تبلیغات
روستای سوربن . ساری
آرشیو موضوعی
نظرسنجی
صفحات وبلاگ
1 2 3

خبرنامه
لینكستان
درباره ...

Designed By : DavoodSysteM
Powered By : MihanBlog

:: اخبار کشاورزی

منبع ( لینک مطلب ) : http://one2.blogfa.com/post-523.aspx

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در پنجشنبه 16 شهریور 1385 و ساعت 06:09 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: سفرنامه مختصر روستای کلکنار

                    بسم الله الرحمن الرحیم       

     سفرنامه مختصر روستای کلکنار

 

     Zare.fatemeh@Gmail.com 

     در تاریخ 9/6/1385 روز پنجشنبه باتفاق خانواده خود و همچنین خانواده آقای حاج اکبر دوستدار راس ساعت 3 بعداز ظهر به قصد اقامت یک شبانه روزی ( و در واقع برای فرار از گرمای شهر و شرجی هوای ساری ) بروستای کلکنار ساری حرکت کردیم. حاج یعقوب دوستدار برای بیان توضیحاتی از مسیر و مکانهای سفر در خودروی ما سوار شده و بجای او ما هم فروغ را سوار ماشین پراید حاج اکبر کرده تا جای راحتتری را در طول مسیر تقریبا 90 کیلومتری تا کلکنار داشته باشیم.

     بعد از حدود یکساعت و نیم بروستای کلکنار رسیدیم . تنها حدود 2 کیلومتر از مسیر فرعی جاده کلکنار شوسه بوده که آنهم بسیار جاده مناسب و یکدستی بود و دغدغه بابا در خصوص ماشین سمند تازه خریده برای نیفتادن در دست اندازهای جاده غیرآسفالته کمتر شد.

     مسیر جاده ساری تا کلکنار بغیر از ابتداء و انتهای آن ( یعنی مسیر وصل به ساری + مسیر وصل به کلکنار ) بسیار زیبا و جالب بود و در واقع اصلی ترین تفرج ما در چشم اندازهای مسیر راه بود.

 

  در تاریخ 9/6/1385 روز پنجشنبه باتفاق خانواده خود و همچنین خانواده آقای حاج اکبر دوستدار راس ساعت 3 بعداز ظهر به قصد اقامت یک شبانه روزی ( و در واقع برای فرار از گرمای شهر و شرجی هوای ساری ) بروستای کلکنار ساری حرکت کردیم. حاج یعقوب دوستدار برای بیان توضیحاتی از مسیر و مکانهای سفر در خودروی ما سوار شده و بجای او ما هم فروغ را سوار ماشین پراید حاج اکبر کرده تا جای راحتتری را در طول مسیر تقریبا 90 کیلومتری تا کلکنار داشته باشیم.

     بعد از حدود یکساعت و نیم بروستای کلکنار رسیدیم . تنها حدود 2 کیلومتر از مسیر فرعی جاده کلکنار شوسه بوده که آنهم بسیار جاده مناسب و یکدستی بود و دغدغه بابا در خصوص ماشین سمند تازه خریده برای نیفتادن در دست اندازهای جاده غیرآسفالته کمتر شد.

     مسیر جاده ساری تا کلکنار بغیر از ابتداء و انتهای آن ( یعنی مسیر وصل به ساری + مسیر وصل به کلکنار ) بسیار زیبا و جالب بود و در واقع اصلی ترین تفرج ما در چشم اندازهای مسیر راه بود.

     تنها در دو مورد در طول مسیر رفت نزدیک بود که دچار حادثه شویم که در هر دو مورد بابا مقصر نبود. یک مورد بر میگردد به یک راننده موتور سیکلتی که با سواری که بر ترک خویش داشت در سر یک پیچ بی توجه و در حالی که به قسمت عقب جاده خویش برای تماشای تصادف کنار جاده نگاه میکرد و همینطور بی توجه به جلو از قسمت وسط جاده خارج شده و دقیقا به جلوی خودروی ما ( نیمه جاده حق تقدم ما ) آمده بود که بابا با تانی و تامل با کنار کشیدن به سمت انتهای راست جاده و بوق موتوری را هوشیار کرده و البته بابا خیلی ناراحت شده بود و با صدای بلند گفت : "گاو هم اینجوری به وسط جاده نمی آید " – ببخشید – اما واقعا موتوری بسیار کار احمقانه ای کرده بود و حقش هم بود. و مورد دیگر که بابا در حال سبقت مجاز و با سرعت مجاز از یک کامیون کندرو بود یکدفعه از روبرو یک ماشین بنز پلیس که با سرعتی بسیار عجیب ( حداقل 140 کیلومتر در ساعت سرعت داشت ) در حرکت بود با بوق و چراغ دادنهای ممتد از کنار ما بشکل خطرناکی رد شد. اینهم از مجری قانون و اهمیت و اعتبار قانون در نزد مجریان آن. بهر حال بخیر گذشت.

     بعد از پیاده شدن و صرف عصرانه ای که حاجیه خانم مرضیه دوستدار ( که بسیار زن محترم و با محبتی است و بابا همیشه میگوید من چند تا مادر دارم که یکی از آنها حاجیه خانم مرضیه دوستدار است ) تدارک دیده بود برای گشت و گدار به حوالی روستا رفتیم که اگر فرصت شد باقی ماجرا را در بخشهای بعدی گزارش خواهم نوشت. اما هوا بسیار خنک بود . بطوری که بابا مجبور شد کت خود را بپوشد.

     منظره طبیعی روستای کلکنار چندان جالب بنظر نمیرسد زیرا باغ و درخت و اشجار حتی بوته های جنگلی هم در روستا دیده نمیشود . اما از این روستا دورنماهای زیبایی را میتوان مشاهده کرد. روستای تلمادره در حدود یک فرسخی ضلع شرقی کلکنار از منظره جالبتری برخوردار بود. احتمالا آنطوری که بابا میگفت بدلیل شرائط خاص خاک روستا + احتمال آنکه سنگهای مادر در چند سانتیمتری زیر زمین وجود دارد و همچنین سرمای بسیار شدید زمستانی که گاها تا 2 متر برف هم می آید و سرمای بیموقع بهاره امکان کاشت یا حتی رویش درختان خودرو در کلکنار فراهم نشده است اما وجود تک درختانی حکایت از آن دارد که اگر اهالی با کار روی خاک برای غرس نهال آشنایی مختصری پیدا بکنند شاید بتوانند روستای سرسبزتری را داشته باشند.

     از نظر آب که چندان مشکلی ندارند و من در گزارش زیر مفصلا به منابع آبی روستای کلکنار اشاره خواهم داشت که این گزارش حسب درخواست بابا و با اطلاعاتی را که خود ایشان از حاج یعقوب دوستدار و یک نفر از شورای اسلامی آنجا گرفته بود ؛ تنظیم شده است.

     سروش ( برادر من ) وضع تفریحی بهتری از ما داشت ؛ چون بهمراه چند نفر از دوستان خویش که آنها هم از ساری و زودتر از ما به آنجا رسیده بودند به حوالی روستا سر چشمه رفته و حتی نهار روز جمعه را با کباب مرغ بسر کردند. ما هم بهمراه خدیجه ( دختر حاج اکبر ) و فروغ خواهرم با راهنمایی امیر حسین که در عین کوچکی و کمی سن اما بسیار باهوش بود چندین دفعه به حاشیه روستا و بخصوص سر چشمه ها رفتیم.

                                                                                         فاطمه زارع

                                                                                       مازندران . ساری

                                                                                   15 / شهریور / 1385

     و اما گزارش مورد درخواست بابا از منابع آبی روستای کلکنار :

           منابع آبی

الف : تعداد و نام چشمه ها :

  1. چشمه پیت پل (  Pitpol ). در ضلع جنوب غربی روستای کلکنار واقع است. این چشمه شکل خاصی داشته بطوریکه گرچه یک چشمه میباشد اما از چند روزنه و چشم مختلف آب آن تراوش می نماید.

در سنوات قبل طی قراردادی ( احتمالا با اخذ مبلغ دو میلیون تومان ) معادل یک لیتر در ثانیه از آب این چشمه را جهت تامین آب شرب روستای ترکام ؛ منظور نمودند. دبی متوسط این چشمه چیزی حدود 7 تا 10 لیتر در ثانیه برآورد میشود. 

  1. پرچشمه ( یا هفت چشمه ) ( Parcheshmeh ) در ضلع جنوب غربی روستای کلکنار و در قسمت پشت روستای عالیکلاء واقع شده است که دبی آب آن نیز بطور متوسط بین 10 – 7 لیتر در ثانیه میباشد.

  2. کندس بن . در مسیر راه فرعی روستای کلکنار به عالیکلاء واقع شده که متوسط آبدهی این پشمه حدود 3 تا 4 لیتر میباشد.

  3. چشمه مرز بن ( Marez Bon ) . این چشمه در واقع به چشمه کندس بن ( Kondes Bon  ) متصل می باشد. اسامی دیگر چشمه در گویش مردم منطقه مانند بابو یا ببو نیز بکار میرود!

  4. چشمه نوک ( یا نوک چشمه ) ( Nuk cheshmeh  ) که در حوالی روستای تلمادره قرار دارد. گویا اختلافی هم بین روستای کلکنار و تلمادره بر سر این چشمه وجود دارد. مردم کلکنار معتقدند که این چشمه در تملک روستای کلکنار بوده و اهالی روستای تلمادره بدون هماهنگی و بطور غیرقانونی فعلا از آب آن استفاده مینمایند!

  5. قنبر چشمه ( Ghanber cheshmeh  ) . در ضلع شری کلکنار و پشت روستای تلمادره واقع شده است.

  6. چشمه استار زمین ( Estarzamin  ) ( اسماعیل زمین ؛ اسمال زمین هم نامیده میشود ) آب این چشمه از طریق لوله کشی به روستای تلمادره انتقال یافته است.

  7. چشمه کاره بند ( Kareband  ) ؛ ( یا کره بند  Korreband ) .

  8. چشمه دشتک  ( Dashtek ) . در واقع دو چشمه بوده که با ایجاد لوله کشی برای آب شرب روستای کلکنار مورد استفاده قرار گرفته است.

  9. چشمه واتک چال ( Vatek Chall ) که در مرتعی به همین نام واقع شده است .

  10. چشمه لتر چشمه بالا ( Later Cheshmeh ) واقع در مرتع معروف به ورزا خاسه ( Verzakhaseh )

  11. چشمه لترچشمه پایین (Later Cheshmeh ) واقع در مرتع معروف به ورزا خاسه ( Verzakhaseh )

  12. چشمه ونه بن ؛ یا ؛ ون بن ( Vane Bon / Van Bon ) آب این چشمه هم از طریق شبکه لوله کشی به روستای کلکنار منتقل و به مصرف شرب اهالی میرسد. در واقع تامین آب شرب روستای کلکنار از طریق دو چشمه میباشد.

