانی تبری یا طبری ( مازندرانی ) و قرینه دیلمی آن عبارتند از :
بین ماههای 8 و 9 ( یعنی بین اونه ماه و اركه ما مازندرانی و نظیر آن برای ماههای دیلمی هم همینطور ) شیشك مازندرانی یك روز و پتك مازندرانی 5 روز ، نامیده میشود. معادل و نظیر آن در ماههای دیلمی پنجیك دیلمی ( معادل 5 روز) نام دارد. نكته جالب توجه آنكه : 1- در فرهنگ مازندرانی 5 روز اول فروردین ماه خورشیدی یا همان 5 روز اول نوروز را " پتك " مینامند و اركه ماه بعد از این 5 روز پتك شروع میشود یعنی از 6 فروردین به بعد. 2- آخرین روز سال یا در واقع چنانچه اسفندماه 30 روز باشد؛ روز 30 اسفند را " شیشك " مینامند. كما اینكه اونه ماه خود 30 روز میباشد. پس دو واقعه جالب توجه داریم: 5 روز اول سال = پتك یك روز آخر سال = شیشك تمام روزهای ماههای یاد شده 30 روز میباشد كه مجموعا 360 روز در سال میباشند . باین عدد اضافه میشود 5 روز شیشك و یك روز پتك ؛ كه با این حساب مجموع روزهای سال 366 روز میشود. چنانچه سال 365 روز باشد؛ دیگر ( ظاهرا ) روز آخر سال یا همان سی ام اسفند كه شیشك مازندرانی نامیده میشود را نداریم. اینم از كبیسه یا غیر كبیسه بودن سالهای مازندرانی. در ماههای سال دیلمی ( گیلانی ) بجای پتك 5 روزه مازندرانی آنها " پنجیك " 5 روزه دیلمی را دارند ( این 5 روز قبل از سیا ما و بعد از اول ما میباشد ). در واقع پنجیك دیلمی ( گیلانی ) بین دو ماه ، سیا ما و اول ما قرار گرفته است. درست مانند پتك 5 روزه مازندرانی كه بین " اونه ماه " . " اركه ماه " قرار گرفته است. ( یعنی قبل از شروع اركه ماه و در انتهای اونه ماه ). مطلب دیگر كه ضرورت دارد بدان توجه شود، از باب تفاوت بین روزها و زمان شمارش ماهها بین این دو زبان ( مازندرانی – گیلانی ) این است كه : معادل 15 روز ( نصف یك ماه ) بین زمان شمارش ماه تفاوت وجود دارد. بطوریكه روز اول فردینه ماه مازندران برابر است با روز 16 اسفندارمزما گیلان. با توجه باینكه 5 روز پتك مازندران درست قبل از شروع اركه ماه واقع شده و در آخر اونه ماه مازندران و این ماه برابر است با اول ماه گیلان ؛ لذا همین 5 روز پتك باعث اختلاف در برابری ( یا تفاوت ) 15 روزه بین دو ماه شده است بطوریكه اول اركه ماه مازندران ( كه بعد از 5 روز پتك آغاز میشود ) برابر است با 21 اول ما گیلان ، این تفاوت 5 روزه ( 5 = 16 – 21 ) مربوط به همان پتك میباشد. در گاهشماری گیلانی نیز 5 روز را بنام " پنجیك " داریم ولی زمان این 5 روز پنجیك با 5 روز پتك مازندران برابری زمانی ندارد بطوریكه پنجیك بعد از اول ماه گیلانی و قبل از سیاما آن قرار دارد كه برابر است با اركه ماه مازندران یعنی : اول پنجیك = 11 اركه ماه مازندران پنجم پنجیك = 15 اركه ماه مازندران در واقع درست 15 روز بعد از پتك مازندران ، پنجیك گیلان شروع میشود و راز تفاوت 15 روزه در برابری زمانی ( روز – زمان ) این دو گاهشمار در همین است. نوروز