  13. چشمه شکر چشمه دره ( Shakar Cheshmeh Darreh ) این چشمه کنار دره ونه ( ون ) بن واقع شده و از آب بسیار سرد و برّایی برخوردار است.

  14. چشمه استل بن ( Estell Bon ) که به ناشت ( Nasht ) هم معروف است.

  15. چشمه پایین لسان ( Paeen Lesan  ) که آب معدنی است.

  16. و تعداد سه – چهار چشمه ریز و درشت نیز در داخل و حاشیه محل نیز ( علاوه بر چشمه های نامبرده ) وجود دارد.

     ب – اراضی و مراتع :

     حسب اظهارات شورای اسلامی روستا ( آقای داداشی – معلم بازنشسته ) در سال 45 – 1344 پروانه چرای دام برای حدود 3000 هکتار را داشتند . این رقم در سال 1382 به 1000 هکتار تنزل یافت ؟!!

     بالغ بر 90 نفر دامدار این مراتع را بصورت مشاعی مورد استفاده قرار میدهند ؛ یعنی گویا پروانه چرای مشاعی و اشتراکی دارند ( سهم هر نفر دامدار به تعداد گوسفندان آنها معین میشود ) . مرتع روستای کلکنار نیز از مراتع درجه دو (2) است.

     مزرعه کلکنار بالغ بر 250 هکتار میباشد. که عمدتا به کشت گندم ؛ جو ؛ علوفه و... اختصاص دارد.

     باغبانی در کلکنار از رونقی برخوردار نیست و در واقع شاید بتوان گفت که اصلا باغی وجود ندارد. اما پراکنده درختهای باغی مانند سیب ، گردو ؛ هلو و... وجود دارد.

    کشت سیب زمینی در کلکنار از استعداد مناسبی برخوردار میباشد.

    ج . اقوام موجود در کلکنار :

     زمستانها بدلیل شرائط بسیار نامناسب جوی که بارش برف گاها بارتفاع نزدیک به 2 متر هم میرسد؛ خالی از سکنه بوده اما در شرائط فعلی و بخصوص در تابستان حدود 40 خانوار در آن سکونت دارند که البته در حال توسعه میباشد.

     اقوام موجود در روستا بترتیب الویت کمی عبارتند از :

1.      یساری ها 

2.      دوستدار ها 

3.      داداشی ها 

4.      جلالی ها 

5.      مرادی ها 

6.      قربانی ها 

7.      ذبیحی ها 

8.      عیدیان ها و... 

     طائفه دوستدارها از منطقه شیرگاه سوادکوه به این نقطه آمدند که در واقع از مهاجرین به کلکنار میباشند.

گویا بانی روستا هم طائفه یساری ها بوده که احتمالا از نواحی قوچان ( استان خراسان ) آمده بودند و خان و ارباب آنجا بودند!!

 

 

 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در پنجشنبه 16 شهریور 1385 و ساعت 05:09 ق.ظ

:: ویرایش شده در پنجشنبه 16 شهریور 1385 و ساعت 06:09 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: پیام یک هم محلی

یکی از هم هحلی ها مدتی قبل پیامی را بوسیله ایمیل برایم ارسال داشتند که از حسن توجه ایشان متشکرم و همینجا از تمامی کسانی که بنحوی علاقمند به موضوع هستند دعوت میکنم تا در رابطه باموضوع وبلاگ مطالب یا نظراتی را دارند برایم ارسال دارند.

با تشکر از آقا شروین قاسمیان

I   have  been very  happy  when I saw   that    one  of   the    surbon"s  members  try  to  introduce   their   village 

 to  the  others,but  I  suggest  you  to  take  photographs of  the  beauties  of  surbon  . as you  know  surbon is  very  beautiful  and   have  potential 

 to  gather  many  tourist.

 

 

let"s  to introduce  surbon  better.

 

 

                                                                                                                 bye : 

 shervin

 

بنام خدا

سلام آقا شروین عزیز

بسیار ممنونم از تشکر و توجه شما ؛ از اقدام کوچوکی را بر حسب علاقه شخصی در معرفی زادگاهم داشتم.درباره قرار دادن عکس یا تصویر از روستا ؛ راستش من چنین عکسی رو ندارم البته اگر وقت بیشتری پیدا کنم حتما این کار و خواهم کرد. اگر شما در این ارتباط همکاری فرمایید متشکر خواهم شد.

در خصوص گردشگری هم باید عرض کنم کل استان مازندران از چنین ظرفیتهائی آنهم در حد بالا برخوردار است و روستای ما هم البته همینطور ولی زیرساختها و امکانات این مناطق متاسفانه در راستای چنین موضوعی ساماندهی نشده است.

استان ما از بازیهای سیاسی موجود که متاسفانه همیشه گویا هست بیشترین خسارات را دیده و می بیند.

بهر حال خوشحال شدم از اینکه یک هم محلی را علاقمند به موضوع دیدم.

راستش من کمتر در رابطه با سوربن می نویسم موقعی در میهن بلاگ این کار را کردم اما الان مدتی است که فرصتی پیدا نکردم دستی به سر و روی وبلاگ آنجا بکشم.

من حتی تمام مطالب آنجا رو به پایگاه اصلی اینترنتی ام یعنی آبگینه ساری ؛ با آدرس :

http://www.bahoo.blogfa.com

منتقل کردم و منبعد هم اگر مطلبی باشه در آنجا قرار میدم.

مجددا هم از حسن توجه شما متشکرم

برای پدر سلام مرا برسون

محمود

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در جمعه 2 تیر 1385 و ساعت 02:06 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: نقش و سهم استان مازندران بصورت مقایسه ای در اقتصاد کشور با تاکید بر بخش کشاورزی

             بسمه تعالی

 

     نقش و سهم استان مازندران بصورت مقایسه ای در اقتصاد کشور با تاکید بر بخش کشاورزی

                   محمود زارع

                 مازندران . ساری

   Mahmood.zare@gmail.com

     ارزش افزوده بخش کشاورزی (کشاورزی, شکار,جنگداری و ماهیگیری ) در سال 1381 در کل اقتصاد کشور معادل رقمی بالغ بر 106136 میلیارد ریال (= 106136000000000 ریال) بوده است. این رقم برای بخش صنعت و معدن حدود   309535 میلیارد ریال  (= 309535000000000 ریال) در همین سال بود. با توجه باینکه مجموع ارزش افزوده بخشهای عمده اقتصادی  معادل 2/972341 میلیارد ریال بوده است لذا سهم درصدی هر یک از بخشهای مربوطه بصورت زیر میباشد:

     ارزش افزوده بخش کشاورزی در ترکیب اقتصاد ملی حدود .............................        11    درصد

     ارزش افزوده بخش صنعت و معدن           "                 .............................      8/31   درصد

     ارزش افزوده دیگر بخشها مجموعا           "                .............................      2/57   درصد

     سهم استان مازندران در زمینه ارزش افزوده ی بخش کشاورزی در کشور بیش از 9260 میلیارد ریال میباشد که معادل 73/8 درصد از مجموع ارزش افزوده این بخش را تشکیل میدهد.

     میتوان گفت که مازندران بهمراه استان پهناور خراسان ( قبل از تقسیم به سه استان ) از بالاترین سهم و نقش در ایجاد ارزش افزوده بخش کشاورزی در اقتصاد ملی برخوردار میباشد. زیرا استان خراسان ( قبل از تقسیم و کوچک شدن ) با تفاوت بسیار اندکی در مقایسه با مازندران ؛ یعنی با حدود 9/8 درصد سهم بری در برابر 73/8 درصد سهم بری مازندران در این رابطه ؛ در اقتصاد ملی نقش آفرینی کرده است. اما در شرائط کنونی بین استان مازندران با خراسان و دیگر استانها, تفاوت بسیار زیاد میباشد. و در واقع مازندران در راس اثرگذاری در اقتصاد ملی در این رابطه قرار دارد.  دیگر استانها بجز استان فارس ( با 6/7 % ) اصلا قابل مقایسه با استان مازندران نمی باشند.

  • مجموع ارزش افزوده مازندران در سال قبل ( سال 1381 ) معادل 4/27198 میلیارد ریال بوده است که در سال 1382 این رقم به 1/34789 میلیارد ریال رسیده است؛ یعنی حدود 28 % طی یکسال رشد داشته است.
  • نقش استان مازندران در ارزش افزوده بخش کشاورزی؛ به تنهائی برابر با هشت ( 8 ) استان کشور میباشد. یعنی اگر مجموع نقش و سهم استانهائی مانند کردستان ؛ سمنان؛ بوشهر؛چهارمحال و بختیاری؛ایلام؛ قم ؛ کهکیلویه و بویراحمد و... را یکجا درنظر بگیریم تازه به رقم سهم درصدی مازندران میرسند!!!
  • سرانه ارزش افزوده بخش کشاورزی در مازندران سالانه به رقمی نزدیک به 3400000 ریال میرسد. یعنی هر مازندرانی سالانه نزدیک به 3400000 ریال تنها از محل کشاورزی در اقتصاد ملی ارزش افزوده ایجاد میکند. تازه ما کل جمعیت مازندران (2796120 نفر)را اعم از شهری و روستائی در این محاسبه منظور داشته ایم و اگر واقعی تر بخواهیم به این محاسبه بپردازیم باید تنها جمعیت روستائی استان (1354497 نفر) را در اینجا ملاک قرار دهیم که در اینصورت ؛ سهم هر روستائی مازندران در ارزش افزوده بخش کشاورزی نزدیک به 6900000 ریال میگردد. تازه این رقم هم واقعی نیست چون بخشی از جمعیت روستائی را غیرکشاورزان هم تشکیل میدهند. با این حساب به جرات میتوان گفت که سالانه هر کشاورز مازندرانی تنها از محل بخش کشاورزی چیزی نزدیک به 10 میلیون ریال (=10000000 ریال ) به ارزش افزوده اقتصاد کشور می افزاید.
  • این در حالیست که دولت کمترین خدمات را به این مردم مظلوم و محروم میدهد. اگر بفرمان امام (ره) نهادهائی مثل جهادسازندگی تشکیل نمیشدند و این خدمات حداقلی را هم بدانها ارائه نمیداد , که ظلمی مضاعف بود. بحث استفاده از خدمات بیمه ای آنهم تنها بیمه درمانی از یکی دوسال اخیر شروع شده است که هنوز هم به نتایج موثری برای روستائیان نرسیده است. کمترین میزان استفاده از یارانه های با ارقام نجومی از جیب بیت المال را ( در واقع از جیب خود همین مردم ) آنها بهره مندند. اگر تنها به یارانه های سوخت نگاهی بیاندازید با آنهمه میزان ( میلیاردها آنهم با واحد دلاری , نه ریالی ) را کدام قشر استفاده میبرند؟!  میگویند که کشاورزی از مالیات معاف است! عجیب است مثلا ادارات آبیاری بدون کمترین خدمات ( درواقع بدون هیچ خدماتی ) سالانه با برگه های آنچنانی تحت عنوان آب بهاء به کشاورزان مراجعه میکنند؛ آیا این مالیات نیست؟! کشاورزانی که اکثرا با پول و امکانات خود با احداث آببندانها و استفاده از آب هائی که اگر در زمستانها با پمپاژ به ذخیره سازی نپردازند؛ این آبها بصورت هرزآبها تنها بدریا میریزند. آنهمه پول برق و... که همه اینها را باید مالیات بحساب آورد و دیگر چه بحث معافیت مالیاتی در بخش کشاورزی است؟! قیمت های گران تامین نهاده های کشاورزی مثل سم و کود و.بذر و... که جای بحث خود را دارد. از طرف دیگر هیچگونه خدمات ترویجی و آموزشی مناسب و متناسبی هم بدانها ارائه نمیشود!
  •  

 

     ما جمعبندی این موارد را در جدول ذیل نشان داده ایم. اطلاعات فیلدهای مختلف جدول را براساس گزارشات رسمی منتشره از سوی مراجع رسمی کشور اخذ و با محسباتی روی آنها بصورت زیر نشان داده ایم. نگاهی دقیق به جدول شما را از هر گونه توضیحی بی نیاز میدارد.

     

  نقش و سهم استانها در اقتصاد کشور                                                                               " مبالغ به میلیارد ریال"

 

استان

 

جمعیت

ارزش افزوده کشاورزی

ارزش افزوده

 

سهم در جمعیت کشور

 

جمعیت (1)

1383

ارزش افزوده بخش کشاورزی

1381

سهم از ارزش افزوده کشاورزی %

ارزش افزوده بخش صنعت

و معدن

1381

مجموع ارزش افزوده تمام بخشها(2)

 

سهم محصول ناخالص داخلی

%

 

   كل كشور

100

67477500

106136

100

854507

972341

100

 

آذربایجان شرقی

2/5

3482672

2/5673

5/5

4/8659

7/38684

4

 

آذربایجان غربی

2/4

2896657

8/4375

2/4

3/2303

9/20144

1/2

 

اردبیل

8/1

1247202

5/3018

9/2

8/770

3/10109

1

 

اصفهان

6/6

4395645

8/4785

6/4

6/16448

7/56471

8/5

 

ایلام

8/0

538877

797

7/0

4205

4/7788

8/0

 

بوشهر

2/1

808482

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در یکشنبه 25 دی 1384 و ساعت 04:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: گفتاری اجمالی پیرامون گاهشماری فرهنگ مازندرانی

                              بسم الله الرحمن الرحیم

        گفتاری اجمالی پیرامون گاهشماری فرهنگ مازندرانی

        تقویم تبری با طبیعت همخوانی بیشتری دارد و لذا از اینجهت واقعی تر است

                                                         17/2/1379

                                                    محمود زارع . ساری

     كوچكتر كه بودم اول بار از زبان مبارك مادر گرامی ام ، خانم شهربانو شفاهی ، كلمات كلمات و واژه هائی را در شمارش ماهها شنیده بودم كه علیرغم كودكی خیره خیره و از روی كنجكاوی دیدگانم را بدهانش دوختم و ضمن تعجب دلم میخواست بیشتر توضیح دهد. بار دوم نیز پسرخاله ام حاج علی دهوندی با بیان یك واژه بنام " اون ماه " یا " اول ماه " مرا بازگرداند به خاطره دوران كودكیم و نزد صحبتهای مادرم كه ماههای سال را این بار نه آنطور كه در فارسی اول دبستان با توصیف 4 فصل و 12 ماه آموخته بودم، بلكه با عناوینی دیگر كه اصلا یادم نمی آید كه چه گفت. ولی خیلی دلم میخواست اطلاعاتی پیرامون این قضیه پیدا كنم، تا اینكه این اواخر با هدیه ای كه آقای قنبری مدیر تازه معزول جهاد شهرستان آمل بمن داد ( سالنامه 1379 ) برای بار چندم و احتمالا بار سوم دو خاطره دوره كودكی و نوجوانیم برایم تداعی شد.

     فرهنگ های بومی و منطقه ای كه در ادبیات علوم اجتماعی از آنها به خرده فرهنگ یا پاره فرهنگ یا معادل واژه لاتین فولكوریك ( فلكلوریك) نام میبرند؛ در رویاروئی با جریان مدرنیته ؛ عمدا یا سهوا ، رو بفراموشی میگذارند؛ حتی بیم آن میرود كه امكان ثبت و درج آن در تاریخ و حفاظت آن بعنوان میراث گذشتگان – حالا نگوئیم مفاخر ملی – نیز فراهم نشود. شاید چندان مورد اقبال و یا حتی منطقی نباشد كه اصرار بورزیم كه این سنتها را احیاء و ترویج نمائیم ولی عقل حكم میكند، متناسب با مقتضیات روز با تحقیق و بررسی دقیق و گزینش منطقی و متناسب عناصر مثبت و سازنده این خرده فرهنگ ها در هر چه غنی تر كردن فرهنگ نسل نوین و نسلهای آینده اقدامی مسئولانه نمائیم.

     در بررسی تحلیلی خرده فرهنگها یك نكته همواره میتواند عطف توجه قرار بگیرد و آن اینكه وجود ساختارهای اساسی و رافع نیاز همه جانبه زندگی اجتماعی در خرده فرهنگها ؛ میتواند ما را به غنا و حتی استقلال آن خرده فرهنگ ها و بویژه تبدیل آن به فرهنگهای مستقل رهنمون شود. بدیگر بیان اینكه وقتی در برخورد با یك پاره فرهنگ مشاهده و ملاحظه میكنیم كه تمامی عناصر سازنده یك فرهنگ كامل در این خرده فرهنگها وجود دارد؛ خودبخود متوجه میشویم كه در زمانهای گذشته؛

      اولا: این بوم ، گذشته دارد، گذشته های دور.

      ثانیا: خود، یك ملت یا امت مستقلی بوده است.

      ثالثا: ضرورت بررسی همه جانبه علمی و تحقیقاتی را در این باره گوشزد و بیان میكند.

     چنانچه قوم یا اقوامی طفیلی نبوده و دارای گذشته ، آداب، رسوم، آیین ها و سنتهای روشن و كاملی بوده باشند درست بمانند یك ملت تمامی عناصر سازنده یك فرهنگ را دارند وگرنه نمیتوان به یك قوم طفیلی و تابع و دست چندم دست یافت كه آنها فرصت یا امكان تاریخی لازم را داشته باشند تا حتی ماهها و فصول و احیانا روزهای خاص و مشخصی كه لزوما تابع جغرافیای مادر نباشد را خلق نموده باشند.

     خلاصه قصد اینجانب در این مقال اجمالی بحث و بررسی پیرامون تمامی جوانب این موضوع نیست، بلكه تلاشم ( با توجه به اینكه به یك منبع وماخذ تازه ای دست یافتم ) این است كه حداقل در این مرحله یا در این فرصت به نقل تحلیلی بخشی یا عنصری از عناصر یك فرهنگ بپردازم . فرهنگ مازندرانی و عنصر گاهشماری یا سالنامه این فرهنگ.

     قبل از بیان یا نقل باقی ماجرا ، ذكر این نكته را لازم میدانم كه فرهنگ مازندرانی ها ، دارای وجوه تشابه فراوانی با فرهنگ گیلانی ها یا گیلك میباشد، بنحوی كه اگر لهجه ها را از عناصر فرهنگی جدا كرده و بطور فرضی بعنوان یك متغیر ثابت كنار بگذاریم میتوان گفت كه نزدیك به صد در صد تشابه بین این دو فرهنگ ( اگر دوفرهنگ جدا بتوان نامید ) وجود دارد البته نباید گفت دو فرهنگ – با توجه به تحلیل فوق – بهتر است بگوئیم یك فرهنگ با دو وجه . تنها تفاوت باز البته تفاوت كه نمیتوان گفت؛ بطور طبیعی ، تفاوتی است كه جغرافیا ایجاد میكند. چنانچه ملاحظه شود از شرق مازندران از منطقه استان گلستان ( كه سال قبل استان مستقلی شد ) همینطور كه بمركز مازندران و از آنجا به سمت غرب استان حركت میكنیم، تفاوتهائی را در لهجه ها و حتی شكل و ظاهر و قالب مراسم و جلوه های نموداری سنتها و فرهنگ بر میخوریم كه این تفاوت از جهت جغرافیائی طبیعی می نماید. در واقع در یك دید كلی میتوان استانهای گلستان ، مازندران و گیلان را دارای یك فرهنگ – فرهنگ مادر – با سه پاره فرهنگ در نظر گرفت. تازه استان گلستان را نیز نمیتوان حتی بسان استان گیلان حتی از جهت ظاهر متفاوت دانست ، در واقع دو جلوه را در این فرهنگ داریم:

1-     جلوه تبری ( در مازندران  و گلستان )

2-     جلوه دیلمی ( در گیلان )

     با این مقدمه مجمل میرویم روی اصل این مطلب یا در واقع اصل منظور راقم این سطور! در اینجا ما برابر با سال 1379 هجری خورشیدی بصورت جدول ماههای سال را با هم مقایسه و برمی شماریم:

     لحظه تحویل سال 1379 هجری خورشیدی ( شمسی ) ساعت 11 و 5 دقیقه و 14 ثانیه بود كه برابر با روز دوشنبه یكم فروردین 1379 هجری خورشیدی و تطابق آن با 20 مارس سال 2000 میلادی و نیز برابر با 13 ذی حجه سال 1420 هجری قمری. این زمان ، همزمان بود با : نخستین روز از پتك سال 1511 باستانی تبری ( مازندرانی ) و مطابق با 17 اول ماه سال 1573 دیلمی ( گیلانی ).

 

     ماههای سال باستانی تبری یا طبری ( مازندرانی ) و قرینه دیلمی آن عبارتند از :

 

    

ردیف

ماههای تبری ( مازندرانی )

ماههای دیلمی ( گیلانی )

1

فردینه ماه

نوروز ما

2

كرچه ماه

كورچ ما

3

هر ماه

اریه ما

4

تیر ماه

تیرما

5

ملاره ماه

مردال ما

6

شروینه ماه

شریر ما

7

میر ماه

امیر ما

8

اونه ماه

اول ما

9

اركه ماه

سیا ما

10

د ماه

دیا ما

11

وهمنه ماه

ورفنه ما

12

نوروز ماه

اسفندارمز ما

 

بین ماههای 8 و 9 ( یعنی بین اونه ماه و اركه ما مازندرانی و نظیر آن برای ماههای دیلمی هم همینطور ) شیشك مازندرانی یك روز و پتك مازندرانی 5 روز ، نامیده میشود. معادل و نظیر آن در ماههای دیلمی پنجیك دیلمی ( معادل 5 روز) نام دارد.