مازندران یك نصفه ماه یا معادل 15 روز زودتر از نوروز گیلان شروع میشود. مطلب دیگر نزدیكی و تشابه اسامی ماههای این دو فرهنگ میباشد كه تنها تفاوت در لهجه ها ( غالبا ) میباشد. از جهت دیگر میتوان گفت كه ( از یك نظر ) گاهشماری گیلانی یا دیلمی از جهت تطابق با تقویم رسمی كشور همزمانی با گاهشماری رسمی كشور میباشد. از جهت ترتیب اسمی چون نوروز ، در اول سال است ولی برای مازندران فردینه ماه كه شاید همان فروردین ماه باشد در اول قرار دارد. اگر گاهشماری دیلمی را دارای تطابق بیشتری با تقویم رسمی بدانیم در عوض گاهشماری تبری را میتوان واقعی تر دانست؛ چرا كه 15 روز قبل از عید مطابق زمان هجری خورشیدی ، شكوفه ها شروع به پدیدار شدن می نماید. نوعی پیشواز رفتن است. مطلب دیگر در خصوص این موضوع، واقعی بودن نامگذاری این ماهها میباشد؛ بطوریكه در نامگذاری از وضعیت و كیفیت طبیعت استفاده شده است. وقتی میگویند ، ورفنه ما ؛ یعنی ماهی كه برف میبارد یا برف می آید. ورف = برف اینكه در گویش مازندرانی بعنوان مثال ورفنه ماه را بنام وهمنه ماه نامیده اند، احتمالا نوعی سهو یا اشتباه یا در واقع نوعی تساهل و تسامح در گویش و هجی و تلفظ درست واژه بوده است. نگارش اسم مطابق با گویش عمومی تدوین شده است در حالی كه بمرور زمان گویش ها تغییرات جزئی می یابد و چنانچه ریشه یابی شود و به عقب تر و گذشته مطلب برگردیم ، در می یابیم كه گویش موضوع یا مطلب چیز دیگری ( مشابه آن ) بوده است. مثل اینكه از سر تسامح و تساهل به اسماعیل ؛ اسمال یا اسی میگویند و یا به سارویه در طول زمان به جهت خلاصه كردن در گفتگو و محاوره ، ساری گفته اند و قس علیهذا. لذا وهمنه ماه در واقع همان ورفنه ما میباشد یعنی ماهی كه برف می آید. یا ماه پنجم كه در مازندران ملاره ماه و در گیلان مردال ماه میگویند، كه در واقع با توجه به معنی و كیفیت و وضعیت آب و هوائی آن ماه ، همان مردال ماه یعنی ماهی كه در آن مردار = مردن = هلاك شدن ، واقع میشود. چون از بسكه هوا گرم میشود، آدمی و جانداران بحالت مردار ( = مردال ) یا ملار در می آیند. یا مثلا ماه ششم (6) كه در زبان رسمی – شهریور – بمعنی خاصی است و تشابه لفظی خاصی هم بین این ماه با اسامی مازندران و گیلانی این ماه وجود دارد – كه عبارتند از شروینه ماه یا شریر ماه شاید هم این تشابه در لفظ ( شهریور – شروینه – شریر ) در مفهوم مشترك نباشند و صرفا تصادفی بوده باشد ولی اگر از جهت مفهومی با توجه بوضعیت آب و هوائی این ماه – كه در نامگذاری ماهها در زبان مازندرانی و گلیلكی وضع اقلیمی هر ماه یا آب و هوای هر ماه و یا در واقع صفت هر ماه را بنام آن ماه نامیده اند ( مثل ورفنه ماه = ماهی كه برف می آید ) شاید بتوان شهریور ماه یا شروینه ماه یا شریر ماه را همان ماه شرور نامید كه از جهت وضع آب و هوائی خاصی بنوعی شرارت دارد. اگر دقت شود سه ماه مربوط به تابستان از جهت نامگذاری وضع خاصی دارند ( نگاه كنید كه ) ؛ ( تیر ماه = تیر ما ) – ( ملاره ماه = مردال ما ) – ( شروینه ماه = شریر ما ) حكایت از ناسازگاری این فصل با طبیعت وجود آدمی دارد. تیرماه یعنی ماهی كه به بشر تیر می اندازد. مردال ماه – ماهی كه در آن جانوران بحالت مردار در می آیند. شریر ماه – ماهی است كه شرارت دارد از جهت گرما و....... البته این تفسیر منفی ، چندان مناسب نیست ولی از جهت سنخیت و تطابق طبیعی موضوع میتواند واقعیت داشته باشد یعنی در فرهنگ بومی هر ماه را متناسب با وضع آب و هوائی همان ماه نامگذاری كرده اند كه مثال روشنش همان ورفنه ماه – یا ماهی كه برف می آید كه منظور بهمن ماه هست . اگر بر این قیاس بقیه اسامی ماهها را در گویش یا فرهنگ مازندرانی و گیلكی ارزیابی كنیم، تفسیر فوق پر بیراه نیست! كما اینكه اگر به سه ماه فصل بهار و اسامی آنها نگاه كنید، متوجه میشوید كه این نامگذاری نیز متناسب با حال و اوضاع آب و هوائی همان فصل و ماه میباشد. فروردین ؛ فردینه ؛ نوروز ماه در فصل بهار نشان از فر و شكوه و شكوفه و... میدهد. یا كرچه ماه یا همان كورچ ماه گیلانی یعنی ماهی كه مرغان كرچ میشوند و بنوعی حكایت از فعلگی جانوران و طیور دارد. در هر حال گذشته این مباحث ریز و تخصصی تر، بحث كلان و كلی موضوع حكایت از این دارد كه خطه مازندران ، طبرستان و... كه از استانهای فعلی گلستان – مازندران و گیلان ( نواحی دریای مازندران ) دارای فرهنگی غنی و مستقل بوده كه حتی عناصر ریز و خاص و مهم این فرهنگ ( كه گاهشماری از اهمیت حیاتی نیز برای حساب و كتاب و... برخوردار بود ) نیز بطور روشن و واضح وجود دارد. اهمیت گاهشماری بویژه برای مردم 1- مسلمان ( كه داشتن حساب و كتاب زمان از جهات مختلفی اهمیت دارد بویژه ماههای قمری ) 2- حیات اقتصادی و كشاورزی و دامداری منطقه و... خیلی مبرهن بوده است. من نمیدانم آیا چنین چیزی در دیگر مناطق كشور ایران مثلا منطقه خراسان یا سیستان و بلوچستان و دیگر استانها وجود دارد یا خیر؟ اگر بلی آیا اقتباس و استقراض از دیگر فرهنگهای مادر بوده یا خیر؟ یعنی مستقل بوده است یا خیر؟ چون احتمال دارد در خطه خراسان ( البته احتمال دارد – بنده هیچ اطلاعی ندارم فقط بعنوان مثال عرض كردم ) وضعیتی مشابه وجود داشته باشد ولی این وضعیت بنوعی همانند پاره فرهنگ یا خرده فرهنگ زیرمجموعه یك فرهنگ معروف به عراقات باشد و... كه جای بحثش و تحقیقش باز و بجای خود ضرورت و اهمیت دارد. در ذبل طی جدولی برابر یا تطابق سه گانه گاهشماری را كه اعم از مازندرانی – گیلانی – فارسی – میلادی – ترسیم نمایم. البته ماه قمری را بدلیل اینكه هر سال 10 روز كسر دارد نمیتوان در این جدول برای طولانی مدت و ثابت آورد. ولی ماههای یادشده بدلیل اینكه همگی در گاهشماری خورشید را ملاك قرار میدهند نه ماه را میتوان با هم مقایسه مستقیم نمود. جدول نام و اسامی ماهها :
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||