     نكته جالب توجه آنكه :

1-   در فرهنگ مازندرانی 5 روز اول فروردین ماه خورشیدی یا همان 5 روز اول نوروز را " پتك " مینامند و اركه ماه بعد از این 5 روز پتك شروع میشود یعنی از 6 فروردین به بعد.

2-     آخرین روز سال یا در واقع چنانچه اسفندماه 30 روز باشد؛ روز 30 اسفند را " شیشك " مینامند. كما اینكه اونه ماه خود 30 روز میباشد.

     پس دو واقعه جالب توجه داریم:

          5 روز اول سال   =  پتك

          یك روز آخر سال =  شیشك

     تمام روزهای ماههای یاد شده 30 روز میباشد كه مجموعا 360 روز در سال میباشند . باین عدد اضافه میشود 5 روز شیشك و یك روز پتك ؛ كه با این حساب مجموع روزهای سال 366 روز میشود.

     چنانچه سال 365 روز باشد؛ دیگر ( ظاهرا ) روز آخر سال یا همان سی ام اسفند كه شیشك مازندرانی نامیده میشود را نداریم. اینم از كبیسه یا غیر كبیسه بودن سالهای مازندرانی.

     در ماههای سال دیلمی ( گیلانی ) بجای پتك 5 روزه مازندرانی آنها " پنجیك " 5 روزه دیلمی را دارند ( این 5 روز قبل از سیا ما و بعد از اول ما میباشد ). در واقع پنجیك دیلمی ( گیلانی ) بین دو ماه ، سیا ما و اول ما قرار گرفته است. درست مانند پتك 5 روزه مازندرانی كه بین " اونه ماه " . " اركه ماه " قرار گرفته است. ( یعنی قبل از شروع اركه ماه و در انتهای اونه ماه ).

     مطلب دیگر كه ضرورت دارد بدان توجه شود، از باب تفاوت بین روزها و زمان شمارش  ماهها بین این دو زبان ( مازندرانی – گیلانی ) این است كه :  معادل 15 روز ( نصف یك ماه ) بین زمان شمارش ماه تفاوت وجود دارد. بطوریكه روز اول فردینه ماه مازندران برابر است با روز 16 اسفندارمزما گیلان.

     با توجه باینكه 5 روز پتك مازندران درست قبل از شروع اركه ماه واقع شده و در آخر اونه ماه مازندران و این ماه برابر است با اول ماه گیلان ؛ لذا همین 5 روز پتك باعث اختلاف در برابری ( یا تفاوت ) 15 روزه بین دو ماه شده است بطوریكه اول اركه ماه مازندران ( كه بعد از 5 روز پتك آغاز میشود ) برابر است با 21 اول ما گیلان ، این تفاوت 5 روزه ( 5 = 16 – 21 ) مربوط به همان پتك میباشد.

     در گاهشماری گیلانی نیز 5 روز را بنام " پنجیك " داریم ولی زمان این 5 روز پنجیك با 5 روز پتك مازندران برابری زمانی ندارد بطوریكه پنجیك بعد از اول ماه گیلانی و قبل از سیاما آن قرار دارد كه برابر است با اركه ماه مازندران یعنی :

          اول پنجیك  =  11 اركه ماه مازندران

          پنجم پنجیك =  15 اركه ماه مازندران

     در واقع درست 15 روز بعد از پتك مازندران ، پنجیك گیلان شروع میشود و راز تفاوت 15 روزه در برابری زمانی ( روز – زمان ) این دو گاهشمار در همین است.

     نوروز مازندران یك نصفه ماه یا معادل 15 روز زودتر از نوروز گیلان شروع میشود.

     مطلب دیگر نزدیكی و تشابه اسامی ماههای این دو فرهنگ  میباشد كه تنها تفاوت در لهجه ها ( غالبا ) میباشد. از جهت دیگر میتوان گفت كه ( از یك نظر ) گاهشماری گیلانی یا دیلمی از جهت تطابق با تقویم رسمی كشور  همزمانی با گاهشماری رسمی كشور میباشد. از جهت ترتیب اسمی چون نوروز ، در اول سال است ولی برای مازندران فردینه ماه كه شاید همان فروردین ماه باشد در اول قرار دارد.

     اگر گاهشماری دیلمی را دارای تطابق بیشتری با تقویم رسمی بدانیم در عوض گاهشماری تبری را میتوان واقعی تر دانست؛ چرا كه 15 روز قبل از عید مطابق زمان هجری خورشیدی ، شكوفه ها شروع به پدیدار شدن می نماید. نوعی پیشواز رفتن است.

     مطلب دیگر در خصوص این موضوع، واقعی بودن نامگذاری این ماهها میباشد؛ بطوریكه در نامگذاری از وضعیت و كیفیت طبیعت استفاده شده است. وقتی میگویند ، ورفنه ما ؛ یعنی ماهی كه برف میبارد یا برف می آید. ورف = برف

     اینكه در گویش مازندرانی بعنوان مثال ورفنه ماه را بنام وهمنه ماه نامیده اند، احتمالا نوعی سهو یا اشتباه یا در واقع نوعی تساهل و تسامح در گویش و هجی و تلفظ درست واژه بوده است. نگارش اسم مطابق با گویش عمومی تدوین شده است در حالی كه بمرور زمان گویش ها تغییرات جزئی می یابد و چنانچه ریشه یابی  شود و به عقب تر و گذشته مطلب برگردیم ، در می یابیم كه گویش موضوع یا مطلب چیز دیگری ( مشابه آن ) بوده است. مثل اینكه از سر تسامح و تساهل به اسماعیل ؛ اسمال یا اسی میگویند و یا به سارویه در طول زمان به جهت خلاصه كردن در گفتگو و محاوره ، ساری گفته اند و قس علیهذا. لذا وهمنه ماه در واقع همان ورفنه ما میباشد یعنی ماهی كه برف می آید. یا ماه پنجم كه در مازندران ملاره ماه و در گیلان مردال ماه میگویند، كه در واقع با توجه به معنی و كیفیت و وضعیت آب و هوائی آن ماه ، همان مردال ماه یعنی ماهی كه در آن مردار = مردن = هلاك شدن ، واقع میشود. چون از بسكه هوا گرم میشود، آدمی و جانداران بحالت مردار ( = مردال ) یا ملار در می آیند.

     یا مثلا ماه ششم (6) كه در زبان رسمی – شهریور – بمعنی خاصی است و تشابه لفظی خاصی هم بین این ماه با اسامی مازندران و گیلانی این ماه وجود دارد – كه عبارتند از شروینه ماه یا شریر ماه شاید هم این تشابه در لفظ ( شهریور – شروینه – شریر ) در مفهوم مشترك نباشند و صرفا تصادفی بوده باشد ولی اگر از جهت مفهومی با توجه بوضعیت آب و هوائی این ماه – كه در نامگذاری ماهها در زبان مازندرانی و گلیلكی وضع اقلیمی هر ماه یا آب و هوای هر ماه و یا در واقع صفت هر ماه را بنام آن ماه نامیده اند ( مثل ورفنه ماه = ماهی كه برف می آید ) شاید بتوان شهریور ماه یا شروینه ماه یا شریر ماه را همان ماه شرور نامید كه از جهت وضع آب و هوائی خاصی بنوعی شرارت دارد. اگر دقت شود سه ماه مربوط به تابستان از جهت نامگذاری وضع خاصی دارند ( نگاه كنید كه ) ؛

     ( تیر ماه = تیر ما ) – ( ملاره ماه = مردال ما ) – ( شروینه ماه = شریر ما ) حكایت از ناسازگاری این فصل با طبیعت وجود آدمی دارد.

     تیرماه یعنی ماهی كه به بشر تیر می اندازد.

     مردال ماه – ماهی كه در آن جانوران بحالت مردار در می آیند.

     شریر ماه – ماهی است كه شرارت دارد از جهت گرما و.......

     البته این تفسیر منفی ، چندان مناسب نیست ولی از جهت سنخیت و تطابق طبیعی موضوع میتواند واقعیت داشته باشد یعنی در فرهنگ بومی هر ماه را متناسب با وضع آب و هوائی همان ماه نامگذاری كرده اند كه مثال روشنش همان ورفنه ماه – یا ماهی كه برف می آید كه منظور بهمن ماه هست . اگر بر این قیاس بقیه اسامی ماهها را در گویش یا فرهنگ مازندرانی و گیلكی ارزیابی كنیم، تفسیر فوق پر بیراه نیست! كما اینكه اگر به سه ماه فصل بهار و اسامی آنها نگاه كنید، متوجه میشوید كه این نامگذاری نیز متناسب با حال و اوضاع آب و هوائی همان فصل و ماه میباشد. فروردین ؛ فردینه ؛ نوروز ماه در فصل بهار نشان از فر و شكوه و شكوفه و... میدهد. یا كرچه ماه یا همان كورچ ماه گیلانی یعنی ماهی كه مرغان كرچ میشوند و بنوعی حكایت از فعلگی جانوران و طیور دارد.

     در هر حال گذشته این مباحث ریز و تخصصی تر، بحث كلان و كلی موضوع حكایت از این دارد كه خطه مازندران ، طبرستان و... كه از استانهای فعلی گلستان – مازندران و گیلان ( نواحی دریای مازندران ) دارای فرهنگی غنی و مستقل بوده كه حتی عناصر ریز و خاص و مهم این فرهنگ ( كه گاهشماری از اهمیت حیاتی نیز برای حساب و كتاب و... برخوردار بود ) نیز بطور روشن و واضح وجود دارد.

     اهمیت گاهشماری بویژه برای مردم 1-  مسلمان ( كه داشتن حساب و كتاب زمان از جهات مختلفی اهمیت دارد بویژه ماههای قمری ) 2-  حیات اقتصادی و كشاورزی و دامداری منطقه و... خیلی مبرهن بوده است.

     من نمیدانم آیا چنین چیزی در دیگر مناطق كشور ایران مثلا منطقه خراسان یا سیستان و بلوچستان و دیگر استانها وجود دارد یا خیر؟ اگر بلی آیا اقتباس و استقراض از دیگر فرهنگهای مادر بوده یا خیر؟ یعنی مستقل بوده است یا خیر؟ چون احتمال دارد در خطه خراسان ( البته احتمال دارد – بنده هیچ اطلاعی ندارم فقط بعنوان مثال عرض كردم ) وضعیتی مشابه وجود داشته باشد ولی این وضعیت بنوعی  همانند پاره فرهنگ یا خرده فرهنگ زیرمجموعه یك فرهنگ معروف به عراقات باشد و... كه جای بحثش و تحقیقش باز و بجای خود ضرورت و اهمیت دارد.

     در ذبل طی جدولی برابر یا تطابق سه گانه گاهشماری را كه اعم از مازندرانی – گیلانی – فارسی – میلادی – ترسیم نمایم. البته ماه قمری را بدلیل اینكه هر سال 10 روز كسر دارد نمیتوان در این جدول برای طولانی مدت و ثابت آورد. ولی ماههای یادشده بدلیل اینكه همگی در گاهشماری خورشید را ملاك قرار میدهند نه ماه را میتوان با هم مقایسه مستقیم نمود.

 

        جدول نام و اسامی ماهها :

    

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در سه شنبه 13 دی 1384 و ساعت 09:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

::
:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در جمعه 25 آذر 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: فهرست مطالب وبلاک و تعداد مراجعه به آنها از سوی بازدیدکنندگان

                              سوربن ، نگین میاندرود بزرگ شهرستان ساری / سروش زارع

           عناوین مطالب وبلاگ ؛ برای مطالعه  روی عناوین کلیک فرمایید .

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: گزارش سفر به دودانگه ساری(قسمت اول) / محمود زارع

                                                       بسم الله الرحمن الرحیم

                  

                         گزارش سفر به دودانگه ساری

      ( آنجا كه مردمانش جلوتراز خورشید ؛ در مزارع طلوع میكنند)

                                                      در مرداد ماه 1366

              محمود زارع

     مازندران . ساری . سوربن  سروش زارع / طراح و مجری طرح

     www.bahoo.blogfa.com

     بعد از یكسال تحصیل در دانشگاه با فراگیری تئوریها و نظریه های ذهنی ، جهت تحقیق پیرامون اثرات اجتماعی، اقتصادی مراكز جهاد دهستان در تاریخ 24 مرداد ماه سال 1366 به روستا رفتیم. روستاهائی كه تاكنون بدلیل كارم یا روستا زادگی ام كم ندیده ام ولی گوئی این بار عینكی دیگر بر چشم داشتم، عینك تحقیق و با نقش باصطلاح محقق وارد روستا شدیم.

     منطقه مورد تحقیق ما را منطقه دو دانگه شهرستان ساری ( روستای محمدآباد مركز دهستان )  كه یكی از جهادهای دهستان ما هم در آنجا مستقر بود، انتخاب كرده ایم. در بادی امر وارد جهاد دهستان شده ایم تا هماهنگیهای لازمه با مسئول آنجا صورت پذیرد. از ماشین كه پیاده شدیم و در حین رفتن بداخل ساختمان، یك راس گاومیش بومی با عصبانیت بسوی ما حمله ور شد، بطوری كه ما مجبور به فرار شدیم. دور و بر ساختمان جهاد دهستان كه بی حصار بود، پر بود از این گاوهای بومی و حیوانات اهلی دیگر.

     بالاخره داخل ساختمان شدیم و بعد از مدتی با مسئول جهاد دهستان به گفتگو نشستیم. ضمن گفتگو قضیه حمله گاومیش ها را مطرح كردیم كه نهایتا دریافتیم كه این بنده خداها هم دچار مشكلات زیادی در این خصوص هستند. با تبسمی گفتند كه مدتی فبل یكی از این گاو میش ها با شاخش شیشه یكی از پنجره های ساختمان این مركز را شكسته اند. گفتیم چرا فكری بحال این مشكل نمیكنید، مثلا چرا دور مركز را حصاركشی نمیكنید؟ گفت كه فكر زیاد كردیم و حرف هم زیاد زدهایم و مقدمات را هم فراهم ساخته ایم اما...این تازه مشكل خیلی ناچیز و ابتدائی ماست...انشاء الله... در عرض این چند هفته خودتان متوجه خواهید شد كه...!

     خلاصه متوجه شدیم كه برادران آنجا دلی پردرد دارند. در نهایت به ما گفتند كه اگر عندالله میخواهید تحقیق كنید واقعیات را منعكس نمایید و از همین مشكل كوچك بی حصاری ساختمان شروع كنید. ما هم قول دادیم تا آنجا كه در توان باشد و بهتر " صلاح باشد " حتما این كار را از راه صحیح و قانونی و بطوری كه درد به دردشناس برسد و بنحوی كه باصطلاح نتیجه تحقیق ما ( كه گزارش گونه ای خواهد بود ) ممهور به مهر عدم تكثیر نشود، خواهیم كرد. اما گفتیم شما كه فرمودید ، ما هم فكر كردیم و هم حرف زدیم و هم مقدمات را فراهم ساخته بودیم، ما كه كار دیگری غیر از شما نمیتوانیم انجام دهیم. اگر غرض انعكاس است كه شما خود این مشكلات را منعكس نموده اید!

     علی ایحال پیش خودمان اینجوری فكر كردیم كه شاید مشكلات مهمتری موجود بود كه در پرتو تز" الاهم و فالاهم " به اینها چندان توجهی نشده است. و با این توجیه خیال خودمان را راحت كرده ایم!!!

     برگردیم سر اصل مطلب ؛ در راستای اهداف تحقیق در تاریخ 24/5/1366 بهمراه گروه مطالعاتی به یكی از روستاهای منطقه بنام " پاشاكلاه " رفتیم، سراغ منزل شورای اسلامی ( بقول خود شوراها مصیبت كش و بلاكش مامورین دولتی ) را از بچه های داخل میدان محل كه مشغول بازی بودند، گرفتیم. یكی از بچه ها سوار ماشین ما شد و با هم به سراغ منزل شورای اسلامی رفتیم. حریم منازل روستا با چپرهائی كه از چوب و برگ و شاخه درختان تهیه میشود، پوشانده بود. كوچه ها خاكی و خالی از جمعیت بود، تقریبا روستا را سكوت فرا گرفته بود، فقط گاهگاهی صدای به به گاو یا صدای جیغ بچه ای كوچك سكوت پررمز و راز روستا را درهم می شكست.

     ماشین ما با صدای دلخراش و تقریبا وصله ناجور و احیانا ناآشنا برای بعضی یا حتی غیر منتظره برای افرادی، در برهم زدن سكوت و ابهت با صفای روستا نقش اصلی را داشت. بچه های ده را خیلی بشاش و گشاده رو دیدیم. نكته جالب توجه، كنجكاوی و تجسس بچه ها از اینكه ما برای چه آمده ایم؟ از كجا؟ بهر چه؟ چرا؟ و..... برایم بود !  بالاخره بخانه شورا رسیدیم، قبل از پیاده شدن از اتومبیل صدای تعارف و دعوت  آقای ش . م عضو شورای اسلامی محل بگوشمان خورد؛ بفرمائید، بفرمائید!

     ساختمانی تقریبا دو طبقه ، ساخته شده از چوب و گل كه طبقه زیرین آن نقش انبار را داشت، داخل حیاط شدیم و از پله ها بالا رفتیم، كفش ها را در آوردیم. بعد از احوالپرسی و روبوسی داخل منزل شدیم آنچنان برخورد مودبانه و صادقانه ای داشت كه من بیش از حد شرمنده شدم. با انسانی صمیمی ، پاك كه از چهره اش صداقت و صفا نمایان بود، مردی با حدود 45 سال سن ، دستهای پینه بسته كه به هنگام مصافحه و دست دادن آنقدر سرشار از لذت معنوی شدیم كه باصطلاح وصف حال " یدرك و لا یوصف " میباشد. دلم میخواست بر دستهای این مرد زحمتكش و محروم محترم بوسه زنم كه با این عمل احساس آرامش وجدانی تقریبا یكساله ای را برای خویش فراهم كنم. با چنین انسانی روبرو شدم، زن خانواده با برخورد صمیمانه و مادرانه و پاك و بی آلایش خود یك بار دیگر صداقت ناب و صافی و سادگی انسانی را برایم تجسم نمود. من در ته دلم به این فكر جوانه زده در ذهنم می اندیشیدم كه ما برای توسعه چه چیزی برای این مردم آمده ایم ؟ اگر هدف غائی و نهائی توسعه ؛ توسعه شخصیت انسانی و معنوی انسانهاست ، كه هست ؛ ما آیا زیره به كرمان نبرده ایم؟!!  و بخود میگفتم؛ پدر ، مادر! اگر از این منطقه مهاجرت كنید و كلا از روستا مهاجرت كنید ( گرچه زندگی و ماندن در روستا سخت است ) و راهی شهرها جهت تامین رفاه بیشتر بشوید ( كما اینكه خیلی ها شدند ) در حقیقت از این انسانیت و صمیمیت هم احتمالا مهاجرت خواهید كرد!!

      گویا محیط با صفای روستا این گوهرناب خویش را از دست مهاجرینش میگیرد. و در دامن خود نگه می دارد. ته دلم میگفتم ؛ شماها باشید؛ نكند روزی شماها بروید به شهرها ، نه به جهت اینكه در آنصورت خدمات رسانی به شهرها برای دستگاههای دولتی مشكل خواهد شد؛ نه ، یا تنها به جهت اینكه كشاورزی كم میشود و امثالهم؛ كه اینها مقوله های اقتصادی اند، بلكه میگفتم شماها در روستا بمانید و این محیط را زنده و برپا نگهدارید تا شاهدی باشید برای كسانی كه بعدها خواهند آمد.

      شما نمونه اید، الگوئید، انسانید، شما در راهی میان بر از طریق قلب و دل و عشق ؛ تقرب به خدا دارید. چرا كه، اینهمه پاكید و صادق و صمیمی و بی آلایش .

      شاهدی باشید كه بتوانیم ادعا كنیم به كسانی به اینكه تنها از راه عقل و استدلال و فلسفه بافی نمیتوان بخداوند قرب یافت و انسان شد و پاك زیست.

      شماها بمانید. خواهد رسید آنروزی كه وجدان انسانیت از زرق و برقهای شهر و شهری ؛ از محیطهائی كه تنها با عقل حسابگر مزین شده و رنگ گرفته و نظم دارد؛ خسته شود؛ كه در آن روز بناچار مامنی می باید.

     چه جائی بهتر از مكانی كه شمائید. ته دلم میگفتم مبادا روزی از این مكان مهاجرت كنند؛ مهاجرت از این مكان ؛ یعنی مهاجرت از خویشتن خویش. میگفتم در شهر انسان دیگری میشوید.

      تاكید قلبی ما از عدم مهاجرت این مردان خدا و تشویق به ماندنشان در روستا تنها بدین جهت نیست كه بگوئیم اگر شماها نباشید كشاورزی ضربه خواهد خورد! و یا آنكه شماها باشید كه تا بكارید؛ عرق بریزید؛ دستهاتان پینه دار شود؛ شب و روزتان معلوم نباشد؛ بكارید؛ اگر نكارید دیگران ندارند كه بخورند و آنوقت بر دولت فشار می آورند و فشار بدولت یعنی ... دیگر هیچ!!  نه ؛ این منظورما نیست از عدم مهاجرت این عزیزان. اگر اینگونه فكر كنیم در حقیقت نوعی خیانت پیشه گی است. و خداوند بر ما رحم فرماید، به صالح ترین افراد اینگونه نظر داشتن....؟!

     آنها هم میدانند و میگویند و گفته اند كه هر چقدرهم به ما برسند تا ما در روستا باشیم و بدین كیفیت معیشت خودمان را از طریق كشاورزی تامین كنیم، چندان چنگی از نظر مالی بدل نمی زند. اگر می گوئید، با اجرای برنامه ها،طرحها و پروژه ها ؛  روستاهائی داریم كه مثلا با كشت مكانیزه فلان شدند و درآمد آنها فلان شد و با یكپارچه نمودن زمینها و تسطیح اراضی و بهبود در آبیاری و... سطح زیر كشت و مقداری محصول در هكتار و درآمد روستائی بالا رفت؛ اما در قبالش هیچ فكر كرده اید كه این پیروزی؟!! در قبال از دست دادن چه چیزهائی برای روستا و روستائی؛ بدست آمد. ولی تضادی را داشتم كه و میدانستم كه نیاید این دو را مانعة الجمع دانست . باید پیوندی شعورمدارانه بین ایندو برقرار كرد تا بجای تخریب هم ، در تایید هم باشند.

     من مرتجع و غارگرا و ضد علم و تكنولوژی نیستم و غرضم هم نفی اینها نیست، اما این را هم بدانید تاكنون روستاهائی كه شبه شهر وباصطلاح  صنعت زده و... شدند؛ شاید رشد داشته اند ولی توسعه خیر! یا حتی روستاهائی كه طرحهای عمرانی، كشاورزی و... در آنها اجراء و پیاده شد، آری رشد داشته اند ولی توسعه هرگز.

      در همین منطقه مورد تحقیق ما بصورت عینی شاهد بودیم و مدرك هم جمع آوری شده در قالب پرسشنامه داریم كه هر جا بیشتر اینگونه اقدامات صورت پذیرفت، مردم بیشتر متوقع بار آمده اند، بیشتر چشم به غیر دارند؛ منتظرند تا دیگران بیایند و برای آنها كار كنند. بنوعی میشود گفت؛ استقلال وآن روحیه اتكای بخود كه مایه اصلی است از آنها گرفته شد. چرا؟ بخاطر اینكه تمام برنامه ریزیها فقط به بعد سازندگی توجه داشته اند نه به بعد بالندگی و توسعه، به رشد توجه شده نه به توسعه.

     فعلا جای طول و تفصیل این بحث نیست كه اگر خدای بخواهد بجای خود عنوان خواهیم داشت غرض این بود ، اصرار بر عدم مهاجرت این عزیزان ، اصرار بر عدم تهی شدن آنهاست. اصرار بر كوپنی نشدن آنها، اصرار بر باكره بودن آنها، اصرار بر پاك بودن و به صدق زیستن آنهاست. اصرار داریم كه در آنجا، با سجایای اخلاقی و انسانی و خدائی بیشتری میتوانند زندگی كنند، چرا كه انبیاء هم برای این گونه هدایت آمده اند؛ انسان معنوی بسازند، نه حیوانات مادی. در فضای پاك روستا بهتر میتوان بدین رفعت رسید. بستر روستا آماده تر است؛ آنجا از نزول و ربا و بالاكش؛ دیركرد و... خبری نیست. آنجا از خط و ربط و... خبری نیست، آنجا تنها به هم خطها نیست كه مسئولیت میدهند، آنجا تنها به همد ین ها كمك میكنند. آنجا غرضهای سیاسی آنها ، گرفتار كینه جوئی و انتقام كشی و حسد و حق كشی شان نمی كند. آنجا كشاورزان قبل از خورشید در مزارع طلوع میكنند. صدای زنگ كارشان نغمه خروسخوان سحری است كه با نماز و نیایش باستقبال روز یعنی كار میروند. چه بگویم ، قلم قاصر است آنجا همانجائی است كه اینجا نیست. پس بمان ای برادر و خواهر روستائی!

     داخل اتاق رفتیم ؛ بعد از احوالپرسی بلافاصله برایمان چای آوردند و بهمراهش نان و پنیر محلی كه...! ما زنگ در خانه آنها را بصدا در نیاوردیم كه اجازه ورود بخواهیم، ما یا الله گفتیم و همین جمله مباركه اذن دخول ماشد. از ما نپرسیدند، با كی كار دارید؟ ما را بدون در نظر گرفتن تیپ و هیئت و ماشین و... دنگ و فنگ ، حبیب خدا " مهمان " شمردند و گرممان گرفتند.

     قصد و هدف ما از مسافرت یا شاید " مزاحمت " همانطور كه بدوا عرض كردم تحقیقات ومطالعات اجتماعی روستائی كه هم كار عملی درسی دانشگاهی ما بود و هم وزارت جهاد سازندگی میخواست باصطلاح در قالب یك مطالعه دانشجوئی پیرامون اثرات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، كاركردهای جهاد دهستان، داشته باشد، برای دست یابی بدین مقصود، چند پرسشنامه جهت جمع آوری اطلاعات از روستا و بعضی از خانوارهای نمونه آماری و خود جهاد دهستان ، تهیه دیده بودیم كه می بایست بعنوان مقدمه مرحله تحقیق از طریق شورا و مردم روستا، باین اطلاعات دست می یافتیم، تقریبا اگر بطور ضرب العجلی كار میكردیم حدود 3 الی 4 ساعت در هر روستا تنها كار جمع آوری داشتیم. لذا شروع نمودیم به سئوالات و پرسش نمودن، رگبار پرسشها و سئوالات از سوی دوست و همكارم شروع شد. نام – نام خانوادگی – تعداد فرزند – سن – شغل – مقدار زمین – منبع درآمد – نوع زراعت – میزان بازدهی محصولات – بازار فروش – كارهای جهاد در روستا و دهها سئوال دیگر این چنینی!

     نكته جالب توجه برای بنده این بود كه ، وقتی سوال از صنایع دستی شد؛ زن خانواده آمد و گلیم و جاجیم بافته شده حود را ، از لای لحاف انبار شده بیرون آورد و آنرا پهن نمود و گفت: ما اینها را می بافیم و با حالتی و احساسی خاص كه آمیخته با نوعی افتخار بود، سعی در نمایاندن هنر خویش بود ( و تواینجا را مقایسه كن با بعضی از زنها در شهرها كه چگونه سعی در نمایاندن هنر ؟! خویش دارند؟!!! ) كه ؛ متاسفانه ... قدر زر زرگر شناسد / قدر گوهر گوهری. حال همین زن روستائی هنرمند و پاك  را در صدا و سیمایمان گاه به سخریه میگیرند تا بعض از همتایان ؟! شان در دیگر مناطق بخندند!!

     جاجیم كه به زبان محلی به آن "  گلیج " میگویند، با طرحی ساده و زیبا و با صفا و رنگهای متناسب مثل خودشان ، برای ما جالب توجه بود. اصلا همه چیز را گویا این پاك دلان روستائی مثل خودشان می بافند و میسازند و درست می كنند، همه چیز صاف و ساده و با صفا ، درست مثل خودشان، از شلوغی، پیچیدگی، چندرنگی اثری نیست، چون چندرنگی را دوست ندارند، پیچیدگی در شهرها و محیط حاشیه شهرهاست. كه آنهم متاثر از فرهنگهای وارداتی غربی است.

      نه تنها طرحهائی كه روی صنایع دستی شان نمایان است ساده است بلكه دیگر كارهایشان هم بی شیله پیله است، آوازهایشان ، اگر بخواهند بخوانند بدون هماهنگی موسیقی های گوش خراش جاز، و... فقط با حنجره صاف و خوب و دلچسب روابط شان هم از پیچیدگیهای بی مورد و اعصاب خوردكن و انسان خراب كن و حقه ها و كلك ها بدور است همه چیزهماهنگ با طبیعت پاك و خدائی این منطقه كوهستانی است.

      بالاخره جواب سئوالات را گرفتیم صادقانه پاسخ می گفتند، سیاسی كاری نمیكردند، از مشكلات، از كمبودها، از گرفتاریها، از نداشتن ها از محرومیتها، از تبعیضاتی كه در حقشان بروا رفت، از عدم برخورداری از حداقل امكانات بهداشتی و خدماتی بالاخره از هر چه كه می بایست داشته باشند و نداشته اند، و همه اینها را از جهاد متوقع بودند و حق هم داشتند تقریبا جز جهاد چه كسی میتوانست و میتواند در روستاهای این چنینی لااقل به درددلهای این روستائیان گوش فرا دهد، بما می گفتند، حرفهای ما به جائی نمی رسد، صدای ما كوتاه است، كمتر بحرف ما گوش میدهند و اصلا ما هم بلد نیستیم با زبان مسئولین با آنها حرف بزنیم، شما این درددلهای ما را بگوش مسئولین برسانید، غافل از اینكه ما ... بسیار دست كوتاهی داشتیم و مسئولین... هم پایشان بر نخیل بود...!

     از چهره هایشان صمیمیت می بارید؛ چرا من این چهره ها را ستایش نكنم. آنهم در این شرایط گاه جهنمی روزگاری كه باصطلاح سیاستمداران ساخته اند.

      دیدار و ستایش این چهره های پاك و بی آلایش ؛ اصلا نشاط آور است. آنها با نگاهها و چشمهایشان ما را نمی ترساندند، همیشه نهی از منكر نمی كردند بلكه با صمیمیت شان نه تنها امر به معروف ، بلكه جاذبه به معروف را در ما ایجاد میكردند.

     مگر خدا برای چه انسان را خلق كرده است؟! این بشر دوپا چرا بر روی این خاك ، اسكان موقت یافته ، آیا جز برای این است كه انسان باشد و صمیمی و پاك و خوب و خدائی!!! و اینها انصافا انسان بودند.

     آری از جهاد همه چیز را توقع داشتند ، یك روستائی از روستای "  كتریم " بنام ع . ب میگفت : مسئولین ادارات دیگر ، علم دارند ولی حلم ندارند! میگفت برای آنها در دوره شاه چه شد چه شد ؛ بود اما حالا چه بود چه بود ؛ است. كار نمی كنند و فقط حرف میزنند.

     آنها راست میگفتند. یك نمونه را بنده خدمتتان عرض كنم. یكی از استادان ما در دانشگاه تهران آقای دكتر مصطفی ازكیا ، روزی در جلسه درس می گفت : " ... جهت یك تحقیقی به یكی از دهستانها رفته بودم و كار تحقیقی مان هم در خصوص مراكز خدمات بود. میگفت : در یك منطقه كه خربزه كشت میكردند رفتیم و از ماشین پیاده شدیم. كنار یك مزرعه ، یك كشاورز یك خربزه را برای ما پاره كرد. خیلی شیرین و آبدار بود. باغ سرسبز با بیشه های خربزه و سالم. در كنار این مزرعه زنده؛ با تعجب دیدیم كه یك مزرعه خشك با بوته های تقریبا مرده خربزه دیده میشود، از كشاورز پرسیدم كه چرا این زمین بوته هاش اینجوری زرد و پژمرده است؟ در صورتی كه زمین شما در كنار این مزرعه بدین صورت سرسبز و زنده میباشد. كشاورز در جواب گفت: من با تجربه ام و بلدم كه چگونه خربزه بكارم و چه موقع سمپاشی كنم و ...! گفتم مگر مزرعه بغل دستی چكار كرد كه بدین صورت بوته های بی برو پژمرده دارد. گفت: سم را بی موقع در مزرعه پاشید. گفتم این زمین مال كیست؟ گفت یك مهندس مروج مركز خدمات این زمین را خریده است و كشت میكند!!! ..."

     خوب شما دقت كنید؛ فردی كه یك مهندس هست، مروج است ، هنوز بلد نیست كه چه موقع مزرعه را سمپاشی كند؛ اما یك كشاورز بیسواد و امی میداند كه چه موقع سمپاشی و چه موقع كودپاشی كند. ولی حالا بیا و ببین ادعا را!!! تازه اینها برای ترویج به این دهقانان بروستا میروند!

     تنها آمار دادن كه ما در فلان مراكز این تعداد مهندس و متخصص داریم كه درد كشاورز و مشكل كشاورزی را حل نمیكند. مقداری تعهد ، مقداری دلسوزی ، مقداری ایثار ، مقداری محروم دوستی و... لازم است. و این است كه مردم حتی در مشاورات و بگو مگوهای محلی ، جهاد را مسئول حل و فصل میدانند؛ بگذریم.

     دیگری میگفت من اعتقادی ندارم كه پیغمبر ( ص ) دست كشاورز را بوسید! اگر پیامبر (ص) چنین كرد، در مملكتی كه مال رسول الله است برای كشاورز بیشتر كار میكردند ( آقای ع . ب ). من در جوابش جمله ای از شهید بهشتی را نقل كردم و گفتم : حاج آقا ، انسان موجودیست خودساز و محیط ساز. اسلام انسان را اینگونه بما معرفی كرده است. بساز ، ولو در این ساختن بسوزی. برگشت بمن گفت: همه این حرفا بالای سر ما. روی چشم ما. قبول داریم و ادامه داد كه : روزی در اینجا یكی از وعاظ میفرمود : آقا ! زن اگر بخواهد میتواند جهت شیر دادن به فرزند از شوهرش پول مطالبه كند. میگفت ؛ من به آن حاج آقا گفتم ؛ این تقاضا برای عیال محترمه شما شاید مصداق داشته باشد ، اما خانم من اگر پشت سر من در مزرعه و... نباشد ؛ اصلا نمیشود زندگی كرد، تا آنوقت جای طرح این مسائل باشد! مسئله درست است ولی موقعیت نیست كه بتوان بدین مسائل رسید.

 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: گزارش سفر به دودانگه ساری(قسمت دوم ) / محمود زارع

     علی ایحال خیلی درددل كردند و مشكلات را بیان داشتند و ما هم نوشتیم اما....! درسروش زارع / طراح و مجری طرح پرسشنامه ای كه برای مطالعات روستائی خودمان تهیه دیده بودیم ، سئوالاتی را پیرامون مسئله مشاركت مردم گنجانیده بودیم. مثلا ، آیا در طرحها و برنامه ها ی جهادسازندگی شركت داشته اید؟ برای جلب مشاركت بیشتر مردم چه پیش نهادی دارید؟ و... دست یابی به سئوالات فوق از این جهت برای ما اهمیت داشت كه " مسئله مشاركت مردم " در اجرای طرحها و پروژه ها یكی از هدفهای مشخص توسعه روستائی است. برنامه ای متضمن توسعه است كه مشاركت مردم را بدنبال داشته باشد؛ آنهم نه به اجبار بلكه به اختیار!

     ما متاسفانه از مشاركت مردم به شیوه بسیجی ، دیدگاهی نه چندان مناسب را گاها داشتیم و حتی داریم. میرفتیم از داخل ادارات ، نهادها ، كارمندان دولت را یك روز بیكار میكردیم و با زحمات و چانه زنی های زیاد و اینكه آقا ؛ زیاد پشت میز ننشینید، بیایید در متن مردم و...و یك روز تمام آنها را بیكار از كار اداره میكردیم. آقایان حقوق خود را از بیت المال مسلمین میگرفتند، هزینه خوراك ، ایاب و ذهاب و هزاران دنگ و فنگ دیگه آنها كه در هر قدمش متحمل هزینه میشدیم و تازه روی طرحی آنها را می بردیم كه اولا آنها نه برخورد با روستائیان را بلد بودند و ثانیا نه هیچگونه آموزشی در آن كار داشتند كه كیفیت كار بالا باشد. بعد آمار میدادیم كه كاری را كه بنا بود با مثلا یك میلیون تومان تمام شود ما با نیم میلیون تومان تمام كردیم و غافل از آنكه نیم میلیون تومان مابقی و بلكه بیشترش را از جای دیگر مثل حقوق همان كارمند از بیت المال مملكت به آنها پرداخت میكردیم و در عوض آنها آن روز را در اداره نبودند و خیلی از كارها ی آنها می ماند. مضافا باینكه ما در اینجا فقط مشاركت كردیم اما روحیه مشاركت را در مردمی كه طرح برای آنها اجراء میشد ، بوجود نیاوردیم. آنها هر وقت طرحی بود كه نیاز بمشاركت داشت چشم انتظار مینی بوسهای پر از جمعیت های واكس زده و اتوكشیده و غریبه  و بعضا نه چندان بی غرض و مرض ، بودند كه بیایند و كارشان را انجام بدهند و بروند. وقتی كه ما میگوئیم " مشاركت " ؛ منظور و اصل این است كه روستائیان را از اتكاء به غیر خود برهانیم و آنها را متكی و مستقل به خود بار بیاوریم و به آنها بباورانیم كه منتظر دست غیبی نباشند ، آستین های همت را خود بالا بزنند و كارشان را خودشان بكنند. این است  معنای واقعی مشاركتی را كه متضمن معنای توسعه باشد.

     ما اگر یك روستا را بسان یك مجموعه ای نگاه كنیم كه نیروهای بالقوه و بالاستعداد فراوانی در آن در زمینه های مختلف وجود دارد، در اینجا میبایست نقش پرورش دهی استعداد های درونی روستا را داشته باشیم، تا این قوه به فعلیت درآید. مسلما اگر مثلا جهاد بگوید ؛ تو صبر كن و من بذور اصلاح شده، سم و كود و... را برایت می آورم، فلان نهاد بگوید در مورد فلان تقاضا اگر مقداری تحمل كنید؛ می آوریم و.... اینجا ما تنها نیروی پتانسیل روستا را ضعیف و متكی به غیر بار آورده ایم، بلكه به رشد، بی قواره بروكراسی و سیستم قرتاس بازی كمك نموده و در حقیقت هی ادارات را بزرگ كردیم و نیروی خلاقه روستا را برعكس ؛ كوچك! آنوقت ما با روستا و روستائیانی مواجه ایم كه بسیار متوقع و ناراحت و همیشه منتظر دیگران و همه چیزش را از غیر میخواهد. این بدترین روحیه ای است كه ضد توسعه میباشد. نیتی خیر ، كاركردی بی تعقل؛ و نتیجه ای شر! .

     خوشبختانه ؛ روستائیان ما بدلیل پایبندی به احكام شریعت  كه بیش از پیش روحیه تعاون و مشاركت را صحه گذارده ، را در حد بسیار بالائی واجدند، اما نباید با كاركردهایمان این روحیه را تضعیف كنیم.

     ما البته همین استدلالات را در نوشته هایمان به مسئولین خویش میگفتیم واسناد آن پیشنهادات را هم هنوز داریم ولی گویا آنها دستورالعملهای صادره از دفتر مركزی را بسان وحی منزل میدانستند و اصلا توجهی به این حرفا نمیكردند تا اینكه بالاخره زمانه و روزگار به آنها فهماند كه دست بردارند...!

     خیال پردازی نمی كنیم، در همین روستاهائی كه جهت تحقیق رفتیم، هر جائی كه جهاد دهستان در آنجا بیشتر كارهای عمرانی از قبیل حمام و برق و.... داشت ؛ مردم آنجا را متوقع تر و معترض تر از دیگر جاها یافتیم. هی میگفتند ، باید بیایند و مشكلات این روستا را حل كنند. هیچوقت باین فكر نمی افتادند كه آیا اصولا راهی وجود دارد كه خودشان بتوانند با انباشته كردن نیروهای فكری ، فیزیكی ، مالی خویش مشكلات را خودشان را حل كنند!

     نمیخواهم بگویم كه نباید راه ساخت ، جاده كشید و حمام درست كردو.... اما بیائیم عمران را به معنای واقعی آن دنبال كنیم. متاسفانه عمران و آبادانی را بعضا در جهت عكس معنای واقعی آن كاربرد داریم. عمران به معنای آبادانی محیط یا ساختن مدرسه ، راه ، ساختمان و حمام و.... نیست؛ بقول ابن خلدون ؛ عمران به معنای ایجاد تحول در افكار و روحیات معنی صحیح دارد. تحولی كه خلاق و سازنده باشد ، نه اینكه ما بسازیم. كار برای مردم ، با مردم  و بوسیله مردم را میتوان مشاركت نامید. ادارات بیشتر می بایت نقش سرویس دهی و آموزش را داشته باشند.

     علی ایحال ، برگردیم بر سر موضوع خودمان ، كه بحث از توسعه روستائی بود. باز این عقیده یا شاید هم این توهم و خیال دردناك بذهنم رسید كه ؛ چه توسعه ای؟!!

     آیا الگو و استراتژی توسعه داریم؟! توسعه برای كی ؟! اصلا ما از روستا چه میخواهیم؟! و منظور ما از توسعه روستائی چیست؟! چه ارگانی مستقیما دست اندركار این امر مهم است؟! البته افراد زیادی هستند كه ذهن اندركارند! اما مسئولیت با كیست؟! یقه چه كسی را باید گرفت؟! جواب اینهمه آشفته كاری و ندانم كاری با كیست؟ برنامه توسعه روستائی ازچه مقطع بوسیله چه ارگان یا وزارتخانه ای شروع شده و الآن كجای كاریم؟ دورنمای كار ما چیست؟ چه دستها یا چه عواملی مانع تحقق توسعه است؟! و... كه اینهمه سئوالات بصورت یك نمیدانم چه در آمده است و در اذهان ما علامت سوالی بزرگ را ایجاد كرده است.

     ما نیروهای بالقوه فراوانی داشتیم كه براحتی میتوانستیم در مسیر توسعه ؛ حداقل توسعه فقرزدا ؛ كه متضمن مشاركت مردم باشد، بكار گیریم و به فعلیت و بروز درآوریم. اما دیگر آنزمان خوب و ناب را براحتی از دست داده ایم و گذشت آنزمان كه آنسان گذشت...روزی ما اعتقاد داشتیم كه جهاد یعنی مشاركت همه مردم و بسیج تمامی نیروها و امكانات . اما امروز این عقیده در مرحله عمل منطقا و عقلا آیا قابل پذیرش است؟ یعنی آیا میتوان صرفا به شعار اكتفا كرد و دلخوش بود و دلخوشی داد كه بلی ، سعی كنید ، همه باهم باشیم و آنوقت جهاد آنهم در بعد سازندگی ؟! عرض كردم تنها نباید با شعار از این منطق دفاع كرد بلكه عملا باید یك باز بینی بشود كه در چه موضع ایم و تا چه حدی هم موفق.

      معنای بسیج و مشاركت مردم اولا با برنامه ریزی این یا آن شروع نشد؛ بلكه یك تكلیف دینی بود كه امام عزیزمان فرمود و اینگونه بود كه ... اما متاسفانه نتوانستیم یك جهت گیری صحیحی به این حركتهای توفنده و مشتاق و غیراجباری بدهیم كه این جهت گیری صحیح متضمن حضور مشتاقانه دائمی همان پیشكسوتان باشد، اما رسیدیم به مرحله ای كه اگر نگوئیم آن انگیزه ها دیگر نیست لااقل میتوان گفت كه كم شده است و در این شرائط دیگر ...

      البته آیه یاس نمیخوانم. اعتقاد به متن مردم و حركتهای مردمی  توده های مسلمان پیرو خط امام را عمیقا در عمق جانم دارم  اما آیا میشود صرفا با این اعتقاد نسبت به برنامه ها و طرحها و... امیدوار بود ؟!

      باید بابرنامه بود و مدیران مدبر(؟!!! ) بصورتی برنامه ریزی كنند كه ما اگر دقیقا نه ، لااقل بطور نسبی بتوانیم دورنمای روشنی از چند سال آینده را داشته باشیم.

     در پایان این گزارش لازم است كه نظراتی را درباره توسعه طرح نمائیم كه اصولا توسعه چیست؟ هدفهای آن كدامند؟ یعنی وقتی ما میگوئیم توسعه روستائی چه هدفی از بكار بردن این واژه داریم؟

      هدفهای مشخص توسعه را كه متضمن مشاركت موثر مردم باشد میتوان بشرح زیر برشمرد:

1-     بهره وری بالاتر و افزایش تولید یا رشد تولید ناخالص ملی.

2-     توزیع عادلانه یا تساوی سهم یا توزیع منافع توسعه و یا آنچه كه میتوان آنرا مشاركت مردم در منافع نامید.

3-   اشتغال كه هم وسیله و هم از جهتی هدف است، از طریق استفاده از منابع كار جهت تولید و ایجاد درآمد برای مردم و نیز حرمت بخشیدن و معنی دادن به زندگی افراد.

4-     مشاركت مردم، مانند اشتغال ، در ابعاد اجتماعی – سیاسی ، هم وسیله و هم هدف است.

5-     اعتماد به نفس.

6-     حفظ نوعی توازن بوم شناختی بین انسان و طبیعت.

7-     تفویض قدرت سیاسی.

8-     عدم تمركز قدرت اداری.

9-     تعمیق ارزشهای دموكراتیك. (( رام . سی. مالهوترا – مدیر توسعه آسیا و اقیانوسیه سازمان ملل ))

     بزبان دیگر هدفهای مشخص توسعه را از دیدگاه مالهوترا میتوان بصورت سلسله مراتبی بشكل یك هرم نشان داد كه در آن ، قاعده هرم ، حداقل نیازهای اساسی  معیشتی را تشكیل میدهد و با برآوردن آن مجموعه بالاتری از نیازهای اقتصادی – سیاسی، و در نهایت هدف كلی شكوفائی شخصیت انسان یا " توسعه همه جانبه " و آزاد شدن نیروی خلاقه كلیه افراد مطرح میشود.

     آقای ز.م.عبیدالله خان دبیر وزارت كشاورزی دولت جمهوری خلق بنگلادش توسعه را چنین تعریف میكند: توسعه عبارت است از توسعه انسان بعنوان یك فرد  و یك مو جود اجتماعی، با هدف آزادی و شكوفائی او .

     توسعه باید عامل ارضای نیازهائی باشد كه با از میان بردن فقر آغاز میشود. توسعه باید بومی و متكی بخود، یعنی هماهنگ با محیط و متكی به نیرو و توان جامعه ای باشد كه پیشبرد امر توسعه را بر عهده میگیرد. كاهش گرسنگی ، فقر ، بیكاری و نابرابری ، همگی معیارهای توسعه بشمار میروند. اما هدف توسعه بالا بردن كیفیت زندگی توده های مردم و آزاد كردن نیروهای خلاقه آنهاست.

     آقای رام . پی.یاداو؛ مدیر اجرائی مركز خدمات پروزه های كشاورزی نپال ؛ هدفهای مشخص توسعه یكپارچه روستائی را بقول خودش بطور مشخص تر بقرار زیر بیان میدارد:

1-     افزایش تولید و بهره وری

2-     تساوی و برابری در الف: دسترسی به فرصتهای كسب درآمد. ب: دسترسی به خدمات عمومی . ج: دسترسی به نهاده های تولیدی.

3-     اشتغال سودمند.

4-     اعتماد به نفس.

5-     مشاركت مردم در فرایند توسعه.

6-     توازن بوم شناختی؛ یعنی مدیریت مناسب منابع مادی چون زمین، آب و جنگلها.

     آنچه از مطالب فوق بخوبی پیداست محور بودن مسئله مشاركت مردم در نظام یكپارچه توسعه روستائی است. یعنی موفقیت یك برنامه توسعه ؛  دقیقا بستگی تام و تمام به مشاركت داوطلبانه و از روی رغبت مردم دارد. اینكه ذكر شد مشاركت داوطلبانه ؛ بدین معناست كه بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم و حتی نمیتوان تصور كرد كه بالاجبار و بدون میل و رضای مردم در مشاركت، به توسعه یكپارچه روستائی رسید. و حتی بهر موفقیت دیگر اجتماعی یا سیاسی!

(توجه فرمایید كه این گزارش مربوط به دو دهه قبل و با حال و هوای آن دوره تهیه شده است كه ما بی كم و كاست ، عین گزارش را در اینجا نقل نمودیم.)

    (( این گزارشگونه در شهریور ماه 1366 هجری شمسی واقع در منطقه دودانگه شهرستان ساری تدوین وتنظیم شده بود. آقایان علی رحیمی فرح آبادی – قربان مقصودلو – احمدی و...... در این تحقیق با ما بودند كه زیر نظراستاد ما دكترمهدی طالب از دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تحقیق مربوطه صورت پذیرفته بود.))

                                                                          محمود زارع

                                                               مازندران. ساری . سوربن

                                                             http://bahoo.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: نامه پرویز به ریاست جمهوری وقت و درخواست مجوز برای اجرای طرح نوغانداری

                                                         بسمه تعالی

                                   ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

                    برادر ارجمند جناب حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای

                                                        سلام علیكم

                 با سلام و درود بر انبیاء و اولیاء و اوصیاء و شهدالله و بامید سلامتی و طول عمر حضرت امام " روحی فداة "  soroush . zare  From sari

     احتراما اینجانب پرویز زارع فرزند احمد ، اهل و ساكن روستای سوربن از توابع شهرستان ساری ( بخش مركزی ) كشاورز و كشاورززاده ای هستم كه بسان دیگر روستائیان محروم مظلوم این مملكت با سختی و مشقت و كارگری روز مزدی پدرمان و همچنین خوشه جمع كنی مادرمان در زمینهای درو كرده گندم فئودالهای منطقه ( شاهپور پهلوی ) جهت اینكه با این خوشه ها نان تهیه شود زندگی میكرده ایم و بزرگ شده ایم. خوشبختانه به لطف و عنایات خداوندی و رهبری پیامبر گونه حضرت امام " روحی فداه " و مقاومت مردم قهرمان ، انقلاب البته خونبار اسلامیمان بثمر نشست.

     بعد از پیروزی انقلاب ، مردم محروم و ستمدیده روستایمان جهت احقاق حق ( زمینهائی را كه شاهپور برادر شاه مخلوع غصب كرده بود ) باز پس گرفتند و بعد از چندی جهت تقسیم عادلانه آن بین خود از هیات واگذاری زمین شهرستان ساری دعوت بعمل آورده كه هیات مذكور هم با همكاری شورا و انجمن اسلامی توفیق یافت تا زمینها را نسبتا عادلانه تقسیم نماید.

     در پی تقسیم زمین ، چون این بنده هم یكی از افراد واجد شرائط برای اخذ زمین بودم ، مقدار 2/1 هكتار زمین بمن تعلق گرفت. متاسفانه پس از دو سال از تقسیم زمین، بواسطه اینكه زمین بنده دارای ناهمواری زیادی بوده و آبیاری را جهت كشت برنج مشكل میكرد، با وجود خرج گزاف تسطیح و غیره و بعلت نامرغوبی زمین برای كشت شالی، هنوز موفق به كشت برنج نشده ام. از طرفی هم زمین و زمینهای اطراف مذكور بواسطه شوره زار بودن ظرفیت معمول بازدهی را كه در هر هكتار معمولا سی ( 30 ) خروار میباشد را هم ندارند.

     لذا در جهت رفع این مشكل بر اساس طرحی تصمیم گرفتم كه به لطف و عنایات خداوندی به كار نوغانداری ( پرورش كرم ابریشم ) بپردازم. توضیح اینكه طرح مدنظر در پیوست این نامه میباشد.

     علی ایحال استدعا دارم بزرگواری فرمایید و امر مقرر تا هیات واگذاری زمین شهرستان ساری نسبت به موافقت و همكاری در اینخصوص اقدام فرمایند.

     اینجانب چون آشنا و علاقمند به كار نوغانداری میباشم بخوبی از عهده این كار بر خواهم آمد و حتی حاضرم شرائط هیات واگذاری را مبنی بر اختصاص درصدی از درآمد حاصله به هیات مذكور را تقبل نمایم. از طرفی هم چون مردم این روستا در حد 1000 تا 3000 متر مربع از زمین خویش را بعنوان حیاط خانه مسكونی تقریبا بلااستفاده از جهت اقتصادی تحت ید خویش دارند را میتوان با شروع این كار تحریك و انگیزه این كار را ایجاد كرد كه بعنوان یك شغل جانبی در ایام بیكاری با منبع درآمد بسیار مناسب مشغول شوند.

    در تتمه مجددا بعرض میرساند كه جهت ابراز حسن نیت خویش حاضریم مقدار پنج ( 5 ) درصد از سود حاصله را در راه ایجاد فضای آموزشی در روستا در اختیار شورای اسلامی بگذارم. قبلا از همكاری شما كمال تشكر و امتنان را دارم. اقدام عاجل محل حاجت است/.

                                                                                والسلام

                                                                                                       برادر كوچك شما

                                                                              پرویز زارع

                                                                            12 / 2 / 1368

گواهی كنندگان :

 شورا( نمایندگی روستای سوربن )

مهدی سیه چهره و....................

 

 

 

:: نوع مطلب : عمومی ,

:: نوشته شده توسط : محمود زارع در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در چهارشنبه 11 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین